سه شنبه, ۲۴ شوال ۱۴۴۳هـ| ۲۰۲۲/۰۵/۲۴م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية

مسجدالأقصی و طرح یهودسازی قدس؛ مسئولیت مسلمانان چیست؟!

  • نشر شده در سیاسی

(بخش سوم)

(ترجمه)

پس از آنکه مسلمانان سرزمین رومیان را از سرزمین شام و اولین مرکز کلیسای شرقی را در شهر قدس در زمان عمر فاروق رضی الله عنه فتح کردند، کینه­توزی و نفرت در قلوب شان پدیدار گشت، هم‌چنان باقی ماند و هر لحظه منتظر فرصت بودند تا به سرزمین­های مسلمانان علی الخصوص به شام و قدس حمله کنند. مسیحیان از جو حاکم و نیز از برخی شرایط حاکم بر قرون وسطی در اروپا و سرزمین­های مسلمانان استفاده‌جویی نمودند تا از آن­ها به عنوان محرک و دافع در جنگ­های خود استفاده کنند.

در حقیقت عوامل و اسبابی‌که سبب وجود تعدد و فزونی عواملی‌که صلیبیان را وادار به این جنگ­ها در سرزمین­های اسلامی نموده، باید گفت که عامل اصلی و اساسی این جنگ­ها؛ همان چیزی­ست که پروردگار صاحب عزت فرموده است:

﴿وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَٰبِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَٰنِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّىٰ يَأْتِىَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرُ (بقره: 109)

ترجمه: بسياري از اهل کتاب، از روی رشک و حسدی‌که در وجودشان ریشه دوانده است، آرزو دارند، اگر بشود شما را بعد از پذیرش ایمان بازگردانند (به جانب کفر و به حال سابقی که داشتید!) با این که حقانیت (اسلام و درستی راهی که برگزیده اید، از روی خود کتاب­های آسمانی شان) برای شان کاملا روشن گشته است. پس گذشت نمائید و چشم پوشی کنید تا الله (سبحانه وتعالی) فرمان دهد (که در برابر شان چه کار کنید). بی گمان الله (سبحانه وتعالی) بر هر چیز تواناست.

و نیز فرموده است:

﴿وَ لَا يَزَالُونَ يُقَٰتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَٰعُوا﴾ (بقره: 217)

ترجمه: پیوسته با شما خواهند جنگید تا اگر بتوانند شما را از آئین­تان برگردانند.

و نیز فرموده است:

﴿إِن يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاءً وَ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ﴾ (ممتحنه: 2)

ترجمه: اگر بر شما دست یابند، دشمن شما می­گردند و دست تعدی بسوی تان دراز می­کنند و زبان را در حق شما به بدی می‌گشایند و آرزو می­کنند که کاش می­شد کافر شوید!

بنابر این، کینه و عداوت علیه اسلام و مسلمانان اولین عامل و محرک حقیقی این جنگ­های شیطانی­ست و این به وضوح در سخنرانی پاب اوربان دوم، معروف­ترین کسی‌که اولین جنگی صلیبی را راه‌اندازی نمود، قابل مشاهده است، آنجا که در یکی از سخنانش مسیحیان را مورد خطاب قرار داده و گفت: «قلوب تان را از پلیدی کینه­توزی پاک سازید و به درگیری­های بین تان پایان دهید و راه حرم مطهر را به پیش گیرید و این سرزمین را از این جنس پلید بگیرید و شما مالک آن هستید...» علاوه بر این اسباب و عوامل، اسباب و انگیزه­های زیاد دیگری هم است که مؤرخان آن را بیان داشته اند که در کل می­توان به دو نوع؛ اسباب(داخلی وخارجی) خلاصه نمود که هر یک فروع خود را داراست. اسباب و عوامل داخلی به شکل بسیار مختصر قرار ذیل است:

1-      درگیری­هایی حاکم در اروپا که قبل از جنگ­های صلیبی اول در سرزمین شام (1202-1095) رخ داد. این درگیری­ها تحت عنوان درگیری­های مذهبی بین فرقه­های مسیحی و فرقه­های سیاسی ظهور نمود. درگیری­های مذهبی در بین فرقه­های مسیحی رخ داد که منجر به هزاران قربانی شد و اما درگیری­های سیاسی در بین ملوک و پادشاهان اروپا و هم‌چنین در بین سربازان جنگجو و رقیب بر سر تقسیم سرزمین­ها از یک جهت و بین آن­ها و پادشاهان از جهت دیگر اتفاق افتاد و مردم اروپا به سمت نظامی روی آوردند تا سرانجام تصویر شخصیت بزرگوار به یک تصویر شوالیه جنگجوی مبدل شد. اروپا بر اساس این درگیری­های سیاسی و فرقه­ای شگل گرفت و به بخش­های متنازع داخلی تقسیم شد و در بخش­های غیر داخلی نیز درگیری­های بمیان آمد. و هرج ومرج کلی در این سرزمین­ها متنازع و ستیزه جو حاکم شد. در بعضی از سرزمین­ها پادشاهان و سلاطین سیطره کلی خود را از دست دادند، مثل فرانسه؛ به گونه که پادشاه آن در زمان سلطنت سلسله کارونگین در سال 987م. به طور کامل کنترل کشور را از دست داد و قدرت به دست امیران طوایفی افتاد و پادشاه فقط به یک تصویر بدون هیچ گونه نفوذ سیاسی مبدل گشت و دولت پارچه پارچه و به چند امیرنشین تقسیم شد که هر یک لشکر خاصی داشت؛ لذا تفکیر و اندیشه روی این مسئله بود که توجه جنگجویان و دشمنان به مکان دیگری سوق داده شود تا که از این درگیری­ها رهایی یابند و راه آن اینست که باید این سربازان و جنگجویان مصروف جنگ­ در خارج از کشور باشند.

2-          تمایل برخی از پاپ­ها و پاشاهان اروپا برای اتحاد کلیساهای شرقی و غربی و پایان دان به وضعیت درگیری موجود در بین شان؛ به گونه که اروپا سال­ها شاهد جنگ­ و تفرقه بود، همان جنگ­های که در سال 1054م بین شرق یونان و غرب لاتین شروع شد، یا هم آنچه که به انشعاب کلیسای کاتولیک رومی و کلیسای ارتدوکس شرقی معروف است. روم از طریق جنگ علیه سرزمین­های اسلامی آرزوی اتحاد دو کلیسا را در سر می­پروراند، همانگونه که قبلاً آرزوی اتحاد سرزمین­های اروپایی را در سر می­پروراند.

3-      اسباب دینی صلیبی: اسباب دینی که مربوط به جنگ­های صلیبی بود، برخی از آن‌ها متعلق به داخل اروپا بود که محتوای آن را مسئله کفاره گناهان و اعمال ناشایست تشکیل می­داد، مخصوصاً برخی از کشیشان و راهبانی که کلیسا را به فساد کشانده بودند و این سعی شان بخاطر رهایی از مسیحیان و اماکن دینی و برخی از آن اسباب مربط به تأمین مسیر زائران مسیحی و اماکن زیارت بیت المقدس بود. برخی از اسباب نیز شامل انتقام کشتار مسیحیان از مسلمانان به ویژه ترکان سلجوقی پس از جنگ ملاذ کرد بود(463ه. /1071م)؛ اتفاقی‌که در تأدیب صلیبیان و دور کردن شان از سرزمین­های اسلامی برای سال­های سال مشهور و معروف است. در این معرکه و جنگ هزاران شوالیه و مردان کلیسای شرقی نابود شدند؛ طوری­که با وجود وضعیت انشعاب و پراکندگی از کلیسای غربی کمک و امدادخواهی کردند.

4-      اسباب اقتصادی: مربوط به جاه­طلبی­­های شوالیه­ها و پادشاهان مبنی بر مسلط شدن بالای اماکن جدید در سرزمین‌های اسلامی بود تا منبع مالی برای حمایت از کشورهای اروپایی باشد. اروپا به دلیل جنگ و نزاع و تسلط روحانیون و کلیسا و هم‌چنین به دلیل بیماری­های مهلکی که آن را فرا گرفته بود؛ شرایط اقتصادی سختی را تجربه کرد. بنابر این، پاپ­ها و پادشاهان شوالیه­ها را تشویق می­کردند تا برای فتح مناطق جدید و غارت ثروت­ها آماده شوند.

مسیحیان صلیبی از وضعیت پراکندگی و جنگ­هایی‌که در سرزمین­های اسلامی حاکم بود، مخصوصاً بعد از مرگ شیردلاور آلپ ارسلان، حاکم دولت سلجوقی ترکیه ومؤدب مسیحیان در ملاذ کرد استفاده جویی کردند. در این وقت بود که انبوهی از مسیحیان و پادشاهان شان علیه اسلام برای نخستین جنگ صلیبی متحد شدند. این امر همزمان با جنگ­های تحت نام بازیابی اندلس و مصیبت­های از قبیل تفکک و تفرق بود که سرزمین­های اسلامی را فراگیر شده بود.

نخستین حملات و جنگ­های صلیبی علیه سرزمین­های اسلامی آغاز شد و مسیحیان بر این امر اتفاق نمودند و با وجود رقابت­ها و اختلافات مذهبی و سیاسی با هم متحد شدند. امپراطور الکسیوس اول پس از جنگ ملاذ کرد به نداء فریادخوانی کلیسای غربی در روم جواب مثبت داد و پاپ اوربان دوم نیز به این دعوت لبیک گفت و در سال 1095م. کنفرانس شورای کلیسایی را در شهر کلرمون برگزار نمود. وی در آن کنفرانس، خواهان آزادسازی اماکن مقدسه از دست مسلمانان شد و جنگجویان را به آغاز سفر غفران بزرگ تشویق کرد. پاپ اوربان آرزو داشت که کلیسای شرقی و غربی را تحت پرچم واتیکان در روم متحد سازد و این همان چیزی بود که در حقیقت اتفاق افتاد، زیرا صلیبیان در آنَ واحد به سمت آسیای صغری حرکت کردند و چندین جنگ بین آن‌ها و سلجوقیان رخ داد که در آن ابتداء صلیبیان شکست خوردند، سپس صفوف خود را مجدداً تنظیم نمودند و از وضعیت تفکک و تفرق سلاجقه استفاده جویی کردند و آنان را در جنگ ضورلیم در سال 1097م شکست دادند، سپس جنگ­های صلیبی از قسطنطینیه بسوی انطاکیا و سواحل شام در سال 1098م تغییر مسیر داد و صلیبیان آن­ها را اشغال کردند؛ سپس به قدس مبارک حمله کردند و آن را در ژوئیه 1099م تقریباً بعد از ده روز محاصره به رهبری گادفری فرانسوی اشغال نمودند. در زمان محاصره تقریبا بیشتر اطراف و اکناف شهر را در یک بمباران وحشیانه ویران کردند، هیچ چیزی از آن بمباران جان سالم بدر نبرد، حتی اماکن عبادی مسیحیان. و در آن مدت قتل عام هولناکی را راه‌اندازی کردند که زنان، کودکان و سالمندان و همه افراد شهر را هدف قرار داند و چندین روز هتک حرمت آن را حلال شمردند و فساد بزرگی را بر پا کردند. بنابر گفته مؤرخان؛ هیچ چیزی از این کشتار وحشتناک جان سالم بدر نبرد، حتی باشندگان مسیحی و یهودی. این امر، مفکوره نجات اماکن مقدس و فراخوانی نجات مسیحیان از شرارت مسلمانان را رد و نفی می­کند؛ چرا که مسیحیان در بین مسلمانان از همه بیشتر در امنیت و آرامش بسر می­بردند.

غصب بیت المقدس به ویژه مسجدالأقصی مبارک محرکی بود که مسلمانان را در این سرزمین بسوی وحدت در برابر این صلیبیون سوق داد تا اولین قبله از دو قبله و سومین مسجد از کثافت و پلیدی شان رهایی یابد. جهاد در تمام مدت اشغال آن ادامه داشت وحتی یک لحظه هم آرام نگرفت، تا سر انجام با پیروزی زنگی­ها و ایوبیان در جنگ حتین در سال 1187م به اوج خود رسید و راه را بسوی آزادسازی قدس و مسجدالأقصی هموار کرد.

در اینجا، باید که به چند موضوع مهم در مورد غصب مسجدالاقصی و اطراف آن از بیت المقدس و نیز در مورد آزادسازی آن بدست رهبران بزرگ چه در دوران جنگ­­های صلیبی و چه بعد از آنان در زمان جنگ­های مغولی درنگ نمود و آن را به بحث گرفت.

این چیزی­ست که اگر الله سبحانه وتعالی بخواهد در بخش بعدی به بیان آن خواهیم پرداخت.

نویسنده: حمد طبیب

مترجم: محمد مزمل

ادامه مطلب...

خواندن سورۀ فاتحه در نماز جماعت و اختلاط در ملاقات‌های فامیلی

  • نشر شده در فقهی

 (ترجمه)

به جواب مقدسی

پرسش

السلام علیکم و رحمت الله و برکاته!

 الله سبحانه و تعالی شما را یاری رساند! در نزدم دو پرسش است: اول در خصوص نماز و دوم در خصوص ملاقات‌های فامیلی.

پرسش اول: حکم خواندن سورۀ فاتحه بر مقتدی در نماز چیست؟ آیا در صورتی‌که مقتدی امام را در حالی در یابد که او در رکوع و یا نزدیک به رکوع است، به گونه‌ای که برای مقتدی ممکن نیست تا سورۀ فاتحه را به صورت مکمل بخواند، آیا در این صورت آن رکعت تکمیل محسوب می‌شود؟

سوال دوم: در ملاقات‌های فامیلی و یا صله‌رحم در عیدها و غیره که شوهر خواهر با زن برادر ملاقات می‌کند و یا پسر کاکا با دختر کاکا و یا زن برادر با برادر ملاقات می‌کند و به همین ترتیب، سایر اقارب در حالی‌که محارم نیز حضور دارند و در یک مجلس بر طعام و غیر طعام در خانه جمع می‌شوند؛ پس در این صورت حکم شرعی چیست؟ موضوع را واضح سازید الله سبحانه و تعالی به شما برکت دهد.

پاسخ

وعلیکم السلام و رحمت الله وبرکاته!

  • در خصوص این‌که شخص امام را در حالی‌ در می‌یابد که برایش مقدور نیست تا سورۀ فاتحه را قرائت نماید، این مسئله را در کتاب احکام نماز در صفحه ۶۷ بیان نموده و به گونۀ ذیل واضح ساختیم:

«اگر مقتدی امام را در قیام دریافت و می‌ترسید که قرائت‌اش ترک می‌شود، دعای شروع نماز را ترک و قرائت را بخواند؛ زیرا قرائت فرض و به نفل مشغول نشود، اگر قسمتی از فاتحه را خواند، سپس رکوع کرد، باید مقتدی هم رکوع کرده و قرائت را ترک نماید، زیرا متابعت از امام تأکید بیشتری شده است؛ اگر مقتدی امام را در حالی‌ در یافت که امام در رکوع بود، در این صورت در حالی‌که مقتدی ایستاده است، تکبیر تحریمه را گفته سپس تکبیر گفته به رکوع برود؛ اگر مقتدی تکبیر گفت و نیت تحریمه را در آن تکبیر داشت و به همان تکبیر به رکوع رفت، آن تکبیر به عنوان تکبیر فرض جایز محسوب نشده و جایز نمی‌باشد؛ زیرا او نیت را در بین فرض و نفل خلط نموده پس در این صورت نمازش منعقد نمی‌شود و اگر مقتدی رکوع جایز و تکمیل را با امام دریافت، پس در حقیقت رکعت را در یافته است و اگر رکوع جایز را در نیافت، در حقیقت رکوع را در نیافته است و زمانی‌که رکعت را با امام در یافت پس در این صورت نماز جماعت را در یافته است؛ به دلیل آن‌چه از ابوهریره رضی الله عنه روایت شده است که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرموده است:

«إذا جئتم إلى الصلاة ونحن سجود فاسجدوا ولا تعدوها شيئاً ومن أدرك الركعة فقد أدرك الصلاة»

ترجمه: وقتی به سوی نماز رفتید و ما در حال سجده بودیم، پس در این صورت شما نیز سجده نمائید و از آن تجاوز نکنید و کسی‌که رکعت را در یافت، در حقیقت نماز را در یافته است.

و اگر مقتدی رکعت اخیر را با امام در یافت در حقیقت همان رکعت اول نماز مقتدی است، به دلیل آنچه از حضرت علی رضی الله عنه روایت شده است که او قرموده است:

«ما أدركت فهو أول صلاتك»

ترجمه: آنچه در یافتی او اول نمازت است.

بنابر این، وقتی امام سلام داد، مقتدی ایستاده شده و باقی ماندۀ نماز‌ش را اداء نماید؛ اگر در نماز بود که قنوت داشت، با امام قنوت خوانده باز در اخیر نماز، قنوت را اعاده نماید؛ هم‌چنان برای مقتدی لازم است که از امام متابعت نموده و در هیچ عملی از امام پیش قدم نشود؛ چنان‌چه ابوهریره روایت نموده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است:

«إنما جعل الإمام ليؤتم به فلا تختلفوا عليه، فإذا كبر فكبروا، وإذا ركع فاركعوا، وإذا قال سمع الله لمن حمده فقولوا اللهم ربنا لك الحمد، وإذا سجد فاسجدوا»

ترجمه: امام تعیین شده است تا به آن اقتداء صورت گیرد، پس در خصوص امام اختلاف نکنید، وقتی امام تکبیر گفت شما نیز تکبیر بگوئید، وقتی امام رکوع کرد، شما نیز رکوع نمائید، وقتی امام سمع الله لمن حمده گفت، شما ربنا لک الحمد بگوئید و وقتی امام سجده نمود، شما نیز سجده نمائید.

اگر امام در نماز‌ش سهو کرد و سهو آن در قرائت بود، مقتدی به آن فتحه دهد؛ به دلیل آن‌چه که انس رضی الله عنه روایت نموده که گفته است:

«كان أصحاب رسول الله يلقن بعضهم بعضاً في الصلاة»

ترجمه: اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم بعضی بعض دیگر را در نماز تلقین می‌کرد.

و اگر در یاد آوردن غیر از قرائت بود، مقتدی باید آن‌را بلند بگوید تا آن‌را برای امام بشنواند و اگر امام در عمل خود سهو کرد، مقتدی تسبیح بگوید تا امام را متوجه بسازد و اگر مقتدی مفارقت امام را نیت کرد و نماز را برای خودش تمام کرد، درست است خواه اتمام نماز به دلیل عذر باشد و یا بدون عذر:

«لأن معاذاً أطال القراءة فانفرد عنه أعرابي، وذكر ذلك للنبي فلم ينكر عليه».

 ترجمه: حضرت معاذ قرائت را طولانی کرد و شخص اعرابی از آن به تنهائی جدا شد و این مسأله را برای رسول الله صلی الله علیه و سلم گفت، رسول الله صلی الله علیه و سلم این عمل اعرابی را رد نکرد.»

  • اما در خصوص صله‌رحم باید گفت که در این خصوص در کتاب‌های ما صراحت دارد:

ا- در کتاب نظام اجتماعی در خصوص صله‌رحم آمده است:

«از احادیث چنین ظاهر می‌باشد که صلۀ رحم شامل هرکدام از صاحبان رحم را می‌شود، خواه رحم محرم باشد و یا غیر محرم، از عصابات باشد و یا از ذوالارحام، زیرا بر همه ایشان کلمه ارحام مصداق دارد. احادیث متعددی در خصوص صلۀ رحم آمده است؛ مثلاً رسول الله صلی الله علیه وسلم گفته است:

«لا يَدخلُ الجنَّةَ قاطعُ رحِم»

ترجمه: قطع کنندۀ رحم داخل جنت نمی شود. (این حدیث را مسلم از طریق جبیر بن مطعم روایت نموده است).

از انس بن مالک روایت شده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است:

«من أَحبَّ أن يُبْسَطَ له في رِزْقِهِ ويُنْسَأَ له في أَثَرِهِ فَلْيَصِلْ رَحِمَهُ»

ترجمه: کسی‌که دوست دارد تا رزق‌اش وسیع و عمرش طولانی شود، باید صله رحم را به جای آورد(و ینسأ له اثره یعنی اجل آن به تأخیر انداخته ‌شود). (متفق علیه)

از ابوهریره روایت شده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است:

«إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْخَلْقَ حَتَّى إِذا فَرَغ مِنْ خَلْقِهِ قَالَتْ الرَّحِمُ هَذَا مَقَامُ الْعَائِذِ بِكَ مِنْ الْقَطِيعَةِ قَالَ نَعَمْ أَمَا تَرْضَيْنَ أَنْ أَصِلَ مَنْ وَصَلَكِ وَأَقْطَعَ مَنْ قَطَعَكِ قَالَتْ بَلَى يَا رَبِّ قَالَ فَهُوَ لَكِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ  فَاقْرَءُوا إِنْ شِئْتُمْ فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ»

ترجمه: الله (سبحانه و تعالی) مخلوقات را آفریده، وقتی از خلقت مخلوقات فارغ شد، رحم گفت؛ این جایگاه کسی است که صله رحم را قطع می کند؟ الله (سبحانه و تعالی) فرمود بلی، و فرمود؛ آیا راضی هستی که هرکس ترا وصل کرد آن‌را برای خودم وصل کنم و هرکس آن را قطع کند آن را قطع کنم؟ گفت؛ بلی پروردگارم، سپس پروردگار گفت آن برای توست، رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود اگر می‌خواهید بخوانید، اگر شما روی بگردانید در روی زمین فساد می‌کنید و رحم‌های خود را قطع می‌کنید.

این حدیث متفق علیه است و لفظ از بخاری چنین است که گفته است:

«لَيْسَ الواصِلُ بالمُكافئِ ولكنَّ الواصِلَ الذي إذا قَطَعَتْ رَحِمُهُ وَصَلَها»

ترجمه: وصل کننده به شخصی گفته نمی‌شود که هرگاه با آن صلۀ رحم شود او در برابر آن عمل مقابل بالمثل نماید، بلکه وصل کننده کسی است که صله رحم قطعت شده باشد و او آن را وصل کند.

بخاری این حدیث را عبدالله بن عمرو روایت نموده است. و تمام این احادیث دلالت به تشویق کردن صله‌رحم می‌کند و صله‌رحم دلالت بر ارزش واهمیت آن‌چیزی است که الله سبحانه و تعالی آن‌را مشروع نموده و دوستی را در بین گروه مسلمانان از طریق صله‌رحم اقارب و هم‌کاری در بین‌شان قرار داده است و هم‌چنان صله‌رحم را بر اهمیت توجه شریعت در تنظیم زن با مرد قرار داده است، هم‌چنان تنظیم نمودن آن‌چه که از این اجتماع و ارتباطات نشأت می‌کند قرار داده پس شریعت اسلامی به احکامی‌که در بخش اجتماعی در جامعه شرع نموده بهترین اجتماع برای انسان است.»

ب: در کتاب نظامی اجتماعی در خصوص حیات خاص چنین آمده است: «احکام حیات خاص در خانه برای کسانی‌ است که می‌خواهند داخل خانه شوند، فرق در این نیست که شخص اجنبی باشد و یا محرم نزدیک و یا محرم دور باشد؛ اما احکام حیات خاص در داخل خانه یک شکل آن این است که زن با دیگر زنان و یا با محارم‌اش زندگی می‌کند؛ زیرا برای زن جایز است که برای این اشخاص محل زینت اعضای خویش را آشکار سازد؛ اعضای‌که آشکار کردن آن در حیات خاص ناچاری است و غیر از زنان و غیر از محارم جایز نیست که با ایشان زندگی کند؛ زیرا برای زن جایز نیست که محل زینت‌اش را از اعضایش آشکار سازد؛ اعضای‌که زن در حیات خاصه نیاز است که غیر از روی و کف‌های دست خود آشکار سازد؛ پس حیات خاصه تنها محدود به زنان و محارم شرعی است و فرق بین زنان مسلمان و کافر نمی‌باشد؛ پس تمام شان زن است. زنی‌که آشکار کردن اعضایش نهی شده آن است که برای اجانب زینت نماید و نهی شده که این اعضای محل زینت‌اش را برای اجانب آشکار سازد؛ دلیل آشکار بر منحصر شدن حیات خاصه برای محارم این قول الله سبحانه و تعالی است:

﴿وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُيُوبِهِنَّ ۖ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَىٰ عَوْرَاتِ النِّسَاءِ﴾ (نور:31)

ترجمه: و به زنان مومن بگو که نگاه‌های‌شان را فروکاهند و عفت خویش را حفظ نموده و زینت خویش را جز آنچه آشکار است آشکار نسازند و رو سری‌های خویش را برگریبان شان بیندازند و زینت خویش را آشکار نسازند، جز برای شوهران شان، پدران شان، پدرشوهران شان، برادران شان، زنان شان، برادرزاده‌های شان، خواهرزاده‌‌های شان، زنان شان، بردگان تحت تسلط شان خواجگان تحت تبعیت که بی رغبت به زنان اند و کودکانی‌که بر شرمگاه‌های زنان آگاه نشده اند.

بردگان آزاد شده که مالکیت شان را دارند، نیز به محارم قیاس شده. هم‌چنان پیرمردانی‌که شهوت نداشته، سال‌خورده و ناتوان شدند و یا کسانی‌که خصیه ندارند و یا کسی‌که ذکرش قطع شده و یا کسانی‌که مانندشان است که دارای عقل نیستند؛ یعنی حاجت به زن ندارند؛ زیرا جایز که این اشخاص در حیات خاصه باشند غیر از این‌ها از مردان اجانب جایز نیست که در حیات خاصه باشند، هرچند که از اقارب باشند؛ زیرا برای زن جایز نیست که محل زینت خویش را از اعضایش آشکار سازد؛ اعضایی‌که عادتاً در خانه ظاهر می‌شود. پس اجتماع مردان اجانب با زنان اجانب در حیات خاصه مطلقاً حرام بوده؛ مگر در حالاتی‌که شریعت استثناء کرده باشد؛ مانند طعام خوردن و صله‌رحم به شرطی‌که با زن محرم شرعی باشد و زن تمام عورت خویش را پوشیده باشد.»

هم‌چنان ما این مسئله را در چندین جواب واضح ساختیم که از جمله جواب‌های ذکر شده این جواب است: جواب سوال ۲۸ فیبروری ۲۰۱۰م است: «وجود مردان و زنان در حیات خاصه اسلامی که رسول الله صلی الله علیه و سلم آن‌را تائید کرده جایز بوده و دلایل شرعی‌که معاملات شرعی بین مردان و زنان را تنظیم نموده موجود می‌باشد... تمام این دلایل بیان‌گر این مطلب می‌باشد و در این مورد بیش‌تر از یک جواب صادر شده امیدواریم که در این خصوص هیچ‌گونه غموض و ابهامی وجود نداشته باشد، با وجود آن من چیزی را اضافه می‌کنم تا به یاری الله سبحانه و تعالی وضاحت بیش‌تری بوده و امید است که هرگونه ابهامی‌که در این خصوص وجود داشته باشد برطرف گردد:

حیات عامه یعنی این‌که مردان و زنان در اماکن عامه که نیاز به اجازه وارد شدن در آن نیست می‌باشد و این بخش از زندگی احکام شرعی دارد که روابط مردان و زنان را تنظیم می‌کند.

اما حیات خاصه یعنی خانه‌ها، مسئله‌ی آن واضح بوده و احتیاج به وضاحت بیش‌تری ندارد؛ زیرا زندگی زنان در حیات خاصه تنها با محارم شان بوده نه با اجانب مگر این‌که نصی در حالت مشخص وارد شود، مانند صله‌رحم. پس در این بخش زندگی جایز است که زن با قریب و قومش صله‌رحم را به جا آورده اگرچه محرم نباشد، مثل این‌که پسر کاکا در روزهای عید به دختر کاکایش سلام کند، طبعاً که در این صورت نباید خلوت صورت گیرد و نباید کشف عورت شود؛ مثلاً با پدرش و یا کاکایش به دیدن آن برود و صله‌رحم را به جا آورد، اگرچه که از غیر محارم است.

اما حیات عامه: اگر نیازی باشد که شریعت اجتماع مردان و زنان را تائید نماید، در این صورت اجتماع مردان و زنان بر وجه شرعی‌اش جایز است، وجه شرعی گفتیم به خاطری‌که در این قسمت احکام شرعی وجود دارد که اجتماع مردان و زنان را به صورت ذیل تنظیم می‌کند:

  • لازم است که در بین صفوف مردان و زنان فاصله باشد، آن هم وقتی که شریعت اجتماع مردان و زنان را اجازه داده و اجتماع مردان و زنان به خاطر یک هدف باشد، مثل وجود مردان و زنان در نماز، فراگیری علم، حاضر شدن در دعوت و یا عمل دیگری از اعمال عامه مربوط به دعوت... در این حالات وجود مردان و زنان با رعایت فاصله صفوف جایز است و این حالت‌ها حیات عامه گفته می‌شود که احکام خاصی دارد، یعنی کیفیت خاص برای حضور مردان و زنان وجود دارد.
  • عدم لزوم فاصله صفوف در حیات عامه؛ وقتی‌که شریعت وجود مردان و زنان را برای یک نیاز مشروع گردانیده باشد، مثلاً وقتی با اهداف مختلف باشد، مثل وجود مردان و زنان در بازار و یا در سرک یا در باغ عمومی و در سواری سرویس‌های عمومی... و این حالت به دوقسم است:

ا- اغراض مختلف به دست نمی‌ آید، مگر به وسلیۀ اختلاط از لحاظ مکان و سخن زدن مانند خرید و فروش در بازار و در این بخش اختلاط جایز می‌باشد.

ب: اغراض مختلف بدون اختلاط به دست می‌آید، یعنی ضرورت به خلط شدن از لحاظ مکانی و سخن زدن نمی‌باشد؛ مانند سواری موترها و سرویس‌‌های عمومی و باغ‌های عمومی و رفتن در سرک‌ها ... در این حالت‌ها وجود مردان و زنان بدون اختلاط جایز بوده یعنی نیاز به خلط شدن از لحاظ مکان و سخن نبوده؛ بلکه امکان دارد که مردان و زنان از لحاظ مکانی در مجاوریت همدیگر باشند، ولی هرکدام شان برای هدف و مقصد خودش بدون این‌که با همدیگر سخن بگویند حضور داشته باشند، مانند رفتن در سرک و باغ‌های عمومی و رفتن در موترهای عمومی... طوری‌که شما می‌بینید احکام اجتماع مردان و زنان واضح بوده و در حیات خاصه و عامه تعریف شده است: پس حیات خاصه یعنی خانه و جای است که برای داخل شدن در آن نیاز به اجازه داشته و حیات عامه جای است که برای داخل شدن نیاز به اجازه نمی‌‌باشد، و از حیات عامه بخش‌های است که نیازی ایجاد فاصله در صفوف را داشته و بخش‌های است که نیازی به فاصله در صفوف را ندارد. هم‌چنان از حیات عامه بعضی بخش‌های است که خلط شدن از لحاظ مکانی و سخن زدن در آن جایز بوده و بعضی بخش‌های است که از لحاظ مکانی خلط شدن جایز بوده ولی از لحاظ سخن زدن اختلاط جایز نمی‌باشد...» ختم.

امیدوارم که در همین حد کفایت کند.» ختم.

در جواب سوال ۶ جون ۲۰۲۶م چنین آمده است: «ا- اختلاط یعنی اجتماع مردان و زنان اجنبی وقتی بدون ضرورت باشد، حرام است، ضرورتی‌که شریعت آن‌را برای اجتماع مردان و زنان تائید نماید... اما وقتی اجتماع شان به خاطری نیاز وضرورت باشد که شریعت آن‌را تائید نموده باشد جایز است، به گونه که این نیاز بدون اجتماع مردان و زنان حاصل نشود، پس در این صورت اختلاط جایز است.

ب- دلایل شرعی‌که اجتماع را به خاطری نیاز‌های‌که شریعت آن‌را تائید کرده وارد شده خواه این اجتماع در حیات خاصه باشد و یا در حیات عامه، مثلاً: در بخش حیات خاصه با اقارب دلایل شرعی وارد شده که صله‌رحم، نان خوردن و عیادت مریض را اجازه داده و در حیات عامه معالجه‌‌ای مجروحین جنگی را نیز اجازه داده است و در بازار رفتن، نماز در مساجد، حضور در مجالس علم، حج و غیره و تمام این موارد طبق احکام شریعت از لحاظ فاصله صفوف بیان شده است مانند مساجد، گرد همائی‌های عامه و یا بدون فاصله مانند بازار و حج...

ج- صله‌رحم تنها برای محارم نیست؛ بلکه برای اقارب غیر محارم نیز می‌باشد، مانند پسر کاکا؛ «موضوع صله‌رحم در کتاب نظام اجتماعی را ببین» پس صله‌رحم جایز بوده و اقارب می‌توانند که بعضی ایشان به مناسبت‌های عید و سایر مناسبات صلۀ‌رحم کنند و با هم بنشینند؛ اما صله‌رحم باشد، یعنی برای احوال پرسی و جویا شدن از صحت و سلامتی و عیادت مریضی و بر آورده کردن نیازها و مانند آن باشد، نه به این شکل که با هم بنشینند و با شکل فضیع بازی کنند و یا این‌که با هم به تفریح بیرون شوند و در پارک با هم بنشینند و با صحبت‌های شان جذب همدیگر شوند این جایز نیست...» ختم.

امیدوارم که جوابات فوق به سوالات تان کفایت کند و الله سبحانه و تعالی از همه عالم‌تر و با حکمت‌تر است.

برادرتان عطاء ابن خلیل ابوالرشته

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...

سرو صداهای ترور روزنامه‌نگار، شیرین ابوعاقله

(ترجمه)

خبر:

رسانه‌های عربی و بین‌المللی خبر کشته شدن شیرین ابوعاقله، خبرنگار الجزیره و مجروح شدن همکارش، علی السمودی از ناحیه کمر هنگام پوشش تهاجم نیروهای جنایتکار یهودی به اردوگاه جنین در فلسطین را در پی تیراندازی سربازان یهودی منتشر کردند.

در مصاحبه‌های تلویزیونی، شاهدان عینی، تک تیراندازان یهودی را متهم کردند که علی رغم آگاهی از وابستگی آن‌ها به رسانه‌ها، عمداً کارکنان رسانه‌ها را با خون‌سردی هدف قرار داده اند. احزاب مختلف قصد خود را برای تشکیل پرونده علیه ارتش و دولت یهود اعلام کردند.

سیکولارها در شبکه‌های اجتماعی گردابی از بحث و جدل به راه انداختند و باوجود مسیحی بودن شیرین ابو عاقله او را شهید خطاب کردند. از سوی دیگر، بسیاری خواستار کنار گذاشتن بحث در این زمینه و صرف تمرکز بر افشای جرایم نهاد جنایتکار شدند.

تبصره:

در این خصوص مطالب مهمی را مطرح می‌کنیم که نباید ذهن یک مسلمان از آن غافل باشد:

اول: خون یک روز نامه‌نگار مشهور از خون یک مرد عام و ناشناخته رنگین‌تر نیست. وجود اختلاف در واکنش رسانه‌ها و روشنفکران جای تأسف دارد. چنانچه واکنش به کشتار جوانان و زنان در فلسطین، شام، یمن و دیگر سرزمین‌های اسلامی بسیار سرد و بی‌توجه است. فقط تعداد و ارقام قربانیان را بر شمرده، سپس صدای بلند موزیک را پخش می‌کنند و کاغذ را کنار گذاشته خبرهای اقتصادی و ورزشی و امثال این‌ها را می‌خوانند. اما وقتی یک فرد یا خبر نگار مشهور کشته شود، سروصداهایی  به راه می‌اندازند که باعث ایجاد تصور بی‌ارزش بودن خون بی‌گناهان نزد مردم می‌شود و اهمیت خون هرکس را به اندازه اهمیت وظیفه و کار آن قرار داده و آنچه در رسانه‌ها و محافل سیاسی نشان می‌دهد، باعث دور شدن آگاهی عامه مردم از مفهوم اسلامی و شدت حرمت ریختن خون بی‌گناه شده است و لو که صاحب آن هرکه باشد.

دوم: وظیفه ملت در قبال خون‌های بی‌گناه و حرامی‌که دشمنان ملت ما در سرزمین ما ریخته اند؛ قصاص، جنگ و جهاد با کسانی است که به مقدسات ما توهین می‌کنند، که در رأس آن‌ها رژیم یهود قرار دارد. مسئولیت حفاظت از غیر مسلمانانی‌که تحت ذمه امت رسول صلی الله علیه وسلم هستند، بر عهده ما مسلمانان است.

اگر ناکامی ما در اتحاد کلمه، نیرو و ارتش مان بر سر اسلام و دولت آن نبود، در برابر هر قربانی خویش که به دست ترسوترین مردم، یعنی یهودیان رخ می‌دهد، مات و مبهوت نمی‌ایستادیم. مسئولیت ما این نیست که قضایای خویش را به محاکم غرب ببریم، بلکه اینست که این رژیم را از بیخ و بن برکنیم. بردن قضایا به محاکم غرب مثل پناه بردن از گرمی به آتش است که در برخورد با مسائل ما، خون ما و اهل ذمه از معیارهای دوگانه استفاده می‌کند و با وقاحت تمام در برخورد با پرونده اوکراینی در تمام جنبه‌های آن دو میلیارد مسلمان را تحریک می‌کنند.

سوم: عقیده و احکام اسلام هرگز قابل سازش نیست؛ علی رغم تلاش سیکولرها برای تضعیف اعتقادات و احکام دین ما و با استفاده از احساسات و عواطف ما می‌خواهند مفاهیم سیکولاریستی‌شان را بر مفاهیم و احکام اسلامی‌مان ترجیح دهیم. برای مسلمان جایز نیست که بخاطر دین الله احساس ملامتی کند و چیزی از دین خود را برای دلجویی از کسانی‌که از آنچه الله سبحانه و تعالی نازل کرده بیزاری می‌جویند، بفروشد و برای کشته شده‌گان غیر مسلمانان دعای رحمت نماید. آن‌ها آنگونه که ادعا می کنند، نه به دنبال ترویج "وحدت ملی"است و نه هم به دنبال بستن صفوف در برابر دشمنان؛ بلکه هدف آن‌ها ضعیف کردن احکام ولاء وبراء در اسلام بوده و می‌خواهد مسلمانان را از استناد به ایمان از جمله ایمان به آخرت یا معیار قرار دادن آن برای گفتار و کردار منصرف کند. چون رحمت بر اموات در اسلام معطوف به رحمت خاصی است که الله سبحانه و تعالی برای مؤمنان فراهم کرده است که همان مغفرت و ورود به بهشت ​​است. برای مسلمان جایز نیست به غیر مسلمانانی‌که از دنیا رفته است، دعای رحمت کند. این بدان معنا نیست که او از همسایه خود دلجویی نمی‌کند یا ویژگی‌ها و رفتارهای خوب او را ذکر نمی کند. و این به معنی تبرئه از خون بی‌گناه او و یا ترک قصاص برای او نیست و این ربطی به وحدت اوضاع در مواجهه با قاتلان جنایتکار ندارد؛ بلکه واقعیت ثابت کرده  که غیر مسلمانان اهمیتی نمی‌دهند که مسلمانان برای اموات شان طلب رحمت می‌کنند یا نه. هم‌چنان مسلمانان هم اهمیت نمی‌دهند که غیر مسلمان برای اموات شان طلب رحمت می‌کنند یانه. این موضوع در طول تاریخ برای مسلمانان و دیگران مشکلی ایجاد نکرده، اما سکولارها آن را به عنوان توهین به اسلام و وسوسه‌ای بین مسلمانان و دیگران مطرح می‌کنند تا اعتقادشان، یعنی جدایی دین از زندگی را تبیلغ کند.

اما شهادت در اسلام، مقام مسلمانانی است که در راه اطاعت الله سبحانه و تعالی کشته شده باشند؛ پس ما لازم می‌دانیم همان طوری‌که است باشد و ما آن را به قوانین ملی سیکولارهایی‌که هیچ چیزی از واقعیت آن را ندارند، مبدل نمی‌کنیم. و اما دعوت به ترک بیان حکم شرعی در این مورد به بهانه وحدت صف، ابتدا متوجه سکولارهایی است که از عواطف و غم و اندوه مردم برای هجوم حقیرانه به أصول و احکام اسلام سوء استفاده می‌کنند. به نظر می‌رسد این دعوت مشتاق تمرکز نیزه‌ها بر روی سینه قاتلان است. اما ناخواسته از ما می‌خواهد که خود را در معرض جراحات چاقوی کشنده‌تری نسبت به گلوله‌های متجاوزان قرار دهیم و در را برای سکولارها باز گذاشت تا مفاهیم  خود را به یکی از مبانی دین تبدیل کنند.

از الله متعال می‌خواهیم که ما را در امور دین‌مان بصیرت دهد و ما را در حمایت از دین خود و حمایت از ضعیفان یاری فرماید!

نویسند: عدنان مزیانه

عضو دفتر مطبوعاتی مرکزی  حزب التحریر

 

ادامه مطلب...

اکراین؛ نمونه‌ای از سیطرۀ امریکا برای تداوم تک قطبی آن!

  • نشر شده در سیاسی

 (ترجمه)

نمونۀ از حوادث و کشمکش‌های بین‌المللی امروز در اکراین، بین دولت‌های بزرگ، چه بسا در بسیاری از مناطق جهان و در جاهای از پیش انتخاب شده، در آینده رخ خواهد داد؛ در مناطقی مانند تایوان، کوریای شمالی، یا برخی از مناطق دنباله‌رو روسیه در منظومۀ سیاسی روسی. این نمونه از کشمکش‌ها و حوادث، مظاهر حوادث و کشمکش‌هایی می‌باشد که جدا از کشمکش‌های بین‌المللی در میان دولت‌های بزرگ نیست؛ کشمکش‌هایی‌که برای اقتدار، سیطره، تسلط و تداوم استیلاء، هم‌چنان ادامه خواهد داشت. این کشمکش‌ها در محدودۀ یک منطقه در اکراین و غیر آن، خلاصه نمی‌گردد، بلکه این کشمکش‌ها حاکی از تدوام قضیۀ بزرگتری می‌باشد، که آن عبارت است از بافت و ریخت ساختاری دولت‌ها و موقف بین‌المللی شان، تلاش‌‌های امریکا بر این است که به قدرت، وزن سیاسی، اقتصادی و نظامی خویش استحکام بخشد، اما در عین زمان تلاش دولت‌های دیگر بر این است که خویش را از چنگال این استیلاء و اقتدار، زور و تسلط سیاسی، اقتصادی و نظامی نجات دهند. برای دانستن این امور لازم است که بالای معنی و مفهوم موقف بین‌المللی و طبیعت کنونی آن مخصوصا بعد از فروپاشی جماهر شوروی اندکی درنگ نمود.

منظور مان از موقف بین‌المللی مرکزیت دولت اول جهان و دولت‌‌های مزاحم آن می‌باشد؛ چیزی‌که به ساختار روابط بین‌المللی و دولت‌ها مؤثر در این ساختار بین‌المللی ارتباط می‌گیرد. دانستن این موقف مستلزم دانستن جایگاه دولت‌های تأثیرگذار جهانی در سیاسیت بین‌المللی، دانستن روابط دولت اول، پروژه‌ها و عمل کرد‌های سیاسی آن در پاسداری از مرکزیت آن به عنوان دولت اول جهان و مستلزم دانستن روابط دولت‌های مزاحم برای دولت اول است. هم‌چنان دانستن این موقف مستلزم دانستن روابط این دولت‌ها به دولت‌های دیگر نیز است؛ خواه این دولت‌ها هم‌پیمان دولت اول و تابع آن باشند و یا در همین چرخه قرار داشته باشند، چون تمام این موارد در طبیعت روابط بین‌المللی و در ساختار موقف بین‌المللی تأثیر بسیار بسزای دارد، هم‌چنین بر تحولات و تأثیرگذاری‌هایی‌که بر آن عارض شده و یا در چهار چوب آن قرار دارند.

موقف بین‌المللی و ساختار رابط بین‌المللی در میان دولت‌ها تأثیرگذار جهانی در یک حال دوام ندارد، بلکه همواره در حال تغییر می‌باشد، گاهی اوقات می‌بینیم که این تغییر موقف بین‌المللی پس از فروپاشی منظومه‌های سیاسی و متلاشی شدن آن‌ها، اتفاق می‌افتد؛ چیزی‌که در زمان فروپاشی جماهر شوروی اتفاق افتاده و پیمان ورشو را از هم پاشاند، گاهی اوقات این تغییرات به مدت زمان بسیار طولانی از کشمکش‌های تلخ و مستمر نیاز دارد، مانند آن‌چه پس از جنگ جهانی دوم اتفاق افتاده و منجر به بروز امریکا و جماهر شوروی شد و مانند آن‌چه امروز در میدان بین‌المللی کنونی در جریان است. این پارۀ کوتاهی از مفهوم موقف بین‌المللی و ساختار روابط بین‌المللی بود.

پس از جنگ جهانی دوم موقف بین‌المللی به چهرۀ جدید و با قدرت‌ها و نیروهای فعال و تأثیرگذار جدیدی شکل یافته، امریکا در آن به حیث رهبر نیروهای پیمان ناتو، روسیه در آن به حیث رهبر نیروهای پیمان ورشوتبارز یافت، و در سایۀ این چهره جدید در طول زمانی‌که از سال 1990م به پیش می‌گذرد، پیمان ورشواز هم پاشید و نیروهای تأثیرگذار منظومۀ سیاسی شرقی به عنوان دولت دوم و تأثیرگذار در موقف بین‌المللی از بین رفت، امریکا به عنوان دولت مسلط در موقف بین‌المللی و در رسم نمودن سیاست جهان و نقشه‌های سیاسی، در تأثیر گذاری مستقیم بالای قضای حساس بین‌المللی  متبارز شد. امریکا در این مرحله به جای رسید که پس از فروپاشی پیمان ورشوتمام جهان را از لحاظ نظامی، سیاسی و اقتصادی، برای از بین بردن کشمکش‌های بین‌المللی و منطقوی بسیج نمود؛ چیزی‌که در بسیاری از مناطق جهان مانند عراق، افغانستان، صربی، کوریا و غیره اتفاق افتیده است. خود برترجویی امریکا به جای رسید که می‌گفت: «کسی‌که با ما نیست علیه ماست!» این کارزار امریکایی در محدودۀ دولت‌های ضعیف متوقف نشد، بلکه این فخر فروشی و خود برتربینی امریکا از مرز دولت‌های ضعیف گذشت و دامن دولت‌های غول پیکر جهان را مانند چین و روسیه گرفت، در تحمیل توافقات نظامی و سیاسی به شرایط خوارکننده و ذلت‌آوری، مانند قضیۀ نابودسازی بخشی از انبار هسته‌ای روسی، همان‌طور قضیه تایون در بحر چین جنوبی. مانند ساخت پایگاه‌های نظامی در برخی از دولت‌های منظومۀ شوروی.

امریکا در تحمیل این تسلط نیروهای نظامی، اقتصادی و سیاسی خویش، هم‌چنان در گسترش نفوذ سیاسی و افزایش مزدوران خویش، هم‌کار شده است. در واقع ظلم و خودبرتربینی سیاسی، نظامی و اقتصادی در جهان به نهایت افزایش خود رسیده است. در خود پیچیدگی و صبر دولت‌های بزرگ جهان در برابر ملالت و ظلم در نهایت حد خود رسیده است؛ مخصوصاً در مورد قضایای مربوط به استیلای اقتصادی و حکومت در بازارها و کالاهای حیاتی مانند بازار پترول.

امریکا هموراه برای استحکام بخشیدن به تسلط خویش بالای موقف بین‌المللی تلاش نموده با هرگونه اقدامی برای فروپاشی موقف بین‌المللی و تغییر آن، مقابله ‌کند؛ برای این منظور به اقدامات متداوم بسیاری انجام داده است که از جمله:

1-      تلاش برای تداوم استیلای دالر امریکایی بعنوان ارز اول جهان؛ همان‌طور مجبورسازی دولت‌های جهان برای پذیرش آن به حیث پشتوانه‌ تمام ارزها و بدل قیمت اول در مبادلات تجاری، مخصوصاً نرخ پترول و قرار داد با شرکت‌ها.

2-      راه‌اندازی جنگ تقارب بین دولت‌ها و اتحادیه‌ها، مخصوصاً اتحادیۀ اروپا و جنگ تعاون بین روسیه، چین و یا کوریای شمالی و چین.

3-      تحمیل استیلای اقتصادی جهانی بر کالاهای حیاتی و تلاش‌های احتکار بازار جهانی، مخصوصاً بازار پترول، برق و وسایل برقی، صنعت، طبابت و ادویه.

4-      ایستادن در برابر ملت‌هایی‌که برای آزادی از برده‌گی تحمیلی از سوی حکام مزدور امریکا در بسیار از دولت‌های جهان، مخصوصاً سرزمین‌اسلامی تلاش می‌کنند.

5-      تأسیس پایگاه‌های نظامی و گسترش آن در بسیاری از مناطق جهان، هم در مناطق دولت‌های بزرگ هم در مناطق دولت‌های ضعیف، مانند نشر منظومۀ موشکی در دولت‌های اروپایی و تأسیس پایگاه‌های نظامی در دولت‌های مستقل از جماهر شوروی.

6-      شعله‌ورسازی بحران‌های اقتصادی جهانی، صدمه زدن به بازارهای مالی، از طریق مزدورانش و از طریق شرکت‌های غول‌پیکر این‌جا و آن‌جا؛ برای از بین بردن اقتصاد دولت‌ها و قرار دادن آنان در اوضاع فاجعه‌باری که آنان را مجبور به پناه آوردن به کمک‌ها و مجبور به دست درازی نماید.

7-      اقدام به لشگرکشی و کشاندن جهان به عقب‌اش در جنگ‌هایی‌که فقط برای منافع سیاسی خویش راه‌اندازی نموده بود، مانند جنگ‌های افغانستان و عراق.

8-      اقدام به وضع تحریم‌های اقتصادی بر دولت‌هایی‌که واقعا و یا ظاهراً در خلاف جهت سیاست آن قرار داشتند، مانند آن‌چه در گذشته و اکنون با ایران و کوریای شمالی انجام می‌دهد، کاری‌که می‌خواهد امروز با روسیه انجام دهد، بدلیل سیاست‌های آن در اکراین، چه بسا این تحریم‌های جدید اضافه بر تحریم‌های سابقه دامن چین را هم خواهد گرفت.

این نمونۀ از اعمال امریکا است که به وسیلۀ آن تلاش دارد به استیلای سیاسی و تسلط خویش بالای جهان تداوم بخشد. در عین زمان در برابر این تلاش امریکا تلاش‌های دیگری برای صعود و تمرد بر این سیطرۀ سیاسی امریکا وجود دارد. حال پرسش این است که آیا دولت‌های بزرگ در برابر این سیاست‌ها سرتعظیم فرود آورده و پشت شان را برای امریکا هموار می‌سازند، تا بر آنان سوار شده و از آنان وسیلۀ برای حمل جنایات اقتصادی و سیاسی خویش قرار دهد؟ یا این‌که جهان از تحمل این همه سیاست‌های تحمیلی، اجباری، سلطه طلبانه و احیانا سیاست‌های برده‌گیر، به ستوه آمده است؟ در پاسخ به این پرسش‌ها می‌گوییم:

در این شکی نیست که دولت‌های مؤثر در جهان، دولت‌هایی‌که مشتاق اند به کنار امریکا، در موقف بین‌المللی، کدام جای پای، سهم و شراکتی داشته باشند، دولت‌های اروپایی، روسیه و چین می‌باشند، چون دولت‎های دیگر در حد چنین امری پیش‌روی نمی‌کنند، چون از امکانات لازم این امر برخوردار نبوده و در شرایط کنونی نمی‎توانند به این سویه ارتقاء یایند. دولت‌های اروپایی، روسیه و چین بالفعل دارند به این سمت حرکت می‌کنند، البته به اسالیب متعدد و جدیدی؛ از جمله این اسالیب کشمکش‌های جاری در اکراین می‌باشد؛ اگرچه در ظاهر طوری به نظر می‌رسد که این کشمکش‌ها کشمکش‌هایی است که در حدود منطقۀ مشخصی بوده و ناشی از واقعیت تاریخ و نژادی و این منطقه است.

بالای اقدامات سخت کوشانۀ روسیه و چین در مواجه با استیلایی امریکای بالای تلاش‌های شان برای نجات از جنگال امریکا مکثی خواهیم داشت، چون این اقدامات روسیه و چین، به موضوع مورد بحث مان اکراین و کشمکش‌های بین‌المللی نوین، ارتباط مستقیم دارد.

اتحادیۀ روسی میراث بزرگ خویش "جماهر شوروی و پیمان ورشو" را به برخی از توافقات استراتیژیک و دفاعی مشترک عوض نمود، از جمله سازمان معاهدۀ امنیت جمعی سال 2002م بعد از تجاوز امریکا بر افغانستان، معاهده‌ای که با برخی از دولت‌های سابق جماهرشوروی چون بیلاروس، ارمنستا، قزاقستان، قرغیزستان و تاجیکستان صورت گرفت. از جمله توافقاتی‌که همرای همسایۀ جدیدش، اکراین داشت –مسئلۀ که در مورد صحبت خواهیم نمود-، با دولتی‌که دومین دولت استراتیژیک پس از اتحادیۀ روسی در منظومۀ قدیم به شمار می‌رفت. روسیه با این دولت توافق نامۀ رابطۀ دولت‌های مستقل(روسیه، اکراین و بیلاروس) را به امضاء رساند. بعد از آن توافق‌نامه دوم را در نتیجۀ مداخلات برخی از دولت‌های غربی در اکراین، به امضاء رساند، توافق‌نامه‌ای که به نام معادۀ بوداپست1994م خوانده شده و اکراین به موجب آن معاده از میراث نظامی هسته‌ای گذشتۀ خویش دست برداشت و در سال1997م همراه روسیه توافق‌نامۀ همکاری و دوستی، در سال 2003م توافق‌نامۀ توسعۀ منطقۀ اقتصادی مشترک با روسیه، بیلاروس و قزاقستان، به امضاء رساند. از سال‌های 2004م تا 2010م رئیس جمهورها و رهبرهای متعددی وابسته به روسیه وغرب بر اکراین حاکم گشتند. در سال 2010م رئیس جمهور ویکتوریانوکوویتش، به سر قدرت رسیده و در سال 2013م به توافق‌نامه‌های غرب پشت و با روسیه توافق‌نامۀ اقتصادی به امضاء رساند. در پی این اقدام ویکتور یانوکوویتش اعتراضات قوی در اکراین آغاز شد، اعتراضاتی‌که به کوچ نمودن وی به روسیه در سال 2014م انجامید. در عکس العمل به آن روسیه جزیرۀ کریمه را که جزء اکراین (دونباس- منطقۀ صنعتی شرق اکراین) بود ضمیمۀ خود قرار داد، اقدامی‌که منجر به قیام گروه هشت بر علاوه هفت آن زمان به تعلیق عضویت روسیه از گروه شد و بستۀ اول از تحریمات علیه آن طرح و مجمع عمومی ملل متحد نیز همه‌پرسی و ضم کریمیۀ را رد نمود. پس از آن روسیه و اکراین برای رفع اختلافات بین اکراین و این منطقه معاهدۀ مینسک را به امضاء رساند. این معاهده تنها نوشته‌ای روی ورق بود که از آن تاریخ تاکنون اجراء نشده بود، تا این‌که در نتیجه منجر به این بحران کنونی شد.

در حقیقت هدف از مداخلات غرب در رأس آن امریکا خدمت به اکراین و مردم آن نبود؛ بلکه هدف در قدم اول ایجاد مشکل برای روسیه بود؛ کاملاً مانند مشکلاتی‌که برای اتحادیۀ اروپا ساخته بود. در قدم دوم: امریکا خواست که لولۀ گازی را در گرو و حاکمیت خویش قرار دهد، لولۀ گازی‌که از اکراین می‌گذرد. سوم: هدف این‌بود که روسیه نتواند مشارکت‌های اقتصادی و سیاسی برای تقویت نفوذ خویش علیه غرب ایجاد کند، چون چنین مشارکت‌های روسیه را تقویت کرده و آن را از زیر فشارها و قیودات غرب دور می‌سازد. به همین دلایل و دلایل دیگری روسیه این قضیه را یک قضیۀ امنیت ملی برای خود تلقی نمود و به تمام انرژی خواست که نگذارد غرب اکراین را ضمیمۀ پیمان ناتو نموده، در کنار آن ایستاده و از آن دشمنی برای روسیه بسازد. بناءً روسیه طبق تفاهمات سیاسی خویش اقدام به حل این بحران نموده و چنین تضمین نمود که "در آینده از مداخلات غربی در اکراین جلوگیری می‌کند، یعنی نمی‌گذارد که غرب از طریق ضمیمه‌سازی اکراین به ناتو و  به اتحادیه اروپا، از طریق ایجاد کودتاهای سیاسی، از طریق تهدید لوله گاز و غیره از نقشه‌هایش، به اکراین مداخله نماید، که در نتیجه، سیاست‌های امریکا یک سرتناب را محکم داشت و روسیه و چین سر دیگر آن را محکم گرفته بود. این قضیه از قضایای آسان سیاسی نیست، مخصوصاً این‌که روسیه در تلاش است شرایط خویش را از طریق قدرت نظامی تحمیل کند؛ البته پس از این‌که از طریق دیپلوماسی و گفتمانی ناکام ماند. اکنون در حال هموار سازی بساط نفوذ نظامی خویش در اکراین است تا از خود محافظت کرده و از دست‌درازی ناتو بر دیوار حیاط خانه‌اش جلوگیری کند. بناءً روسیه از این امر دست بردار نیست، مگر در ضمن تفاهمات سیاسی جدیدی‌که از به تهدید مواجه نشدن آن در آینده ضمانت کرده و از انتشار پایگاه‌های ناتو در داخل منظومۀ روسی جلوگیری نموده و صادرات گاز از طریق لوله به اروپا تضمین کند.

چین نیز برخی از پروژه‌های و اقدامات سیاسی و اقتصادی را روی دست گرفت تا از جایگاه خویش در برابر استیلای امریکایی حمایت کند، بارزترین آن اقدامات رشد اقتصادی می‌باشد که با امریکا رقابت می‌نماید، طوری‌که بارها اقتصاد خویش را مضاعف ساخته است. علاوه بر درنوردیدن میدان‌های حیاتی اقتصادی مربوط به دنیای الکترونیک‌ها، انترنت و غیره. همان‌طور چین برای تقویت کردن خود در برابر تهاجمات دیوانه‌وار امریکا، اقدام به ایجاد روابط با دولت‌های همسایه خویش نمود، برخی از از آن روابط استراتیژیک، برخی اقتصادی بودند. بارزترین این روابط تجدید معاهدۀ مشارکت استراتیژیک بیست سال آینده در سال 2001م همراه روسیه بود، که از جمله بارزترین امور در این معاهده جدید و قدیم، مخالفت به نقشه‌های امریکا به توسعۀ نظامی بود، چیزی‌که برای امریکا این اجازه را نمی‌داد که به منافع امنیت جهانی صدمه وارد کند؛ از جمله حمایت از همکاری‌های دو طرف نظامی در عرصۀ دفاع مشترک در حالت کدام تهدید و یا دشمنی. هم‌چنین در آن‌چه مربوط به حاکمیت ملی می‌شود، مثلاً چین از حاکمیت ملی روسیه در تمام اراضی آن حمایت و همان‌طور روسیه نیز از حاکمیت ملی چین در تمام اراضی آن حمایت می‌کند، از جمله تایوان، همان‌طور تجدید این مشارکت‌های میان رئیس جمهور پوتین و و رئیس جمهورشی جین بینگ، در سال جاری 2022م در دورۀ بازی‌های المپییک امسال، همزمان با بحران کنونی اکراین.

حال پرسش این است که در چه حدی روسیه و چین توان دارند تا در این مسابقه بالای موقف بین‌المللی با این چیره دستی امریکا، گامی بردارند؟! آیا این دو کشور می‌توانند این استیلای امریکایی را درهم کوبند، یا امریکا زریعۀ خودبرترجویی‌ها و مزدوران خویش، آنان را تسلیم شرایط و سیاست‌های شرورانه و حریصانۀ خویش خواهد ساخت؟ چیزی‌که در سال‌های نه چندان دور برملاء خواهد شد؛ لیکن در این مورد مسائلی است که ناچار باید بر آنان مکثی کرده و در پایان این موضوع آن موارد را یاد آورد شد:

1-      کفار از هیچ اخلاقی برخوردار نیستند. دیدگاه‌شان پایین‌تر از گل و خاک است. از ارزش‌ها والا در نزد شان هیچ خبری نیست. آنان وضعیت مسلمانان را ندارند. برای کمایی متاع ناچیز دنیا، خصومت و جنگ وقتال راه اندازی می‌نمایند؛ حتی اگر طرف شان از جنس خود شان بوده و حامل مفکوره وایدیولوژی خودشان باشد. الله سبحانه وتعالی در توصیف کفار چنین می‌فرماید:

﴿وَالَّذِینَ كَفَرُوا یتَمَتَّعُونَ وَیأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ﴾ [محمد: 12] ‏

ترجمه: كافران (چند روزی از نعمتهای زودگذر جهان) بهره و لذت می‌برند و هم‌چون چهارپایان (بی‌خبر و غافل از سرانجام كار) می‌چرند و می‌خورند، و (پس از بدرود حیات و گام نهادن به آخرت) آتش دوزخ جایگاه ایشان است.

﴿لَا یقَاتِلُونَكُمْ جَمِیعاً إِلَّا فِی قُرًى مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَاء جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَینَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یعْقِلُونَ﴾ ‏ [حشر: 14]

ترجمه: ‏آن‌ها هرگز با شما بصورت گروهی نمی‌جنگند، جز در دژهای محکم یا از پشت دیوارها! پیکارشان در میان خودشان شدید است، (امّا در برابر شما ضعیف!) آن‌ها را متّحد می‌پنداری، در حالی‌که دل‌های‌شان پراکنده است؛ این به خاطر آن است که آن‌ها قومی هستند که تعقّل نمی‌کنند!

1-      این کشمکش ما را به یاد کشمکش گذشته در دو جنگ جهانی اول و دوم می‌اندازد؛ کشمکش‌هایی‌که برای بشریت جز یأس و ناامیدی چیزی‌ دیگری نداشت؛ کشمکش‌هایی‌که محض برای اهداف خودساخته‌ای از بین رفته بود.

2-      الله سبحانه وتعالی با کفار مکر می‌نماید، همان‌گونه که در گذشته با فارس و روم پیش از برپایی دولت اسلام مکر نمود، با آنان مکر می‌نماید تا ایدیولوژی‌های در حال سرنگون شان برای بشریت متبارز شده و پیش از روشن شدن نور جدید اسلام، واقعیت ننگین شان کشف می‌شود.

« الم‌(1) غُلِبَتِ الرُّومُ(2) ‏فِی أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیغْلِبُونَ(3) ‏فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ وَیوْمَئِذٍ یفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ(4)‏ بِنَصْرِ اللَّهِ ینصُرُ مَن یشَاءُ وَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ(5)‏ وَعْدَ اللَّهِ لَا یخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یعْلَمُونَ» [روم: 1-6]

ترجمه: رومیان (از فارس‌ها) شكست خورده‌اند. ‏این شكست (در نزدیكترین سرزمین به سرزمین عرب كه نواحی شام است ، رخ داده است ) و ایشان پس از شكست‌شان پیروز خواهند شد، در مدّت چند سالی. همه چیز در دست الله و به فرمان او است، چه قبل ( كه رومیان شكست خورده‌اند ) و چه بعد ( كه آنان پیروز می‌گردند. ضعف و قدرت و شكست و پیروزی و غیره آزمون الله است). در آن روز (كه رومیان پیروز می‌گردند) مؤمنان شادمان می‌شوند ( آری ! خوشحال می‌شوند) از یاری ‏الله. ‏الله هر كسی را كه بخواهد یاری می‌دهد و او بس چیره (بر دشمنان خود) و بسیار مهربان (در حق دوستان خویش) است. این وعدّه‌ای است كه الله داده است، و ‏الله هرگز در وعده‌اش خلاف نخواهد كرد، ولیكن بیشتر مردم ( كه كافران و مشركان و منافقانند ، این را ) نمی‌دانند.

از الله سبحانه و تعالی می‌طلبیم که کفار را با خود شان مشغول ساخته و این را مقدمۀ برای منهدم شدن مفکوره و دولت آنان شود و در سایۀ دولت خلافت راشده بر منهج نبوة، به دین اسلام بر بالای زمین قدرت و تمکین عطاء کند.

نویسنده: استاد حمد طیب –بیت المقدس-

مترجم: علی مطمئن

ادامه مطلب...

واقعیت و اسباب بحران اقتصادی در مصر

  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

پرسش:

بازارهای مصر شاهد افزایش زیاد قیمت‌هاست و بانک مرکزی اقدام به کاهش ارزش جنیه "واحدپولی مصر" نمود، پس از آن دولت اعلان نمود قصد دارد با تمام احزاب وارد گفتگوی ملی شود و در عین حال سه هزار تن از زندانیان را نیز آزاد نموده، واقعیت و اسباب این بحران اقتصادی در مصر از چه قرار است؟

پاسخ:

بلی، عوامل مختلف و شرایط جهانی دست به دست هم داده و سایۀ تاریکی را روی اقتصاد مصر انداخته، این سایۀ تاریک اوضاع را به فاجعه نزدیک نموده و برخی خبرها نشان می‌دهد که نظام حاکم در مصر و کسانی‌که پشت سر آن قرار دارند، اوضاع را با نگرانی دنبال می‌کنند، توضیحات بیش‌تر در این زمینه قرار ذیل است:

اول: مصر 85% نیاز گندم خود را از روسیه و اوکراین رفع می‌کند. (منبع: العربی 27 فبروری 2022م) و اینک با شروع جنگ روسیه علیه اوکراین، مصر یکی از بزرگ‌ترین قربانیان غیرمستقیم این جنگ قرار گرفته و نان مردم مصر هم از نظر وجود و هم از نظر قیمت در معرض تهدید قرار گرفته است. هرچند برخی از مسؤولین مصر اعلان نموده اند که نیاز ما به گندم تا آخر سال جاری مرفوع است، اما بهای گندم پس از آغاز جنگ اوکراین به شدت بالا رفته و صادرات گندم از روسیه و مصر متوقف گردیده است. «آخرین مورد خریداری گندم توسط مصر، به صفت بزرگ‌ترین خریدار گندم، پرده از افزایش شدید بهای گندم در مقایسه با ما قبل جنگ روسیه علیه اوکراین برداشت. بلومبرگ افزود که در مزایدۀ روز چهارشنبه گذشته، مشتریانی‌که توسط دولت مدیریت می‌شوند 350 هزار تن گندم را پس از محاسبۀ هزینۀ حمل و نقل آن به قیمت متوسط 490 دالر در ازای هر تن خریداری نموده اند. این قیمت نشان دهندۀ افزایش عظیمی در حد 44% در مقایسه با قیمتی است که در نیمۀ ماه فبروری پیش از شروع مستقیم جنگ تبادله شد و بیش‌ترین قیمتی است که حد اقل در شش سال گذشته در ازای هر تن پرداخت گردیده.» (منبع: عربی 21، 19 اپریل 2022م) افزایش بهای گندم نخستین سایۀ سنگینی است که اقتصاد مصر را متأثر نموده. تحریم‌های اعمال شدۀ غرب علیه روسیه به دلیل جنگ در اوکراین نیز باعث افزایش قیمت حمل و نقل و هم‌چنین نفت گردیده و این به نوبۀ خود دومین سایۀ سنگینی است که بالای اقتصاد مصر تأثیر گذاشته و بودجۀ دولت مصر را زیر فشار قرار داده، بودجه‌ای که پیش از آن نیز زیر فشار سنگین فساد حکومتی قرار داشت. سومین سایۀ سنگینی که اقتصاد مصر را تحت تأثیر قرار داده این است که بهای علوفۀ مرغ و چهارپایان و بهای کود پس از متوقف شدن واردات آن از روسیه و یا کاهش شدید تولید جهانی آن به سبب وابسته‌گی که به گاز وارداتی روسیه دارد، تا حد زیادی افزایش یافته است «دوکتورة منی محرز معاون وزیر زراعت تأکید نمود که مصر 95% از علوفه‌جات سرمایۀ مرغ‌داری خود را وارد می‌کند. (منبع: صدی البلد 12 می 2018م) این فیصدی بلند بیان‌گر آن است که نظام حاکم در مصر امنیت غذایی مردم این سرزمین را تا چه حد در اختیار بیگانه‌گان قرار داده است.

دوم: سال‌هاست که مصر تبدیل به تولیدکنندۀ بزرگ گاز از منابع گازی بحر متوسط گردیده و اینک پس از آغاز جنگ در اوکراین و تلاش‌های امریکا برای تأمین گاز طبیعی مورد نیاز دولت‌های اروپایی از دولت‌های مختلف به عنوان بدیل گاز روسیه، روشن است که حکومت مصر در افزایش ارسال گاز مایع مصر به اروپا به هدف عملی شدن نقشۀ امریکا همکاری می‌کند و این خود باعث شده بهای گاز در مصر تا حد زیادی افزایش داشته باشد، چنان‌چه بهای هر کپسول گازی که در پخت و پز خانه استفاده می‌شود برای دومین بار در مصر تا 7% افزایش یافت» (منبع: CNN عربی 21 مارچ 2022م). گذشته از فشاری که بالای شهروند عادی مصر آمده، شهروندی که گمان می‌نمود پس از کشف منابع گاز مصر در بحر متوسط احساس خوشبختی نموده و مصر تبدیل به مرکز منطقه‌ای استخراج گاز گردیده، اما این افزایش تمام عرصه‌های تولیدی را متضرر نموده، از جمله عرصه‌های حیاتی‌که سفرۀ نان شهروند عادی را تحت تأثیر قرار داده که به عنوان مثال می‌توان به مرغ‌داری در مصر اشاره نمود که سیستم گرمایشی آن وابسته به گاز می‌باشد. (منبع: اندپندنت عربی 10 اپریل 2022م) به این ترتیب واضح می‌شود که سرخم نمودن نظام حاکم در مصر در برابر سیاست‌های جهانی امریکا، توانایی‌های مصریان را سخت متضرر نموده، گذشته از زندگی اقتصادی آنان به شکل عام. به این ترتیب افزایش بهای گاز سایۀ سنگین دیگری است که نظام حاکم برای کسب رضایت امریکا بالای مصر به وجود آورده.

سوم: مصر مانند سایر کشورهایی که غرب آن را بازارهای نوظهور می‌نامد در جریان اوج ویروس کرونا از پول‌های داغ امریکا و جهانی استفاده نمودند، چنان‌چه ملیاردهای دالر داغ در جریان سال‌های 2020 و 2021م وارد بازار مصر گردید و این سال‌ها در امریکا و بسیاری از کشورهای سرمایه‌داری دوران سود صفر بود، اما امریکا به دلیل اوضاع اقتصادی و سیاسی داخلی خود، نرخ سود را بالا برد و بالارفتن نرخ سود در امریکا خود به گونۀ اوتومات سایۀ سنگین دیگری را بالای اقتصاد مصر انداخت، طوری‌که از مجموع 25 ملیارد دالر امریکایی 15 ملیارد آن به عنوان پول داغ در بازار مصر به جانب بازارهای امریکا سوق داده شد. «بازار بورس مصر در جریان ربع اول سال 2022م در حدود 4 ملیارد دالر از ارزش بازاری خود را از دست داد که دلیل آن موج فروشات مستمری است که از شروع سال جاری توسط سرمایه‌گذاران بیگانه ایجاد گردیده.» (منبع: عربی 21، 27 اپریل 2022م) «سرمایه‌گذاری‌های غیر مستقیم بیگانه "پول‌های داغ" در سپتمبر گذشته با کسب حدود 25 ملیارد دالر به بالاترین سطح خود رسید.» (منبع: اندپندنت عربی 8 اپریل 2022م) این پول‌های داغ در طول زمانی که در مصر وجود داشت به نوعی پشتیبانۀ جنیه به شمار می‌رفت و به همین دلیل در جریان سال‌های 2020 و 2021 نشانه‌های ثبات در آن دیده می‌شد، اما با از دست رفتن این پول‌ها بانک مرکزی مصر وادار شد نرخ بهره را افزایش داده و ارزش جنیه را کاهش دهد که خود نشانۀ بحران بزرگ مالی است که دولت مصر از آن رنج می‌برد. «به گفتۀ آژانس بلومبرگ امریکا؛ تصامیم اخیر بانک مرکزی مصر مبنی بر افزایش نرخ بهره و کاهش ارزش جنیه در پی خروج پول‌هایی اتخاذ گردیده که به 15 ملیارد دالر می‌رسد و در سه هفتۀ گذشته از بازار قرض داخلی بیرون کشیده شده است.» (منبع: الجزیره 24 مارچ 2022م) «بانک مرکزی مصر بهای جنیه در برابر دالر امریکا را تا حدود 14% کاهش داد و این کار پس از کاهش شدیدی که در حجم پول‌های بیگانه در مصر اتفاق افتاد صورت گرفته است، پول‌هایی‌که سرمایه‎‌گذاران بیگانه پس از تصمیم ذخایر فدرال امریکا مبنی بر افزایش سود به مبلغ یک چهار نقطه که به 0.5% رسید از قرضه‌های حکومتی بیرون کشیده اند و این نخستین باری است که از سال 2018 افزایش می‌یابد و این کار بانک مرکزی مصر را وادار نمود نرخ بهره بر سپرده‌ها و قرضه را تا 100 نقطه بر اساس" یک در صد" افزایش دهد پس از آن بود که ارزش جنیه را کاهش داد.( منبع: اندپندنت عربی 8 اپریل 2022م)

چهارم: با این تصمیم مبنی بر کاهش ارزش جنیه، بهای تمام کالاهای وارداتی از خارج به شکل اوتومات افزایش یافت و این نوع کالا‌ها بسیار زیاد است، طوری‌که باعث گردیده سایۀ سنگین آن بالای اقتصاد مصر سنگینی کند، در حدی‌که زندگی مردم مصر را نزدیک به فلج نموده است. به این ترتیب بود که بهای بسیاری از کالاها در بازارهای مصر به اوج خود رسید و پول لازم برای وارد نمودن گندم، روغن و سایر کالاهای غذایی و وابسته به آن کم‌یاب گردید، چه رسد به کالاهای صنعتی. مسألۀ دیگری‌که اوضاع را دشوارتر نموده تغییری است که دولت در جریان چند دهه در سیاست‌های زراعتی ناکام خود رونما کرده، طوری‌که زمین‌های حاصل‌خیز زراعتی در حومۀ رود نیل را به دستور امریکا از کاشت گندم و سایر عناصر امنیت غذایی به کاشت پنبه تغییر داده تا به این ترتیب بتواند تسلط تسلط خود بالای دولت و مردم مصر را تضمین نماید. مسلم است که دولت در وضعیت پیش آمده نگران ازهم‌پاشی نظام سیسی است و به همین دلیل زیر فشار تمام این سایه‌های سنگینی که ناگهان بالای نظام مصر افتاده و آن را در معرض خطر قرار داده سعی دارد از پشت صحنه داد و فریاد راه انداخته و درخواست کمک کند. در نتیجه عربستان سعودی و سایر دولت‌های خلیج با سپرده‌های خویش از راه رسیدند: «بنا به گزارش آژانس خبری سعودی "واس"؛ سعودی به دستور سلمان بن عبدالعزیز شاه سعودی و محمد بن سلمان ولیعهد وی 5 ملیارد دالر را در بانک مرکزی مصر به ودیعت گذاشته و این کار به هدف احترام به روابط دو جانبۀ مستحکمی صورت گرفته که میان دوکشور و مردم برادر در تمام عرصه‌ها و سطوح وجود دارد. بنا به اظهارات رسمی منتشر شده؛ بانک مرکزی مصر هم‌چنین زمان بازپرداخت دو سپردۀ دیگر سعودی به ارزش 2.3 ملیارد دالر را از اپریل 2022م به اوکتوبر 2026م به تأخیر انداخت، به علاوۀ به تأخیر انداختن زمان بازپرداخت سپردۀ کویت به ارزش دو ملیارد دالر از اپریل پیش رو تا سپتمبر 2022م.» (منبع: اندپندنت عربی 8 اپریل 2022م)

پنجم: شاید یکی دیگر از نشانه‌های شدت بحران مالی و اقتصادی در مصر این باشد که نظام ناکام حاکم برای تغذیۀ اقتصاد پولی در درجۀ نخست به قرضه‌ها متکی شده و این که درخواست کمک‌ها و سپرده‌های خلیج به دلیل نیاز بزرگی که به دارایی وجود دارد، به هیچ وجه درد را دوا نمی‌کند. «به گفتۀ روزنامۀ دیلی نیوز ایجیپت مصر که به زبان انگلیسی منتشر می‌گردد؛ حکومت مصر قصد دارد 634 ملیارد جنیه مصری معادل "34.6" ملیارد دالر امریکایی را در ربع اخیر سال مالی 2021/2022، یعنی پیش از پایان ماه جون آینده قرضه بگیرد.» (منبع: عربی 21، 10 اپریل 2022م) قرضه‌هایی‌که وارد مصر می‌گردد، همواره در معرض فساد گستردۀ حکومتی قرار دارد، چنان‌چه مسئولین حکومتی این پول‌ها را غارت می‌کنند و بازپرداخت آن را به دولت می‌گذارند، اما دولت توان این کار را ندارد. یکی از مواردی‌که نشان می‌دهد دولت هیچ‌گاه از سیاست قرضه مستفید نگردیده این است که حجم این قرضه‌ها در جریان چند دهه‌ای که از فساد دولت می‌گذرد بسیار بزرگ گردیده و بهره "سودی" این قرضه‌های سودی بیش‌تر از نیمی از درامد دولت از مدرک مالیات را می‌بلعد: «یکی از وکلای پارلمان به نام ضیاء الدین داوود، تداوم ضعف بودجه و افزایش حجم قرضه‌ها را به باد انتقاد گرفته گفت: مصر در برابر بحران مالی عظیمی قرار دارد. وی به آمار قرضه‌های عامی که سالانه تا 16.8 فیصد افزایش دارد اشاره نمود و این نشان می‌دهد که مردم مصر در حال حاضر با قرضه به سر می‌برند. وی در سخنانی‌که در نشست وکلای پارلمان مصر در جریان مناقشۀ محاسبات پایانی بودجۀ سال 2020 -2021 داشت گفت: قسط‌هایی وجود دارد که 51% از هزینه‌های بودجه را می‌خورد و این بدان معناست که مصر در معرض فاجعه‌ای قرار گرفته که هیچ راه گریزی از آن وجود ندارد» (منبع: عربی 21، 22 اپریل 2022م). به این ترتیب دیده می‌شود که نظام حاکم در مصر برای حل معضله‌های اقتصادی راه‌حلی بجز دو برابر نمودن مشکل با گرفتن قرضه‌های بیش‌تر و تن دادن به قوانین صندوق جهانی پول نیافته!

ششم: ناکامی این نظام به جایی رسیده که حاکم آن، ضعف اقتصادی را به رشد نفوس ارتباط می‌دهد، در حالی‌که رشد آمار نفوس اگر به درستی رعایت شود، خود در رشد اقتصادی کمک می‌کند؛ نه این که باعث ضعف آن گردد، چنان‌چه دولت‌های اروپائی و جاپان برای جبران ضعف رشد نفوس خویش به منظور رشد اقتصادی، دارند کارگر و مهاجر می‌پذیرند، اما رئیس‌جمهور مصر اسبابی را به آن ارتباط می‌دهد که هیچ ربطی به آن ندارد: «عبدالفتاح سیسی رئیس‌جمهور مصر گفت: چالش‌های پیش روی مصر بزرگ‌تر از هر حکومت دیگری است و تلاش داریم، برنامه‌ای را طراحی نمائیم که همه در آن سهم داشته باشیم. وی افزود: میزان رشد اقتصادی در مصر، آمار رشد نفوس آن را پوشش نداده بناءً سعی داریم شکاف میان رشد دولت و رشد نفوس را کم نمائیم، اگر روند رشد نفوس را مهار نکنیم، هرگز روی بهبود اقتصادی را نخواهیم دید. رئیس‌جمهور اشاره نمود که هرچند چالش‌ها بزرگ‌تر از هر رئیس‌جمهور یا حکومتی است، اما بزرگ‌تر از مردم مصر نیست و تأکید نمود که نیاز برای اجرای نقشه‌ای جهت حل این بحران‌ها جدی و لازمی است. سیسی هم‌چنین تأکید نمود که اگر اصلاح اقتصادی صورت نگیرد اوضاع در جریان بحران کورونا پیچیده‌تر خواهد شد.» (منبع: آرتی، 21 اپریل 2022م)

هفتم: یکی دیگر از مواردی که نظام حاکم در مصر به شدت نگران آن می‌باشد این است که شرایط پیش آمده آن را وادار کند رشوت‌های خورد و کوچکی را که به جریان‌های حامی خوداش از طریق "کمک‌هزینه‌ها" توسط وزارت خواربار می‌پرداخت، کاهش دهد، "کمک‌هزینه‌هایی" که دنباله روان حکومت بر مبنای آن برخی از کالاها را با بهای اندک دریافت می‌نمایند و در بدل آن به حمایت از حکومت کف می‌زنند، اما در حال حاضر شمار این دنباله روان به سرعت در حال کاهش می‌باشد و این بدان معناست که حکومت دارد هرگونه حمایت و پشتی‌بانی مردمی را از دست می‌دهد و در صورت بالا گرفتن اعتراض‌های مردمی به ساده‌گی در معرض سقوط قرار خواهد داشت: «وزارت خواربار چند روز قبل از ساختار جدید کارت‌های کمک هزینه‌ای خبر داد که بر اساس آن قرار است هشت گروه مردمی سر از ماه می آینده از این ساختار حذف گردند. هزینۀ کالاهای کمکی در بودجۀ سال مالی 2021 -2022 به حدود 108 ملیارد جنیه "5.8 ملیارد دالر" می‌رسد و به گونۀ زیر تقسیم می‌شود: 87 ملیارد جنیه "4.6 ملیارد دالر" برای کمک به کالاهای غذایی، 18 ملیارد جنیه "969 ملیون دالر" برای مواد سوخت، 665 ملیون جنیه "36 ملیون دالر" برای کشاورزان و 2.5 ملیارد جنیه "135 ملیون دالر" برای دوا و شیر کودکان. این در حالی است که حکومت از دو سال به این طرف دست از کمک‌های برق و آب دست کشیده و این کمک‌ها به صفر رسیده است. دولت در جریان پنج سال گذشته کالاهای کمکی را تا حدود 54% کاهش داده است. (منبع: اندپندنت عربی، 25 اپریل 2022م).

هشتم: بالا بردن نرخ بهره یکی دیگر از نشانه‌های شدت ترس و نگرانی نظام حاکم در مصر از پیامدهای این بحران ناگهانی می‌باشد که مصر را تبدیل به نخستین کشورهایی نموده که به گونۀ غیر مستقیم از جنگ در اوکراین و تصامیم داخلی امریکا متضرر می‌شود، این به علاوۀ بحرانی است که نظام حاکم برای مردم به بار آورده و شهروندان را وادار می‌کند پیوسته دنبال لقمۀ بخور و نمیر خویش بدوند و به سختی آن را دریابند. تمام این موارد نشان می‌دهد چرا نظام حاکم در مصر اقدام به آزاد نمودن زندانیان نموده و فراخوان گفتگو داده است، چنان‌چه «وزارت داخلۀ مصر روز چهارشنبه اعلان نمود که عبدالفتاح سیسی رئیس‌جمهور مصر حکم عفوی را صادر نمود که شامل 3273 تن از زندانیانی می‌گردد که در قضایایی جنایی مجرم شناخته شده بودند.» (منبع: آر تی، 27 اپریل 2022م) این اقدام پس از آماده‌گی‎‌های سریع در جریان روزهای گذشته برای فعال نمودن کمیتۀ عفو روی دست گرفته شد بدون این که توضیح داده شود چرا این کمیته در مدت طولانی گذشته پس از آغاز بحران اقتصادی فعال نگردید و اینک سیسی به ناگهان تبدیل به کبوتر صلح شده و ندای گفتگو سر می‌دهد، گفتگو با همه طرف‌ها: «بنا به گفتۀ شماری از رسانه‌های رسمی و داخلی، عبدالفتاح سیسی رئیس‌جمهور مصر روز سه شنبه خواهان "گفتگوی ملی" با تمام جریان‌های سیاسی بدون هیچ نوع تمییز و استثنائی شد. وی این موضوع را در جریان شرکت‌اش در محفل سالانۀ "افطار دسترخوان مصر" مطرح نمود. روزنامۀ رسمی "الاهرام" گفته که سیسی "ادارۀ رسمی کنفرانس ملی جوانان را موظف نموده در هماهنگی با تمام جریان‌های سیاسی و حزبی مربوط به جوانان، گفتگویی سیاسی را در خصوص اولولیت‌های کار ملی در جریان مرحلۀ موجود راه اندازی نماید. وی خواسته نتیجۀ این گفتگوها مستقیماً به شخص خود وی برسد و وعده داده در مراحل پایانی این گفتگوها شخصاً حضور خواهد یافت.» (منبع: اناضول 26 اپریل 2022م)

 نهم: با این توضیحات، واقعیت بحران مالی و اقتصادی در مصر به خوبی روشن می‌گردد و دیده می‌شود که این بحران، بحران مزمن بوده و ریشه در اعمال سیاست فشار اقتصادی بالای مردم به هدف وادار نمودن آنان به اطاعت از نظام خائن حاکم، اما به دلیل جنگ در اوکراین و تصامیم ویژۀ امریکا در مورد اوضاع داخلی پس از کورونا، به ناگهان سایه‌های سنگینی روی اقتصاد مصر سایه افگند که «در چهارچوب استحکام بیش‌تر شانس حزب دموکرات برای پیروزی در انتخابات جدید میان دوره‌ای کانگرس امریکا در نومبر 2022م» مطرح می‌گردد. تمام این اتفاقات اقتصادی پیشین و جدید، زنگ خطر نظام حاکم در مصر را به صدا در آورده و دولت‌های خلیج و همراه با آن رژیم یهود را بر انگیخته تا برای نجات نظام حاکم در مصر دست به کار شوند، اما روشن است که این بحران بسیار شدید و بزرگ بوده و ریشه در سیاست ویرانگر اقتصادی دارد که دولت در جریان چند دهه به دستور امریکا و به هدف ضمانت اطاعت اجباری مردم مصر پیش گرفته و امروز با آمدن ناگهانی این سایه‌های سنگین، نظام حاکم چنان زیر فشار قرار گرفته که وادار شده دست از حمایت جریان‌هایی بردارد که پیوسته برای حمایت از آن کف می‌زدند و به این ترتیب تمام حمایت‌های مردمی را از دست بدهد و این نظام در معرض تکان‌هایی شدیدی قرار گیرد، تکان‌هایی که ممکن است رفته رفته در صورت اصرار مردم به ریشه کن کردن نظام تبدیل به تکان‌های کشنده شود.

ممکن است این بحران پیش‌آمده و آتشی‌که مردم مصر در آن می‌سوزند، فرصتی برای مخلصین باشد تا با استفاده از آن به حمایت و پشتیبانی از جوانان حزب‌التحریر بپردازند؛ جوانانی‌که سعی دارند این نظام فاسد را بر کنده و خلافت بر منهج نبوت را به جای آن پایه گذاری نمایند و به این ترتیب تمام زنده‌جان‌ها جان دوباره گیرند و اسلام و مسلمانان عزت از دست رفتۀ خویش را برگردانند.

﴿وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هُوَ قُلْ عَسَىٰ أَن يَكُونَ قَرِيبًا﴾

[اسراء: 51]

ترجمه: می‌گویند این وعده چه زمانی محقق می‌شود؛ بگو امیدوارم که نزدیک باشد.

مترجم: عبدالله دانشجو

ادامه مطلب...

امریکا و تغییر حکام دست‌نشانده‌اش در پاکستان

  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

پرسش:

«بلاول بوتو زرداری پسر بینظیر بوتو، نخست‌وزیر فقید پاکستان، امروز چهارشنبه به صفت وزیر خارجۀ حکومت شهبازشریف، نخست‌وزیر جدید این کشور سوگند یاد کرد؛ حکومتی‌که پس از سلب اعتماد از عمران خان تشکیل گردیده است. بوتو زرداری 33 ساله حزب مردم پاکستان را رهبری می‌کند.» (منبع: الجزیره 27 اپریل 2022م). حکومت شهبازشریف که پس از برادراش نواز شریف رهبری حزب مسلم لیگ را دارد، به تاریخ 19 اپریل 2022م سوگند یاد نموده بود، یعنی پس از گذشت بیش‌تر از یک هفته از سلب اعتماد از عمران خان. پرسش این است: دلیل این تغییر چیست؟ با توجه به این‌که پارلمان به حمایت اردو در زمان تعیین عمران خان به صفت نخست وزیر برایش رأی اعتماد و در آن زمان حزب مسلم لیگ و مردم در آن زمان زیر خشم اردو قرار داشتند، اینک چه تحول جدیدی رونما گردیده؟ و این‌که آیا امریکا در این مسأله دخلی دارد، با توجه به این‌که سال‌هاست در پس حاکمیت در‍‌پاکستان قرار دارد؟

پاسخ:

برای روشن شدن پاسخ به پرسش‌های مطرح شده به بررسی امور زیر می‌پردازیم:

اول: عمران خان چگونه به قدرت رسید:

  1. شکی نیست که این اردو بود که حکومت را به عمران خان سپرد و عمران خان در ادارۀ حکومت‌اش چنان وابسته و مطیع ژنرال‌های اردو بود که در پاکستان بی مثیل بوده است. چنان‌چه وی از همان ابتدای پیروزی اش در انتخابات سال 2018م که وعدۀ تأسیس "پاکستان نوین" برای رهایی از فساد و حساب‌دهی را داد به دلیل نزدیکی بیش از حد اش به اردو مورد انتقاد قرار می‌گرفت. حتی تا همین اواخر عمران خان در پاکستان به صفت یکی از رؤسایی خوانده می‌شد که بیش‌ترین ائتلاف را با نظامیان دارد، بلکه حتی وی متهم بود که از اردو فرمان می‌برد. اگر پشتی‍بانی اردو نمی‌بود وی قطعاً رأی اعتماد نمی‌گرفت، چنان‌چه وی در سال 1996م از تشکیل حزب‌اش زیر نام "تحریک انصاف پاکستان یا PTI خبر داد، در انتخابات سال 1997م حتی یک چوکی هم در مجلس شورای ملی به دست نیاورد و تنها در سال 2013م بود که حزب وی توانست به کمک اردوی پاکستان در سیاست این کشور تأثیر گذار شود و حزب‌اش موفق شد 30 چوکی را در مجلس شورای ملی به دست آورد و پس از حزب مسلم لیگ و حزب مردم تبدیل به بزرگ‌ترین حزب مخالف در پاکستان شد. سپس در سال 2018م اردو تصمیم گرفت به عمران خان فرصت دهد در انتخابات برنده شود، اما این تصمیم اردو پس از آن صورت گرفت که عمران خان موافقت نمود افراد قمر باجوا رئیس اردو انتخابات سراسری را رهبری نمایند.
  2. اردو و دستگاه استخبارات زیر نظر ژنرال فایز حمید بی‌وقفه برای بهبود فضای سیاسی به نفع عمران خان دست به کار شدند و اطلاعات پاکستان در تشکیل گرهمایی‌هایی در سراسر پاکستان همکاری نمود و وی را به صفت کاندیدای پیروز مطرح نمود و اردو سیاست‌مداران سایر احزاب را قناعت داد از احزاب شان جدا شده و همراه با رأی دهندگان طرف‌دار خویش به حزب عمران خان بپیوندند. اردو رسانه‌ها را هشدار داد از پوشش رسانه‌ای مثبت به نفع حزب انصاف در جریان هجوم به حزب مسلم لیگ خودداری نمایند، چنان‌چه دستگاه‌های امنیتی فعالان حزب مسلم لیگ پاکستان – شاخۀ نواز – را بازداشت، محدود و یا زیر فشار قرار می‌داد و از پشت پرده برای محروم نمودن کاندیدان این حزب از کاندیداتوری کار می‌نمود.
  3. با آن که حزب عمران خان در مجلس شورای ملی 149 چوکی را به دست آورده بود، اما باز هم تعداد چوکی‌های لازم "172" چوکی برای تشکیل حکومت اکثریت را کامل نکرده بود، اما با هماهنگی و ترتیباتی‌که اردو انجام داد، توانست حکومت ائتلافی تشکیل دهد. تشکیل حکومت ائتلافی نقشۀ اردوی پاکستان بود، برای تضمین امکان برگشت از این نقشه در صورتی‌که عمران خان تغییر جهت داده و یا علیه اردو عمل کند. دستگاه اطلاعات هم‌چنین توانست شماری از اعضای حزب مردم پاکستان را طرف‌دار حکومت عمران خان نماید. در نهایت با تأثیرگذاری آژانس استخباراتی پاکستان گروهی با 17 عضو از حزب عمران خان و تنها سه عضو از پیروان حرکت انصاف که هیچ‌گاهی با هیچ حزبی یکجا نشده بودند، در نشست وزراء تشکیل گردید.

سوم: عمران خان پس از رسیدن به مقام نخست‌وزیری، خدمات زیادی به امریکا نمود:

  1. شبکۀ جیوتی در پاکستان به نقل از عمران خان گفت که وی: «امروز 3 دسمبر 2018م نامه‌ای از جانب ترامپ دریافت نمود که در وی از پاکستان خواسته شده در گفتگوهای صلح افغانستان نقش داشته باشد و در آوردن گروه طالبان پشت میز مذاکره کمک نماید.» (منبع: سبوتنیک روسیه 3 دسمبر 2018م) دو روز پس از این نامه عمران خان با خلیلزاد نمایندۀ ویژۀ امریکا برای افغانستان در اسلام آباد دیدار نمود و تأکید کرد که پاکستان مسیر نقشۀ امریکا در افغانستان را دنبال می‌کند.
  2. خواجه آصف وزیر دفاع پیشین پاکستان، درحالی‌که خودش یکی از افراد حکومت بود، پرده از خیانت حکام پاکستان برداشت، آنجا که به تاریخ 19 نومبر 2018م روی صفحۀ تویتراش نوشت: «پاکستان هنوز به با دخیل شدن در جنگ‌هایی‌که جنگ ما نیست، به خاطر امریکا خون می‌دهد. ما ارزش‌های دین خویش را برای این که با منافع امریکا متناسب شود زیر پا کرده ایم و روحیۀ گذشتی را که داشتیم با تعصب و عدم گذشت مبادله کرده ایم.» صریح‌تر از این سخن چه باشد که می‌گوید: پاکستان وارد جنگی شده که جنگ خودش نیست و خون فرزندان مسلمان را به خاطر امریکا می‌ریزد و ارزش‌های دین اسلامی خویش را به هدف خدمت به منافع امریکا هدر می‌دهد!
  3. موقف پاکستان در برابر هند نیز چنین بوده، چنان‌چه در قضیۀ کشمیر خود را کنار کشیده و در برابر ملحق نمودن آن به خاک هند سکوت اختیار نموده بجز برخی اقداماتی‌که بیش‌تر به آتش‌بازی‌های شبانه می‌ماند. در پاسخ به پرسشی‌که به تاریخ 18 آگست 2019م منتشر نموده بودیم، گفتیم: «زمانی‌که هند تصمیم اخیرش مبنی بر لغو حالت اضطرار در کشمیر را اعلان نمود، موقف پاکستان ذلت‌آمیز بود و فراتر از تقبیح به هدف دفع اعتراض از خود نبود، چنان‌که وزارت خارجۀ پاکستان با انتشار بیانیه‌ای گفت: «پاکستان اعلامیۀ منتشر شده به تاریخ 5 آگست 2019م توسط دهلی نو را به شدت تقبیح می‌کند و باید دانست که هیچ‌گونه اقدام یک‌جانبه توسط حکومت هند نمی‌تواند اوضاع متنازع علیه را حل و فصل نماید و پاکستان به صفت بخشی از این کشمکش جهانی هرچه را در توان دارد برای جلوگیری از این اقدامات غیر قانونی به کار خواهد گرفت.» (منبع: أ ف ب 5 آگست 2019م). این واکنش پاکستان درست مانند واکنشی است که حکومت محمود عباس و دولت‌های عربی همجوار آن از خود نشان می‌دهند، چنان‌چه به جای این که در برابر هتک حرمت‌های دولت یهود به مقدسات مسلمانان در سرزمین مبارک فلسطین لشکر‌های شان را برای جنگیدن به حرکت آورند، تقبیح می‌کنند و اعتراض و بس. پاکستان نیز بدون این‌که اردویش را برای جنگیدن به حرکت در آورد، همان نقش تقبیح و اعتراض کننده را بازی می‌کند.»
  4. عمران خان با صندوق بانک جهانی تعامل می‌کند؛ در حالی‌که این صندق زیر تسلط امریکا قرار داد و سیاست‌های امریکا را عملی می‌کند. این درحالی است که وی در جریان تبلیغات انتخاباتی‌اش علیه تعامل با این صندق شعار می‌داد و در اظهاراتی گفت: «پیش از آن که از صندق بین‌المللی پول قرضی بگیرم، خودم را خواهم کشت.» سپس این وعدۀ خویش را شکست و شروع به مذاکره با صندق مذکور نمود. صندوق بین‌المللی پول در ماه جولای 2019م با فراهم نمودن قرضه‌ای به ارزش 6 ملیارد دالر را بر اساس تسهیلات صندوق برای مدت در 39 ماه برای پاکستان موافقت نمود.
  5. عمران خان نخست‌وزیر پاکستان در گفتگویی‌که به تاریخ 22 جولای 2019م با شبکۀ فاکس نیوز داشت، از خدمات پاکستان برای امریکا یاد نموده گفت: «استخبارات پاکستان معلوماتی را در اختیار آژانس استخباراتی مرکزی امریکا "سی آی ای" قرار داد که باعث پیدا نمودن و کشتن بن لادن رهبر القاعده گردید. این نخستین دیدار قهرمان سابق کرکت به قصر سفید از زمان انتخاب وی در سال قبل در پاکستان است، جایی‌که روز یک‌شنبه با دونالد ترامپ رئیس‌جمهور امریکا دیدار نمود.» (منبع: القدس عربی 23 جولای 2019م)

سوم: مختل شدن روابط عمران خان با رهبری اردو و به سبب آن با امریکا:

عمران خان در سه سال از حکومت خویش تابع و مطیع رهبری اردو و از طریق آن امریکا بود تا این‌که در اواخر سال سوم روابط‌اش با باجوا رهبر اردو و از طریق آن با امریکا که موقف اردو را حمایت می‌کند، مختل گردید. عمران خان با کاندید شدن ژنرال انجوم ندیم در پست ریاست استخبارات نظامی مخالفت نمود و این کاندیداتوری را برای مدت طولانی معطل نمود و این باعث ناراحتی کدرهای سیاسی اردو شد. «قرار است انجوم پست جدیداش را از 20 نومبر عملاً در دست گیرد. باجوا انجوم به تاریخ 6 اکتوبر جاری به عوض ژنرال فایز حمید به صفت رئیس دستگاه استخبارات پاکستان تعیین گردید. انجوم پیش از آن به صفت فرمانده لوای اردو در شهر کراچی که در سواحل جنوب موقعیت دارد ایفای وظیفه می‌نمود و باجوا حمید در ماه جاری به صفت فرمانده لوا در شهر پشاور تعیین گردید.» (منبع: شبکۀ المنار 27 اکتوبر 2021م) عمران خان به گونۀ علنی از رهبری امنیت داخلی توسط فایز حمید یاد می‌نمود. به این ترتیب پس از تعیین شدن انجون به عوض فایز حمید روابط حکومت عمران خان با اردو وارد تنش گردید، مخصوصاً با توجه به حدس و گمان‌های زیادی که وجود داشت مبنی این که عمران خان قصد دارد حمید را به عوض قمر جاوید باجوا کاندید نماید؛ کسی‌که قرار بود دورۀ دوم‌اش در این پست در سال 2022م به پایان برسد. طبیعی است که امریکا در پشت رهبر اردو قرار دارد و این امریکا بود که تصمیم زمینه‌سازی برای سلب اعتماد از عمران خان و جستجوی بدیلی برای وی را مطرح نمود. برخی از این معلومات به عمران خان رسید و وی تلاش نمود روابط خویش با رهبری اردو را اصلاح نماید، چنان‌چه با تعیین انجوم به عوض دوست‌اش فایز حمید موافقت نمود، اما اردو با حمایت امریکا هم‌چنان اصرار نمود وی را از مقام نخست وزیری کنار زده و فرد دیگری را به جای وی تعیین نماید. اردو و امریکا ترسیدند که مبادا این مخالفت وی با تصمیم اردو، شروع سرپیچی‌های وی از تصامیمی باشد که اردو به کمک امریکا اتخاذ می‌کند؛ به همین دلیل بود که قضیۀ کنار رفتن وی جدی گرفته شد.

چهارم: عمران خان از این اقدام بهت زده شد، به ویژه چنان‌که گفتیم باتوجه به خدمات بزرگی‌که به امریکا انجام داده بود و همواره گوش به فرمان اردو بود. انگار عمران خان بعید می‌دانست اردو و امریکا پس از آن همه خدماتی‌که وی برای آنان انجام داده بود، برای برکناری وی وارد عمل شوند و فراموش نموده بود و یا هم خود را به فراموشی زده بود که دولت‌های کفری به مزدوران شان اجازه نمی‌دهند هوایی خارج از هوای آنان را استنشاق کنند! در هر صورت، عمران خان از آن اقدامات ناراحت شد و اظهاراتی را در مورد امریکا مطرح نمود، اما پس از آن که فرصت از دست رفته بود! از جمله اظهارات وی موارد زیر بود:

  1. عمران خان نخست‌وزیر پاکستان امروز شنبه خطاب به گروهی از خبرنگاران خارجی گفت: «اقداماتی‌که برای کنار زدن من جریان دارد، مداخلۀ صریح ایالات متحده در سیاست داخلی ماست.» (منبع: یورو نیوز عربی 2 اپریل 2022م) برخی از رسانه‌های داخلی گفتند؛ «عمران خان نامه‌ای را از طرف سفیر اسلام‌آباد در واشنتن دریافت نموده که در آن به نقل از یک مسئول بلندپایۀ امریکایی، "که گفته می‌شود دونالد لو وزیر امور خارجۀ امریکا در امور جنوب و وسط آسیا باشد" چنین گفته شده "ایالات متحده احساس می‌کند ممکن است روابط ما با کنار رفتن عمران خان از قدرت بهتر به پیش رود». (منبع: عربی پوست 3 اپریل 2022م)
  2. عمران خان در خصوص حملۀ روسیه به اوکراین موقفی بر خلاف موقف واشنتن اتخاذ نمود، چنان‌چه از تقبیح نمودن این حمله خود داری کرد، بلکه حتی به مسکو سفر نمود و به تاریخ 24 فبروری 2022م، یعنی در نخستین روز شروع جنگ روسیه در اوکراین، در کناری پوتین رئیس‌جمهور روسیه ظاهر شد، در حالی‌که باجوا فرمانده اردو حملۀ مذکور را تقبیح نمود و به گونۀ آشکار موقف‌گیری‌های امریکا را تأیید نموده و با اظهارات اخیر عمران خان مخالفت نشان داد. «فرماندۀ اردوی پاکستان از جنگ روسیه علیه اوکراین انتقاد نمود و خواستار توقف فوری به گفتۀ او "فاجعۀ بزرگ" شد که در یک کشور کوچکتر به راه انداخته است. آن‌چه توجه را به خود جلب می‌کند، این است که انتقاد ژنرال قمر جاوید باجوا از مسکو مخالف اظهارات نخست‌وزیر کشورش عمران خان است، کسی‌که از حمایت اسلام آباد از حوادث اوکراین دفاع نموده و با انتقادها از اقدامات ولادیمیرپوتین رئیس‌جمهور روسیه مخالفت کرد.» (منبع: الحرة، 2 اپریل 2022م)
  3. عمران خان در یک موقف دیگری گفت: «سفرای اتحادیۀ اروپا با ارسال نامه‌ای از ما خواسته اند عملیات نظامی روسیه در اوکراین را تقبیح نمائیم، می‌خواهم بپرسم آیا شما چنین نامه‌ای را به هند نیز فرستاده اید؟ وی افزود: مگر ما غلام شما هستیم که هرچه شما بگوئید انجام دهیم؟ این مسئول پاکستانی ادامه داد: زمانی‌که هند قوانین جهانی را در کشمیر اشغال شده نقض نمود، آیا کسی از شما روابط خویش را با هند قطع نمود و یا تجارت خویش را با آن متوقف کرد؟» (منبع: العربی جدید، 7 مارچ 2022م)
  4. پنجم: چنان‌که قبلاً گفتیم؛ عمران خان توقع نداشت تمام خدماتی را که به اردو و از طریق آن به امریکا انجام داده بود، بی فایده بماند! انگار او به این واقعیت پی نبرده بود؛ کسی‌که به کمک و حمایت کفار استعمارگر به قدرت می‌رسد باید مزدوری آنان را نموده و برای آنان به سان مهرۀ شطرنج است که به خواست و ارادۀ آنان حرکت داده خواهد شد و اگر اندکی به ضرر منافع آنان باشد، فوراً او را سقوط می‌دهند و این دقیقاً همان اتفاقی است که با عمران خان افتاد! چنان‌چه محکمۀ عالی پاکستان به تاریخ 7 اپریل 2022م تصمیم معاون رئیس پارلمان مبنی بر مخالفت با رأی‌گیری در مورد پیشنهاد جریان‌های مخالف حکومت در خصوص سلب رأی اعتماد از حکومت عمران خان را ملغا اعلان نمود، هم‌چنین تصمیم رئیس‌جمهور مبنی بر منحل نمودن پارلمان به تاریخ 3 اپریل 2022م و راه‌اندازی انتخابات زودهنگام بر اساس توصیۀ عمران خان نخست‌وزیر به وی را نیز ملغا کرده و این کار را مخالف قانون اساسی خواند و آن را اقدامی لغو شده و باطل تلقی نمود. محکمۀ مذکور از رئیس پارلمان خواست به تاریخ 10 اپریل 2022م در این خصوص جلسه‌ای را برگزار نماید و در آن جلسه پارلمان پاکستان که متشکل از 342 کرسی می‌باشد، با اکثریت 174 رأی با سلب رأی اعتماد از عمران خان موافقت نمود. روشن است که در چنین حوادثی، این اردو است که اوضاع را از پشت پرده مدیریت می‌کند، زیرا مسئولین دستگاه قضائی هیچگاهی بدون حمایت همه‌جانبه فرماندۀ اردو چنین تصامیمی را اتخاذ نمی‌کند.

ششم: در روز بعد 11 اپریل 2022م پارلمان شهباز شریف را تا زمان برگزاری انتخابات سراسری در ماه آگست 2023م به صفت نخست‌وزیر برگزید. شهباز برادر کوچک نواز شریف نخست‌وزیر اسبق پاکستان است. شهبازشریف از سال 2018م رهبری مجمع ملی پاکستان را دارد و وی پس از برادرش، نوازشریف مؤسس حزب مسلک لیگ پاکستان، رهبری این حزب را نیز بر عهده دارد. اردو و امریکا برای انتخاب شدن شهباز شریف کمک نمودند و شهباز برای این‌که ثابت کند منتظر اشارۀ اردو و امریکاست، اقدامات زیر را انجام داد:

  1. شهباز سیاست خویش را مبتنی برخواست امریکا آغاز نمود، چنان‌چه در قبال هند با لهجۀ مصالحت‌آمیز شروع نمود و گفت که حاضر است به جای رویارویی از طریق گفتگو وارد عمل شود. شهباز شریف در نخستین اظهارات‌اش گفت: «پاکستان خواهان روابط بهتر با هند می‌باشد و بدون حل و فصل اوضاع کشمیر هرگز صلح دائمی وجود نخواهد داشت. نخست‌وزیر هند باید به ما اجازه دهد قضیۀ کشمیر را حل و فصل نمائیم و انرژی مان را برای شکوفایی کشورهای مان به کارگیریم.» (منبع: اسکای نیوز 14 اپریل 2022م) مودی نخست‌وزیر هند در صفحۀ تویتر خویش در پیوند به اظهارات شریف نوشت: «انتخاب شهباز شریف به صفت نخست‌وزیر پاکستان را برایش تبریک می‌گویم. هند علاقمند صلح و ثبات در منطقۀ خالی از ترور می‌باشد تا فرصت داشته باشیم روی رشد و شکوفایی خویش تمرکز نموده و رفاه و شکوفایی را برای مردم مان به بار آوریم.» باید گفت که نخست‌وزیر هند از اسلام کینه به دل دارد و پیروان هندویش را علیه مسلمانان هند تحریک می‌کند و مسلمانان را در هند در تنگناه قرار داده و با اقامت مسلمانان در سرزمین هند مخالف می‌باشد و دختران مسلمانان را در موضوع لباس شرعی در مکاتب/مدارس زیر فشار قرار داده است.
  2. اخبار حاکی از این است که شهباز شریف پیشنهاد همکاری با ژنرال‌ها را در صورت انتخاب شدنش مطرح نموده و گفته که کشور نیاز به جلو رفتن و حل و فصل اختلافات با اردو دارد، در حالی‌که وی قبلاً در کودتای اردو در سال 1999م برعلیه نوازشریف برادر بزرگ‌ترش که نخست وزیر پاکستان بود، از اردو انتقاد نموده بود. سپس شهباز با عمران خان در انتخابات وارد رقابت شد؛ اما برنده نشد. در ماه دسمبر سال 2019م دیوان حساب‌داری، 23 مورد از املاک مربوط به این دو برادر را مصادره نمود و آنان را به پول‌شویی متهم نمود. در ماه سپتمبر 2020م شهباز را به اتهام اقدام به پول‌شویی بازداشت نمود و در ماه اپریل 2021م با ضمانت آزاد گردید. بناءً مصالحۀ وی با اردو یکی از عواملی است که باعث به قدرت رسیدن وی گردید.
  3. امریکا انتخاب شهبازشریف به صفت نخست‌وزیر را به سرعت برایش تبریک گفت، چنان‌چه بلنکن وزیر خارجۀ امریکا در اظهاراتی گفت: «ایالات متحده شهبازشریف نخست‌وزیر جدید پاکستان را به خاطر انتخاب شدنش به این پست تبریک می‌گوید و ما سعی داریم همکاری‌های گذشتۀ مان با حکومت پاکستان را هم‌چنان ادامه دهیم.» (منبع: اسکای نیوز 14 اپریل 2022م) این تبریک‌گویی سریع بیان‌گر آن است که امریکا مصالحۀ وی با اردو و تعهدش در عملی نمودن سیاست‌های امریکا را از وی پذیرفته و با هماهنگی برای پیروزی‌اش در رسیدن به قدرت موافقت نشان داده، هرچند قبلاً بالای وی و برادرش نوازشریف فشار آورده بود، اما اینک پس از آن که متعهد شده به گونۀ همه جانبه با امریکا همکار باشد و با اردوی پاکستان که وابسته به امریکاست وارد مصالحه شده، با همکاری با آن موافقت نموده است.
  4. حکومت جدید به تاریخ 12 اپریل 2022م اعلان نمود که «به گونۀ مثبت و سازنده و به هدف استحکام اهداف مشترک برای صلح و امنیت و شکوفایی منطقه با ایالات متحده همکارخواهد بود». دفتر شهباز شریف روابط وی با امریکا را تأیید نموده و در بیانیه‌ای گفت: «از تأکید مجدد ایالات متحده روی روابط طولانی مدت با پاکستان استقبال می‌کنیم و سعی خواهیم نمود این رابطۀ مهم بر اساس اصول مساوات و منافع مشترک و دوجانبه عمیق تر شود» بساکی گفت: «ادارۀ حکومت بایدن از پایبندی مسالمت آمیز به اصول و اساسات دموکراسی و قانونی حمایت می‌کند و از هیچ حزب سیاسی در پاکستان علیه یک حزب دیگر پشتیبانی نمی‌کند. ما از همکاری‌های درازمدت خویش با پاکستان خرسندیم و همواره خواستار پاکستانی شکوفا و دموکرات می‌باشیم؛ زیرا چنین پاکستانی برای منافع ایالات متحده حیاتی است. روابط درازمدت، قوی و همیشه‌گی ما زیر سایۀ رهبران جدید در اسلام‌آباد ادامه خواهد داشت.» (منبع: صدای امریکا 12 اپریل 2022م)

به این ترتیب دیده می‌شود که امریکا در پس سقوط مزدور سابق‌اش عمران خان قرار داشته و هم امریکاست که شهباز شریف را به قدرت رسانید، شهباز شریفی‌که با صراحت کامل اعلان نمود آمادۀ همکاری با امریکا بوده و با همت و نشاط بیش‌تر از عمران خان در خدمت امریکا قرار خواهد داشت.

هفتم: ظاهراً این حکام مزدور پند نمی‌گیرند و نمی‌اندیشند، هرگاه امریکا یکی از آنان را کنار زند، دیگران فوراً شروع به تملق و چاپلوسی نموده ابراز آماده‌گی برای خدمت‌گزاری برای امریکا می‌کنند تا راه خویش به سوی قدرت را باز کنند. به عوض این که دست از هم‌کاری با آن بردارند به سرعت در کنار آن قرار می‌گیرند تا در صورت کنار زدن شان مجدداً آنان را به قدرت برگرداند! امریکا آنان را به خوبی شناخته و می‌داند آنان کم‌تر از آن اند که رهبران متعهد سیاسی و عقیدوی باشند، زیرا ثابت کرده اند که آنان دنبال پست و مقام اند و نه چیزی فراتر از آن. چنان‌چه شهبازشریف از این درس نگرفت که چگونه امریکا چند بار برادرش را کنار زد و سپس هر دو را با تبعید نمودن شان مجازات نمود. امت اسلامی نیاز به سیاست‌مداران معتقد و دارای ایدئولوژی دارد که همانا ایدئولوژی امت است؛ اسلامی که تمام امور را به گونۀ ریشه‌ای و درست معالجه خواهد نمود و چنین سیاست‌مدارانی استند که امت را از این مهلکه‌ها نجات داده و آن را به حرکت می‌آورد و دولتی بزرگ و مستقل را برپاخواهند نمود، نه دولتی وابسته و مطیع به امریکا. پاکستان شایسته‌گی و اهلیت این را دارد که نقطۀ تمرکز برای برپائی این دولت بزرگ، دولت خلافت راشده را باشد، به خواست الله متعال.

﴿ ِنَّ فِي هَٰذَا لَبَلَاغًا لِّقَوْمٍ عَابِدِينَ﴾

[انبیاء: 106]

ترجمه: بدون شک این ابلاغ و بیانی است برای قومی‌که عبادت (الله) را می‌کنند.

مترجم: عبدالله دانشجو

ادامه مطلب...

مسجد الأقصی و طرح یهودسازی قدس؛ مسئولیت مسلمانان چیست؟

  • نشر شده در سیاسی

(قسمت دوم)

در این قسمت از موضوع، قسم دوم آن را مورد بحث قرار می­دهیم و آن عبارت از: تحقق نخستین بشارت فتح بزرگ در زمان عمر فاروق رضی الله عنه است. قبل از این­که از تحقق این بشارت بزرگ سخن بعمل آوریم، لازم است که تذکر دهیم: الله سبحانه وتعالی در معتقدات و احکام این امت برای این مسجد جایگاه بزرگی قرار داده است. از مقام و منزلت آن همین بس که الله سبحانه وتعالی در معجزه إسراء و معراج؛ خبر فتح آن را تقریباً هفده سال پیش بشارت داده بود و بشارت فتح آن مقترن با بشارت فتح مسجدالحرام بوده است. هم‌چنین نشانۀ دیگر از منزلت والای آن؛ مختص قرار دادن آن برای قصد مسافرت در کنار مسجدالحرام و مسجدالنبوی است، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:

«لَا تُشَدُّ الرِّحَالُ اِلَّا اِلَی ثَلَاثَةِ مَسَاجِدَ: مَسجِدِ الحَرَامِ، وَ مَسجِدِی هَذَا، وَ المَسجِدِالاَقصَی»

(رواه بخاری)

ترجمه: قصد سفر نکیند جز بسوی سه مسجد: مسجد الحرام، این مسجد خودم و مسجد الاقصی.

طبرانی از ابی الدرداء روایت می­کند که گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:

«الصَّلاةُ فِی المَسجِدِ الحَرَامِ بِمِائَةِ أَلفِ صَلَاةٍ، وَالصَّلَاةُ فِی مَسجِدِی بِأَلفِ صَلَاةٍ، وَالصَّلَاةُ فِی بَیتِ المقَدِسِ بِخَمسِ مِائَةِ صَلَاةٍ»

ترجمه: یک نماز در مسجدالحرام برابر به صد نماز و یک نماز در مسجد من برابر به هزار نماز و یک نماز در مسجدالاقصی برابر به پنج صد نماز می­باشد.

قصد مسافرت به آنجا بدین معناست که همیشه قلوب مسلمانان برای زیارت و ادای نماز در آنجا مشتاق و وابسته می­باشد و نیز بدین معناست که مسلمانان می­توانند در امن و امان در اطراف و اکناف آن و هم‌چنین در مسیر آن سفر کنند، و این بدین معناست که مسجدالاقصی و قدس تحت حاکمیت اسلام و حمایت آن یعنی در امان مسلمانان باقی می­ماند.

رسول الله صلی الله علیه وسلم قبل از وفات‌شان در حالی­که در بستر آخرین مریضی شان قرار داشتند، وصیت کردند که لشکریان بسوی سرزمین شام به قیادت أسامه بن زید رضی الله عنه روان شوند. این بدان خاطر بود تا وی، راه پدرش زید بن حارثه رضی الله عنه را که در غزوه موته شهید شد، به پایه اکمال برساند، به زید دستور داده شده بود که باید به منطقه الداروم ویبنا در فلسطین و به سرزمین البلقاء با لشکر سوارۀ خود برسد. رسول الله صلی الله علیه وسلم وفات نمودند، در حالی­که می‌فرمودند: «جریان و مقصود فرستادن أسامه بن زید را تنفیذ نمایید...! جریان و مقصود فرستادن أسامه بن زید را تنفیذ نمایید!» با آن‌که شرایط سختی وجود داشت و مرتدان از اسلام بدنه دولت را از هر سو می­خوردند، ابوبکر صدیق وصیت و سفارش رسول الله صلی الله علیه وسلم را عملی نمود. سپس لشکریان چهارگانه را تهیه دید و لشکریان برای فتوحات روانه شدند، از جمله سه فرمانده؛ ابوعبیده بن جراح، شرحبیل بن حسنه و یزید بن ابی سفیان بسوی سرزمین شام حرکت نمودند و عمرو بن العاص بسوی بیت المقدس و خالد بن ولید بسوی فارس و عراق. ابوبکر صدیق رضی الله عنه وفات نمود، در حالی­که فتح بزرگ با وجود فتوحات و پیروزی­های فراوان در شام و عراق به پایه اکمال نرسید. این پیروزی­ها قبل از فتح بیت المقدس با پیروزی تاریخی و سرنوشت­ساز در جنگ یرموک در 5 رجب 15 هجری – اوت 636م به اوج خود رسید. یعنی حدود دو ماه قبل از فتح قدس؛ به گونه که راه را برای فتوحات جدید در شام و فلسطین باز کرد.

لشکر اسلام تحت قیادت و فرماندهی عمرو بن العاص بسوی فلسطین حرکت نمود. در این لشکر بر علاوه سربازان دیگر؛ چهار هزار تن از اصحاب کرام حضور داشتند و بعد از فتح قسمت اعظم سواحل فلسطینی، شهر قدس را محاصره کردند و این واقعه بعد از جنگ سرنوشت ساز یرموک اتفاق افتاد، به گونه‌ای که شأن و شوکت رومیان درهم شکست و به یک شکست ناگواری مواجه شدند. جنگ یرموک راه را برای فتح مناطق باقی مانده شام باز کرد، همانگونه که راه را برای فتح قدس باز کرد. محاصره قدس حدود چهار ماه طول کشید، عمر فاروق رضی الله عنه زمانی‌که دید محاصره طولانی گشته است، به ابوعبیده نامه­ای نوشت و او را بسوی قدس فراخواند و در آن نامه آمده بود که: «از بنده الله عمر بن الخطاب به مأمورش ابوعبیده در شام: اما بعد؛ ثنا وستایش الله را می­گویم و برای نبی آن درود می­فرستم؛ در نامه­ات آمده است که بسوی کدام جهت حرکت کنی؟... من بعد از آنکه از پسرعموی رسول الله صلی الله علیه وسلم، "حضرت علی رضی الله عنه" مشوره نمودم؛ وی برایم مشوره داد که تو باید بسوی بیت المقدس حرکت کنی و الله سبحانه وتعالی آن را با دستانت فتح می­کند، والسلام.». بعد از آنکه نامه بدست ابوعبیده رسید و وی قیادت و فرماندهی لشکر را بدست گرفت، مسیحیان داخل شهر تسلیم شدند؛ زیرا بعد از شکست رومیان در یرموک دیگر برای شان کدام پشتیبانی وجود نداشت. در نتیجه به تاریخ 13 رمضان سال 15 هجری موافق به 18 اکتبر سال 636م. قدس فتح شد و حضرت عمر فاروق کلیدهایش را از فرمانده آن صفرینیوس­کبیر مسیحی تسلیم شد و برای‌شان عهد وپیمانی نوشت که بنام عهد وپیمان عمری نام­گذاری شد و در آن طبق روایت طبری آمده است که: «بسم الله الرحمن الرحیم، این امان­نامه­ای است که بنده الله عمر امیرالمومنین به مردم إیلیاء داد، برای جان­ها و اموال­شان، برای کلیساها و صلیب­ها، برای صحتمندان وبیماران و برای سایر مردم امان داد؛ کلیساهای شان مسکونی و یا منهدم نخواهد شد و حتی از آن­ها و فضاهای آن­ها کاسته نخواهد شد و نه هم از صلیب­های شان و نه هم از اموال شان و به دین شان مجبور نخواهند شد و هیچ یک از آنان مورد اذیت قرار نخواهند گرفت و هیچ یک از یهودیان با آنان در إیلیاء سکونت نخواهد کرد و باید که مردم إیلیا مانند مردم مدائن جزیه بپردازند...»

فتح بزرگ بیت المقدس محقق شد و بیت­ المقدس جزء شهرهای بزرگ اسلام گردید و مسلمانان از تمام سرزمین­های اسلامی بسویش قصد سفر می­کردند. مسلمانان مسجدالاقصی را آباد کردند و تمام مظاهر وعلایم کفر، شرک و پلیدی را زدودند و خود حضرت عمر فاروق رضی الله عنه در این کار بزرگ سهیم شد. بهترین صحابه رسول الله صلی الله علیه وسلم در خاک اقصی و اطراف و اکناف مبارک آن در عمواس و اجنادین و قیساریه و در حومیه­های قدس به شهادت رسیدند. تعدادی از آنان در بیت المقدس و قدس اقامه گزیدند و در آنجا وفات نمودند که به عنوان مثال می­توان از برخی از آنان یادآور شد: شداد بن اوس در قدس وفات نمود، عباده بن الصامت که قضاوت را بدست گرفت و در قدس وفات نمود و در آنجا دفن گردید. أسامه بن زید که در رمله جنوب فلسطین وفات کرد، واثله بن الاسقع،  فیروز الدیلمی و دحیه الکلبی که در قریه الدحی که بنامش مسمی شد، وفات کرد. عبدالرحمن بن غنم الاشعری و علقمه الکنانی، اوس بن الصامت که در قدس دفن شد، مسعود بن اوس، سلام بن قیس الحضرمی، مالک بن عبدالله الخثعمی ابوریحانه النصاری و تعداد زیاد دیگری‌که در قدس سکونت گزیدند و در آنجا وفات کردند. مسلمانان در عصر صحابه در سال­های نخست پس از فتح در قدس زندگی نمودند و به تعقیب کسانی­که آنجا را با نوشیدن جام شهادت بوسیله خون­های خود پاک و مصفا گشتاند آنان نیز آنجا را با جان­های خود پاک و مصفا گشتاندند. و آیات سوره الإسراء در لحظاتی از شب و روز در اطراف و اکناف آن خوانده می­شد و از تمام سرزمین­ها؛ گروه­های از مسلمانان به آنجا تشریف می‌آوردند و این استجابتی بود برای این نداء رسول الله صلی الله علیه وسلم:

«لَا تُشَدُّ الرِّحَالُ اِلَّا اِلَی ثَلَاثَةِ مَسَاجِدَ: مَسجِدِ الحَرَامِ، وَ مَسجِدِی هَذَا، وَ المَسجِدِالاَقصَی»

رواه الامام البخاری

ترجمه: قصد سفر نکیند جز بسوی سه مسجد: مسجد الحرام، این مسجد خودم و مسجد الاقصی.

اوضاع به همین منوال ادامه داشت تا سرانجام مسلمانان به نخستین شکست در عهد صلیبیان مواجه شدند و این مبحث را در بخش بعدی بیان خواهیم نمود.

نویسنده: حمد طبیب

مترجم: محمدمزمل

ادامه مطلب...

صدقۀ فطر و کفارات به اساس قیمت‌ها و پول نقد

  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

به جواب بکر ساعد

پرسش:

السلام علیکم و رحمت الله و برکاته!

حکم ادای صدقۀ فطر و کفارات مانند کفارۀ یمین و کفارۀ ظهار به اساس قیمت و پول نقد چی می‌باشد؟ آیا قیمت صدقۀ فطر و کفارات جائز است که برای یک مسکین داده شود و یا این‌که لازم است که طبق الله سبحانه و تعالی در قرآن کریم تعیین نموده که در کفارۀ یمین به ده مسکین داده شود و در کفارۀ ظهار به شصت مسکین؟ الله سبحانه و تعالی برای شما برکت دهد.

پاسخ:

و علیکم السلام و رحمت الله وبرکاته!

شما در خصوص دو مسأله سوال نمودید:

اول: آیا پرداخت قیمت در صدقۀ فطر و کفارات در عوض اشیاء که در نصوص شرعی ذکر شده مانند طعام دادن و پوشانیدن و مانند آن جائز است و یا خیر؟

سوال دوم: آیا قیمت برای یک مسکین داده شود، مانند که در نصوص وارد شده برای اشخاص معین از مساکین پرداخته شود، و یا  لازم است که به تعداد مساکینی‌که در نصوص تعیین شده پایبندی شده و کل قیمت برای یک مسکین داده نشده، بلکه برای مساکینی‌که در نصوص تعداد شان ذکر شده پرداخت گردد؟

1- در خصوص سوال اول باید گفت که علماء در جزئیات پرداخت قیمت اختلاف کردند، یعنی بعضی علماء به این نظر اند که در احادیث وارد شده است:

-        بخاری از نافع ابن عمر رضی الله عنه تخریج نموده که گفته است:

«فَرَضَ رَسُولُ اللَّه صَدَقَةَ الْفِطْرِ صَاعاً مِنْ شَعِيرٍ أَوْ صَاعاً مِنْ تَمْرٍ عَلَى الصَّغِيرِ وَالْكَبِيرِ وَالْحُرِّ وَالْمَمْلُوكِ»

ترجمه: رسول الله صلی الله علیه و سلم صدقۀ فطر را یک صاع از جو و یا یک صاع از خرما فرض کرده خواه شخص صغیر باشد و یا کبیر، آزاد باشد و یا برده.

ترمذی نیز این حدیث را تخریج نموده با زیادت«عَلَى الذَّكَرِ وَالْأُنْثَى... قَالَ فَعَدَلَ النَّاسُ إِلَى نِصْفِ صَاعٍ مِنْ بُرٍّ» یعنی بر مرد و زن... گفته است بعدا مردم به نصف صاع از گندم عدول کردند.

-        و یا این‌که صدقه فطر به قیمت نقدی به تقدیر و اندازه و در برابر عین چیزی‌که در احادیث ذکر شده به پول نقد پرداخت شود... نظر راجح در نزد ما همان نظری است که در کتاب اموال در کتاب دولت خلافت ذکر شده؛ موضوعی‌که از جواز پرداخت قیمت خبر می‌دهد و این مسأله به دلیل آن است که به اساس دلائل ذیل پرداخت قیمت در زکات جائز است:

ا- در صفحه ۱۵۰ و ۱۵۱ کتاب فایل ورد کتاب دولت خلافت آمده است: «زکات در زروع، میوه جائز است که در بدل اخذ عین زورع و میوه از قیمت آن گرفته شود، نقد باشد و یا غیر نقد و این به دلیل روایتی است که عمرو بن دینار از طاوس شده است:

«أَنَّ النَّبِيَّ  بَعَثَ مُعَاذاً إِلَى الْيَمَنِ فَكَانَ يَأْخُذُ الثِّيَابَ بِصَدَقَةِ الْحِنْطَةِ وَالشَّعِيرِ»

ترجمه: رسول الله صلی الله علیه وسلم معاذ را به سوی یمن فرستاد و او لباس را در عوض گندم و جو به عنوان زکات می‌گرفت. (این حدیث را ابو عبید روایت کرده است)

از معاذ در خصوص نفس زکات روایت شده که او کالا را در برابر زکات می‌گرفت و این در این قول اش واضح شده است:  

«إيتوني بخميس أو لبيس آخذه منكم مكان الصدقة، فإنّه أهون عليكم وأنفع للمهاجرين بالمدينة»

ترجمه: خمس و یا لباس‌های کار کرده خود را بدهید که آن‌ها را در برابر زکات از شما می‌گیرم، زیرا این برای شما آسان‌تر و برای مهاجرین مفیدتر است.

در سنت آمده است که از رسول الله صلی الله علیه و سلم و اصحاب آن روایت شده که گاهی حق در مال ثابت می‌شود، سپس به غیر آن رجوع می‌شود، به چیزی‌که برای دهنده آن نسبت به اصل مال آسان‌تر می‌باشد؛ به همین دلیل نامه‌ای رسول الله صلی الله علیه و سلم در خصوص جزیه به معاذ در یمن وجود دارد:

«أَنَّ عَلَى كُلِّ حَالِمٍ دِينَاراً أَوْ عِدْلَهُ مِنَ الْمَعَافِرِ»

ترجمه: بر هر شخص بالغ یک دینار و یا به اندازۀ آن از لباس‌های یمنی است. (این حدیث را ابوداود روایت کرده است)

پس رسول الله صلی الله علیه و سلم کالا را در جای عین قرار داده است، یعنی گرفتن لباس در جای طلا و از همین باب است نامۀ که به اهل نجران فرستاد:

«أَنَّ عَلَيْهِمْ أَلْفَيْ حُلَّةٍ فِي كُلِّ عَامٍ، أَوْ عِدْلَهَا مِنَ الأَوَاقِيِّ»

ترجمه: بر ایشان لازم است که دو هزار جامه بدهند و یا معادل آن از ظروف پرداخت نمایند. (این حدیث را ابوعید روایت کرده است)

ابن قدامه در مغنی ذکر کرده است که عمر رضی الله عنه شتر را در عوض طلا و نقره می‌گرفت، چنانچه علی رضی الله عنه سوزن، تناب، و مایعات را در جزیه در عوض طلا و نقره می‌گرفت.» ختم شد.

در صفحه ۱۵۹ کتاب اموال در دولت خلافت آمده است: «از طلا به طلا زکات گرفته شود و هم‌چنان به اوراق که قائم مقام طلا قرار دارد و یا به اوارق وثیقه زکات گرفته می‌شود. هم‌چنان از نقره به نقره زکات گرفته شود و یا به اوراق که قائم مقام نقره قرار دارد و یا اوراق وثیقه زکات گرفته می‌شود، چنانچه جائز است که از طلا به نقره زکات گرفته و به اوراق که در یک جامعه الزام شده و از نقره به نقره زکات گرفته شود و هم‌چنان به اوراق الزامی زیرا تمامی این پول‌ها قیمت گفته می‌شود؛ پس بعضی در عوض بعض دیگر جائز است و جائز است که بعض این پول‌ها در عوض پول دیگر به عنوان زکات پرداخت گردد، چون هدف تحقق پیدا می‌یابد. دلائل اخذ قیمت در بدل عین مالی‌که در آن زکات واجب شده در باب زکات زورع و میوه جات ذکر و گذشته است.» ختم شد.

بناءً من ترجیح می‌دهم که پرداخت زکات فطر به قیمت نقدی و یا با اخراج عین آن مال جائز است؛ چنانچه در احادیث شریفه ذکر شده است.

ج- برای معلومات بیش‌تر باید گفت که در آن خصوص نظریات فقهاء وجود دارد که از جملۀ نظریات فقهاء قرار ذیل است:

-        علمای احناف به این نظر اند که واجب در صدقۀ فطر نصف صاع از گندم یا آرد، تلخان، کشمش، و یا یک صاع از خرما و یا جو می‌باشد؛ اما خصوصیت و صفت مالی‌که به عنوان صدقۀ فطر پرداخت می‌شود، این است که مال متقوم است؛ نه این‌که او مال عین است؛ پس جائز است که از تمام این اموال متقوم قیمت آن از درهم، دینار، پول، کالای تجارتی و یا هرچیزی‌که شخص خواست پرداخته شود.» اما سرخسی در صفحات ۱۰۷ و ۱۰۸ جلد ۳ کتاب المبسوط گفته است: «اگر شخص قیمت گندم را پرداخت نمود، در نزد ما جائز است، زیرا معتبر حصول بر آوردن نیاز بوده و بر آوردن نیاز با پرداخت قیمت نیز حاصل می‌شود؛ چنانچه که این هدف با پرداخت گندم بر آورده می‌شود. این مذهب حنفیه است و به این قول عمل شده و فتوای مذهب شان نیز بر این قول است که در زکات هرچیزی و در کفارات، نذر، خراج و غیره پرداخت قیمت جائز است.

-        عمر ابن عبدالعزیز به این نظر است که پرداخت قیمت نیز جائز است، از وکیع از قره روایت است که گفت: نامۀ عمر ابن عبدالعزیز در خصوص صدقۀ فطر برای ما آمد که نصف صاع از هر شخص پرداخت شود و یا قیمت نصف صاع از قیمت آن به حساب درهم پرداخته شود. و این آثار را امام ابوبکر ابن ابی شیبه در صحفه ۳۹۸ جلد ۲ تصنیف‌اش تحریر نموده است.

بناءً واجب نیست که حتماً از عین اشیاء که در نصوص وارد شده زکات و صدقه فطر پرداخت شود؛ بلکه پرداخت قیمت این اشیاء نیز جائز است، چنانچه دلائل شرعی آن در فوق ذکر شد.

2- اما نسبت به سوال دوم شما باید گفت که علماء در این خصوص نیز اختلاف کردند؛ نظری‌که من آن را ترجیح می‌دهم این است که وقتی نص به عدد مشخص از مساکین ذکر شده:

﴿فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ﴾

[مائده: 89]

ترجمه: کفارۀ آن طعام دادن به ده مسکین از متوسط طعامی است که به خانوادۀ خود می‌دهید و یا پوشاک آنان می‌پوشانید.

﴿فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً﴾

[مجادله: 4]

ترجمه: پس کسی‌که توان نداشت شصت مسکین را سیر کند.

پس در این صورت پایبندی به همان عدد ده و شصت که در نصوص ذکر شده لازم است، خواه پرداخت عین باشد و یا قیمت آن، زیرا عدد در این نصوص هدف است. پس این یک قید لازمی است، اما در صورتی‌که نصوص پرداخت برای مساکین را بدون ذکر عدد طلب می‌نمود، پس در آن صورت جائز بود که کل آن برای یک نفر پرداخت شود؛ چون قید عدد در آن‌جا وجود نداشت و هم‌چنان جائز بود که بیش‌تر از آن پرداخت شود مانند این قول الله سبحانه و تعالی:

﴿إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾

[توبه: 60]

ترجمه: صدقات منحصرا برای فقیران و درماندگان و مأمورین وصول آن و جذب و برای آزاد کردن اسیران و وامداران و در راه الله (سبحانه و تعالی) و فرزندان سبیل است فریضه‌ای است از جانب الله (سبحانه و تعالی) و یقیناً که او (تعالی) دانای با حکمت است.

پس برای زکات دهنده جائز است که زکات‌اش را برای یک مسکین پرداخت کند و هم‌چنان جائز است که برای مساکین زیادی تقسیم کند؛ زیرا در آیه عدد معین وارد نشده، بلکه لفظ مساکین بدون ذکر عدد ذکر شده است؛ اما در این آیه این مسأله در نظر گرفته می‌شود که پرداخت زکات برای این مردم به دلیل وصف مسکنت شان است. پس حد نهائی برای پرداخت زکات خواه یک نفر باشد و یا بیش‌تر، به اندازه‌ای است که آن‌ها را از زکات گرفتن غنی بگرداند؛ یعنی غیر مستحق شده و از وصف مسکنت بیرون شوند و پرداخت بیش‌تر از این حد برای شان جائز نبوده و طبیعی است که این مقدار نسبت به اشخاص و حالات متفاوت است، این چیزی است که من آن را ترجیح می‌دهم و الله سبحانه و تعالی از همه عالم‌تر و با حکمت‌تر است.

برادرتان عطاء ابن خلیل ابوالرشته

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...

مسجدالأقصی و طرح یهودسازی قدس؛ مسئولیت مسلمانان چیست؟!

  • نشر شده در سیاسی

بخش (اول)

از زمان سقوط خلافت عثمانی، مسجدالأقصی همواره در معرض طرح­ها و برنامه­های مشترک صهیونست­های غربی بوده که هدف‌شان مسلط شدن بالای فلسطین و اسکان یهودیان در مناطق پربرکت آن می­باشد. این طرح­ها و برنامه­ها به شدت افزایش یافته و پس از سقوط خلافت به صحنه اجراء درآمده که در سال 1948م بخشی از آن و در سال 1967م کل آن مورد تجاوز قرار گرفت. این تجاوز و اشغال مقدمه­ای بود تا که صهیونست­های جنایت­کار به اهداف‌شان نایل آیند و فلسطین را تحت کنترول شان قرار دهند تا در نتیجه بتوانند بر اساس معتقدات نادرست و تحریف شدۀ یهودیت؛ طرح و پلان‌شان را مبنی بر یهودسازی فلسطین عملی سازند. آیا این تلاش­ها، برنامه­ها و نقشه­های جنایت­کارانه علیه مسجد قبلتین و سومین حرم نتیجه خواهد داد؟ تکلیف و مسئولیت امت اسلامی در قبال این همه جنایت و بدی‌ چیست؟!

در پاسخ به این سوال، می­خواهیم که این موضوع مهم و خطیر را از چند جهت مورد بررسی قرار دهیم:

1-       جایگاه و مقام مسجدالأقصی و اطراف آن در عقیده امت اسلامی.

2-      بشارت به اولین فتح مسجدالأقصی و تحقق آن.

3-      حمله صلیبیان و مغولان به بیت­ المقدس و اطراف مبارک آن.

4-     جاه­طلبی­های غربی و صهیونستی برای سرزمین فلسطین در دوران خلافت عثمانی.

5-      توطئه­های غربی و صهیونستی علیه سرزمین فلسطین پس از سقوط خلافت و در دوران قیمومیت انگلیس.

6-      ادامه توطئه پس از قیمومیت انگلیس و دست­یابی یهودیان بر سرزمین فلسطین.

7-      موقِف و موضِع حکام مسلمانان در قبال توطئه­های مکرر علیه فلسطین.

8-     ناکامی تلاش­های غرب و یهودیان مبنی بر یهودسازی فلسطین و ناکامی شان در راستای مزین ساختن رژیم یهود در نظر مسلمانان.

9-     أقصی جرقه تحول و تغییر در طول زمان­ها بوده که در عصر کنونی آزادسازی آن، مسئولیت و مکلفیت مسلمانان می‌باشد.

10-  أقصی و سرزمین مبارکش تحت سایه خلافت موعود بزودی (إن شاء الله).

قبل از این‌که درباره جایگاه مسجدالأقصی و واقعیت و توطئه­های پیرامون آن در طول تاریخ و این روزها صحبت کنیم و قبل از آنکه از مکلفیت و مسئولیت امت اسلامی در قبال آن سخن بعمل آوریم، باید گفت که: الله سبحانه وتعالی این امت را، بهترین امت گردانیده است، چنانکه می­فرماید:

﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ

[آل عمران: 110]

ترجمه: شما (ای مؤمنان) بهترین امتی هستید که به سود مردم آفریده شده اید (مادام که) امر به معروف و نهی از منکر می­نمائید و به الله ایمان دارید.

هم‌چنین الله سبحانه وتعالی نصرت امت اسلام را تا روز قیامت بدوش گرفته است، علی­رغم دوره­ها و مراحلی‌که مرتکب اشتباه می­شود و بدنبال آن توبه کرده و پشیمان می­شود. چنانکه الله سبحانه وتعالی می­فرماید:

﴿اِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا فِى الْحَيَوٰةِ الدُّنْيَا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَٰدُ﴾

[غافر: 51]

ترجمه: ما قطعا پیامبران خود را و مؤمنان را در زندگی دنیا و در آن روزی‌که گواهان بپا می­خیزند، نصرت و یاری می­دهیم.

رسول الله صلی الله علیه وسلم در مدح و ستایش این امت فرموده اند:

«بَشِّر هَذِهِ الأمّةِ بِالسَّناءِ، وَالتَمکِینِ فِی البِلادِ، وَالنصرِ وَالرِّفعةَ فِی الدّینِ وَ مَن عَمِلَ مِنهُم بِعَملِ الآخِرَةِ لِلدُّنیَا، فَلَیسَ لَهُ فِی الآخِرَةِ نَصِیبٌ»

ترجمه: این امت را بشارت بده به: رفعت و سربلندی، سیطره بر سرزمین­ها، نصرت و رفعت در دین! بنابر این، هرکس که از آنان عمل آخرت را بخاطرت بدست آوردن دنیا انجام دهد، در آخرت برایش هیچ نصیب و بهرۀ نیست.

 و نیز فرموده اند:

«لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي ظَاهِرِينَ عَلَى الْحَقِّ لَا يَضُرُّهُمْ مَنْ خَذَلَهُمْ حَتَّى يَأْتِيَ أَمْرُ اللَّهِ وَهُمْ كَذَلِكَ...»

ترجمه: همیش و بطور مداورم در میان امتم، گروهی هستند که پشتیبان و حامی حق بوده و آنانی­که آنان را رها نموده اند و به شکست مواجه ساخته اند؛ نمی­توانند به آن­ها ضرری برسانند و آن­ها به همین منوال وجود خواهند داشت تا آنگاه که فرمان الله فرا رسد (تا روز قیامت).

گفتند یا رسول الله آنان کجا هستند؟ ایشان فرمودند: در بیت­ المقدس و اطراف آن. طبرانی آنرا روایت کرده و هیثمی در مجمع الزواید گفته است که افراد آن ثقه هستند. بنابر این، امت اسلامی یک امت طیبه بوده که اصل آن ثابت، مبدأ آن اساس و زمانی‌که زنگ­بار شود بسرعت خود را از آن پاک می­سازد و در تمام عصرها چنین ماهیتی داشته، گاهی سرنگون شده تحت اشغال و تهاجم قرار می­گیرد، سپس به سرعت قیام نموده و سر پا می­ایستد، مهاجمان را بیرون رانده و جایگاه اصلی خود را کسب می‌کند. و این بر خلاف سایر ملل و اقوام بوده که وقتی سرنگون می­شوند، دیگر توان قیام را نداشته؛ بلکه گرفتار فنا و زوال می‌شوند، مثل فراعنه مصر، رومیان، یونان و سایر تمدن­های باستانی.

اما ویژه­گی این امت، حمل دین متمایز الهی است که مربوط به خالق آسمان­ها و زمین است، اصل آن ثابت و فرع آن در آسمان بوده که به اذن پروردگارش در هر زمان حاصل­خیز است. الله سبحانه وتعالی می­فرماید:

﴿أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِى السَّمَاءِ﴾

[ابراهیم: 24]

ترجمه: بنگر که الله (سبحانه و تعالی) چگونه مثل می­زند: سخن خوب به درخت خوبی می­ماند که تنه آن (در زمین) استوار و شاخه­هایش در فضا (پراکنده) باشد.

امت اسلامی، در مدتی‌که از بیست سال تجاوز نمی­کند، توانست که اکثر نقاط زمین را با امکانات بسیط، وسایل حمل و نقل بطی و هم‌چنین با ابزار ابتدایی جنگی فتح کند و این امر برای قدرت­مندترین ملل و اقوام عصر؛ با وجود همه پیشرفت­های علمی، صنعتی و فناوری که بدان رسیده است، ممکن و مقدور نیست؛ دلیل آن وجود مبدأ اساسی و متفاوتی­ست که بر همه اصول و ادیان جهان برتری دارد؛ آنهم به علت ارتباطش با خالق جهان. بلی، همان مبدأ که امت در فتوحات خود آن را حمل می‌کرد، مردم آن را قبول نموده، بدان آرامش می‌یابند، به سرعت بدان ایمان می­آورند و حاملین فاتح‌اش آن را استقبال می­نمایند تا بار دیگر آن را حمل کنند و از لشکریان فاتح در مسیرش حمایت کنند تا به یک فتح جدید دست یابند.

اما آنچه متعلق به زاویه اول که جایگاه مبارک الاقصی می­باشد: مسجدالأقصی و سرزمین مبارک قدس از چنان جایگاهی برخوردار است که الله سبحانه وتعالی یک سورۀ از قرآنکریم را بدان آغاز نموده است، وجه نام­گذاری این سوره همان سفر رسول الله صلی الله علیه وسلم از مسجدالحرام بسوی مسجدالأقصی است که در یک مرحله سخت و دشواری از تاریخ دعوت الهی اتفاق افتاد تا بدان قلب رسول الله صلی الله علیه وسلم آرامش یابد و بشارتی باشد برای فتح آن سرزمین در آینده و نیز دلالتی باشد برای تأسیس دولت اسلامی که این دین را حمل می­نماید و به فتوحات بزرگی از جمله فتح مسجدالأقصی دست می‌یابد. مسجدالأقصی، تاریخ و موقعیت ممتازی داشت که مقترن به بشارت بزرگی بود. این بدان معناست که این سفر رسول الله صلی الله علیه وسلم بشارتی بود به فتح بزرگ. بلی، بشارت به تأسیس دولت اسلامی در عهد صحابه رسول الله صلی الله علیه وسلم که سپس آن دولت به فتح مسجدالأقصی می­پردازد.

مسجدالأقصی و اطراف آن؛ با این وصف و معانی متعالی جزء عقیده امت اسلامی بوده که فتح آن از بشارت­های مستمر تا روز قیامت می­باشد. بنابر این، این فتح موقوف به عهد صحابه رسول الله صلی الله علیه وسلم نبوده، بلکه تا روز قیامت ادامه خواهد داشت. این بدان معناست که هرگاه أقصی تحت سیطره کفار درآید و بدین طریق از دست امت اسلامی بیرون رود، بیانگر اینست که امت اسلامی بار دیگر به شکل قوی وسلحشورانه برای آزادسازی آن قیام می­نماید تا که آن را بازپس گرفته و آن را به جایگاهی برساند که الله سبحانه وتعالی می­خواهد. این چیزی­ست که به وضوح در زمان صلیبیان، مغولان و مجدداً در زمان صلیبیان اتفاق افتاد، و این فتح باری دیگر در عصر حاضر در آیندۀ نه چندان دور در زمانی­که این خانه از سوی یهود مورد هتک حرمت قرار گرفته است، فرا خواهد ­رسید!

نخستین فتح مسجدالأقصی در زمان حضرت عمر فاروق رضی الله عنه تحقق یافت، که بهترین صحابه در این رسالت بزرگ حضور داشتند، مثل: ابوعبیده بن جراح، شرحبیل بن حسنه، عمرو بن العاص و خالد بن ولید که در نتیجه آنان نخست وصیه رسول الله صلی الله علیه وسلم مبنی بر یاری لشکر اسامه را متعاقباً در حالی‌که وی در بستر آخرین مرضش قبل از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم قرار داشت، تنفیذ نمودند و بخاطر اکرام این مسجد و اطراف مبارک آن حضرت عمر فاروق از مدینه منوره برای اخذ کلیدهای قدس تشریف فرما شد؛ بدین گونه این مسجد بطور کل آزاد گردید؛ همان گونه که بیت العتیق خانه کعبه از پلیدی شرک و بتان و خرافات نصرانی­ها پاک گردید.

نویسنده: حمد طیب

مترجم: محمد مزمل

ادامه مطلب...

قدرت غصب شدۀ امت وسیلۀ نفوذ سیاسی استعمار!

  • نشر شده در سیاسی

(قسمت اول)

(ترجمه)

امت اسلامی روزهای ماه مبارک رمضان را در حالتی می‌گذراند که یک صد و یک سال است از نظام‌های اسلام و احکام اسلامی بدور بوده، تمدن غربی گمراه و گمراه گر بالای آن تطبیق می‌شود. گمراه‌سازی خطرناک‌ترین سلاحی است که تمدن غربی آن را به کار می‌گمارد. این تمدن حق را باطل، باطل را حق، خوب را بد، بد را خوب جلوه می‌دهد!!

یک صد و یک سال است، امت در حالی ‌زندگی‌اش را به سر می‌برد که قدرت آن غصب شده است. منظور از غصب شدن قدرت امت چیست؟ چنین چیزی چگونه می‌باشد، در حالی‌که در بسیاری از سرزمین‌های اسلامی، انتخابات برگزار می‌شود، ملیون‌ها مسلمان در جاده‌ها بیرون شده و از حکام خویش استقبال به عمل می‌آورند؟ از طرفی برخی از حکام با جعل و دست‌کاری ارادۀ مردم، چیزی برای شان می‌سازند ‌که آن را حل و عقد، اهل شوری، رهبری‌های دینی، قبایلی، مذهبی و غیره می‌نامند؛ چیزی‌که آن را وسیله‌ای برای نشستن شان بر کرسی حکومت قرار داده اند. این رهبر‌های ساختگی، رهبران نظامی و ارتش، بدین وسیله، ادعای قیمومیت بر مردم را می‌نمایند!

قدرت امت عبارت از حق انتخاب حاکم  و تعیین آن به مسند حکومت است. حال پرسش این است که آیا در واقع حکام کنونی نیز به وسیلۀ امت انتخاب شده و به مسند حکومت قرار داده شده اند و بنا براین امت به آنان راضی بوده و خواستار بدیل برای شان نیستند؟ و یا این‌که این حکام به زور شمشیر و پول به کرسی حکومت نشستند؟ اگر اینان به وسیلۀ عامۀ امت انتخاب شده اند، پس زمانی‌که علیه حکام شان انقلاب می‌شود، چرا دود شده و هیچ نشانی از آنان به چشم نمی‌خورد؟ علاوه براین، ما اکنون شاهد کشمکش‌های سیاسی در سرزمین‌ خویش می‌باشیم. بحران سیاسی بزرگی در میان طرف‌های  متناقض از مهره‌های استعمار در جریان است، هر یک ادعا می‌کند که وی صاحب قدرت و حاکمیت است!

رهبران ارتش و حکام کنونی سرزمین‌ مان (سودان) ادعای قیمومیت بر مردم را دارند؛ طوری‌که بر مقتضای این قیمومیت بر تمام حقوق مردم دست به تصرف می‌زنند، از جمله بر قدرت امت و به این طریق قدرت امت را غصب می‌نمایند. اما نیروهای سیاسی و مدنی، که طرف درگیری دیگر را شکل می‌دهند، هزارها بلکه ده‌ها هزار، از جمله بیشتر از چهل ملیون از مردم سودان را برای تظاهرات به جاده بیرو می‌سازند، نیز ادعای می‌کنند که از جاده‌ها، یعنی از مردم نمایندگی کرده و به حکومت در این سرزمین حق بیشتری دارند، در حالی‌که آنان بسان رهبران نظامی بدون هیچ تفاوتی از یکدیگر، دروغ گویان گمراه گر اند.

برای این‌که برای بیرون رفتن از این حلقه بسته، و از این گمراه‌گری کثیف، تلاش کرده و گوشه و اطراف را برسی نموده باشیم، می‌بایست به تاریخ مراجه نماییم تا برای ما واضح شود که از چه زمانی این انحرافاتی‌که گمراه‌گری را به ارمغان آورده اند، آغاز شد است.

پس از این‌که خلافت در 28 رجب 1342ه.ق سرنگون شد و کفار استعمارگر غربی سرزمین‌های اسلامی را برای خویش غنیمت قرار داد، سرزمین‌های اسلامی را بر پایۀ ملیت گرایی تقسیم نمود و بر هر قسمت از آن حاکم مزدوری قرار داد، مزدورانی‌که تمدن غرب را در آن سرزمین‌ها تطبیق و امت را از بازگشتند به سیرت اول خویش باز دارند، کفار استعمارگر را بالای سرمایه‌های امت و مقدسات آن مسلطت سازند، بدون شک غرب کافر برای بقای و تداوم پیروزی خویش بر امت اسلامی، ناچار باید همیشه قدرت امت را در غصب خویش نگهدارد.

اما ابزاری‌که غصب قدرت امت را برای غرب ثابت نگهداشته و حرکت‌های دسته جمعی امت را به ناکامی مواجه ساخته است، موارد زیر می‌باشد:

1-       رهبری‌های ارتش‌ها که در بسیاری از سرزمین‌های اسلامی وسیله‌ای به دستگیری زمام امور می‌باشند، ارتش‌هایی‌که کفار استعمارگر برای همین هدف آنان را ساخته و از طریق پرورش و رام‌سازی آنان در مسیر خیانت، آنان را برای حاکمیت اهلی ساختن، هیچ چیزی بیشتر از عادی‌سازی روابط بایهود، و اصرار برهان و آل دقلو بر سیر در آن، آن هم به نادیده گرفتن و زیر پای گذاشتن عقیده و شعارهای مردم شان، بر این امر دلالت ندارد.

2-      سیاسیون، جریان‌ها و محیط‌های سیاسی وابسته به سفارت خانه‌ها، که در ماحول پیمان‌ها، اعلان‌ها و بیانیه‌ها و یا هر نام دیگری‌ چون(آزادی – دیموکراس – پیمان‌های بین المللی- آزادی زنان و غیره) گرد آمده اند، ماحول چیزی‌که جوهر آن را تمدن غربی شکل می‌دهد.

3-      رسانه‌های مزدور و گمراه‌گر؛ رسانه‌هایی‌که سقف خاسته‌های مردم را مشخص ساخته، برای مردم رهبر تعیین نموده و آنان را گمراه می‌سازند.

4-     فشارهای بین المللی از طریق کار گماری مؤسسات بین المللی، تصامیم شوری امنیت و کیفرهای تعیین شده به وسیله آن، فشارهای صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و دیگر سازمان‌ها و موارد استعماری که در رام‌سازی حکام و تداوم سیطرۀ خویش بر آنان، به کار گمارده می‌شوند.

ای سروران! ما هنوز در زیر یوغ استعمار به سرمی‌بریم. قدرت ما اکنون غصب شده است. تسلیم ادعاهای ملیت گرایانه، استقلال، حاکمیت و غیره، نشوید! هیچ راهی برای آزادی و جود ندارد، مگر به باز گشتاندن قدرت غصب شدۀ امت، در سرزمینی‌از سرزمین‌های اسلامی تا این‌که هستۀ برای اقامۀ خلافت راشده بر منهج نبوة باشد؛ دولتی‌که ریشۀ استعمار را خشکانده، اسلام را تطبیق و حق را به اهل آن باز گرداند.

چون اسلام تنها مفکورۀ سیاسی توانا در گردهم آوردن مردم است، در حالی‌که سکولاریزم؛ جدای دین از زندگی من جمله جدای دین از سیاست، چه به لباس نظامی باشد و چه به لباس مدنی، اصل و اساس مرض و بلا می‌باشد. سکولاریزم مردم را تقسیم و متفرق ساخته و سرزمین را به حاشیه رانده است. سکولاریزم ریشۀ استعمار را در کشور فروبرده است. تنها وسیله‌ و ابزار موفقیت سکولران به مشرب‌های گوناگون غصب قدرت امت است، اما سخنان سکولران از رهبران نظامی، قوای سیاسی و مدنی در مورد حاکمیت ملی، دروغ محض بیش نیست. تمام اینان در خدمت استعمار و حفظ منافع استعماری و مسلط‌سازی آن بر سرمایه‌های امت، باهم رقابت دارند. تنها چیزی‌که می‌تواند مانع این وضعیت قرار گیرد، اسلام بزرگ است.

اسلام قدرت را به امت داده است، چون امت است که حاکم را انتخاب نموده و از طریق بیعت با آن  به مسند حاکمیت قرار می‌دهد. شریعت تعیین خلیفه را حق امت قرار داده و خلیفه را وا داشته که قدرت خویش را از بیعت امت با آن به دست آورد. این‌که شریعت تعین خلیفه را بدوش امت گذاشته است، در احادیث بیعت واضح می‌باشد، چنانچه: عن عبادة بن الصامت قال: 

«بَايَعْنَا رَسُولَ اللَّهِ عَلَى السَّمْعِ وَالطَّاعَةِ فِي الْمَنْشَطِ وَالْمَكْرَهِ» 

(متفق عليه)

ترجمه: از عبادة بن صامت روایت است که گفت: با رسول الله صلی الله بر گوش فرا دادن و فرمان بردن در مواردی‌که برای ما پسنده و یا ناپسند است بیعت نمودیم.

وعن جرير بن عبد الله قال: «بَايَعْتُ النَّبِيَّ عَلَى السَّمْعِ وَالطَّاعَةِ»

(متفق عليه)

ترجمه: از جریر بن عبدالله روایت است که گفت: با رسول الله صلی الله علیه وسلم بر گوش فرا دادن و فرمان بردن بیعت نمودیم.

وعن أبي هريرة قال: قال رسول الله: «ثَلاثَةٌ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ: رَجُلٌ عَلَى فَضْلِ مَاءٍ بِالطَّرِيقِ يَمْنَعُ مِنْهُ ابْنَ السَّبِيلِ، وَرَجُلٌ بَايَعَ إِمَاماً لا يُبَايِعُهُ إِلاَّ لِدُنْيَاهُ إِنْ أَعْطَاهُ مَا يُرِيدُ وَفَى لَهُ وَإِلاَّ لَمْ يَفِ لَهُ، وَرَجُلٌ يُبَايِعُ رَجُلاً بِسِلْعَةٍ بَعْدَ الْعَصْرِ فَحَلَفَ بِاللَّهِ لَقَدْ أُعْطِيَ بِهَا كَذَا وَكَذَا فَصَدَّقَهُ فَأَخَذَهَا وَلَمْ يُعْطَ بِهَا»

(متفق عليه)

ترجمه:در روایتی ابوهریره رضی الله عنه رسول الله صلی الله علیه وسلم می‌فرمایند: سه گروه اند که الله (سبحانه و تعالی) در روز رستاخیز با آنان سخن نمی‌گوید، آنان را تزکیه نمی‌کند، بلکه برای آنان عذاب دردناک وجود دارد: مردی‌که مسافری (ابن السبیل) را از آب اضافی که در راه دارد، منع می‌نماید؛ مردی‌که با امامی به خاطر دنیای وی بیعت می‌کند، اگر آن‍چه را خواست امام به وی داد، با امام وفادار می‌ماند و اگر نداد با امام وفادار نمی‌ماند؛ مردی‌که کالایی را برای کسی می‌فروشد، به الله قسم می‌خورد که فلان و فلان وقت کالا را برایش می‌دهد، آن شخص وی را تصدیق کرده وی (بدل کالا را) گرفته و آن کالا را به آن شخص نمی‌دهد.

بیعت از جانب مسلمانان برای خلیفه است؛ از جانب خلیفه برای مسلمانان نیست. این مسلمانان اند که با خلیفه بیعت نموده و آن را حاکم قرار می‌دهند. تعاملی‌که با خلافای راشدین شده است، این بوده که ایشان بیعت را از امت گرفته اند، و آنان بدون بیعت امت با آنان هرگز خلیفه قرار نگرفتند.

اما این مسئله که خلیفه قدرت خویش را از بیعت می‌گیرد، نیز در احادیث طاعت (فرمان‌برداری) و در احادیث وحدت خلافت، واضح می‌باشد: عن عبد الله بن عمرو بن العاص يقول: أنه سمع رسول الله صلی الله علیه وسلم يقول:

«وَمَنْ بَايَعَ إِمَاماً فَأَعْطَاهُ صَفْقَةَ يَدِهِ وَثَمَرَةَ قَلْبِهِ فَلْيُطِعْهُ إِنِ اسْتَطَاعَ، فَإِنْ جَاءَ آخَرُ يُنَازِعُهُ، فَاضْرِبُوا عُنُقَ الآخَرِ»

(أخرجه مسلم)

ترجمه:از عبدالله بن عمرو بن عاص روایت است که وی از رسول الله شنیده بود که ایشان می‌فرمودند: کسی‌که با امامی بیعت می‌نماید، دست و قلب‌اش را به وی داده، باید از وی به اندازه استطاعت خویش اطاعت کند، اگر کسی‌دیگری آمد که با وی سرمنازعه برداشته بود، گردن آن را به زند.

وعن نافع قال: قال لي عبد الله بن عمر سمعت رسول الله صلی الله علیه وسلم يقول: «مَنْ خَلَعَ يَداً مِنْ طَاعَةٍ لَقِيَ اللَّهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لا حُجَّةَ لَهُ، وَمَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»

(أخرجه مسلم)

ترجمه:از نافع روایت است که گفت: عبدالله ابن عمر برایم گفت که از رسول الله شنیده ام که می‌فرمودند: کسی‌که دست از طاعت به کشد، الله را در روز رستاخیز به گونۀ ملاقات خواهد کرد که هیچ دلیلی برای آن وجود ندارد واگر کسی بمیرد و در گردن آن بیعتی نباشد، وی با مرگ جاهلیت مرده است.

وعن ابن عباس عن رسول الله صلی الله علیه وسلم: «مَنْ كَرِهَ مِنْ أَمِيرِهِ شَيْئاً فَلْيَصْبِرْ عَلَيْهِ، فَإِنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ خَرَجَ مِنْ السُّلْطَانِ شِبْراً فَمَاتَ عَلَيْهِ إِلاَّ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»

(متفق عليه)

ترجمه:در روایتی از ابن عباس رسول الله صلی الله علیه وسلم می‌فرمایند: کسی‌که از امیر خویش چیزی را بد می‌برد، باید بر آن صبر کند، در واقع هیچ کسی نیست که یک شبر از زیر حاکمیت سلطان بیرون شده و بمیرد مگر این‌که وی با مرگ جاهلیت می‌میرد.

وعن أبي هريرة عن النبي صلی الله علیه وسلم قال: «كَانَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ تَسُوسُهُمُ الأَنْبِيَاءُ، كُلَّمَا هَلَكَ نَبِيٌّ خَلَفَهُ نَبِيٌّ، وَإِنَّهُ لا نَبِيَّ بَعْدِي، وَسَيَكُونُ خُلَفَاءُ فَيَكْثُرُونَ»، قَالُوا: فَمَا تَأْمُرُنَا؟ قَالَ: «فُوا بِبَيْعَةِ الأَوَّلِ فَالأَوَّلِ، أَعْطُوهُمْ حَقَّهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ سَائِلُهُمْ عَمَّا اسْتَرْعَاهُمْ»

(متفق عليه)

ترجمه:در روایتی از ابوهریره رسول الله صلی الله علیه وسم فرمودند: امور بنی اسرائیل را پیامبران رهبری و تنظیم و رعایت می‌نمود، هرگاه پیامبری وفات می‌نمود پیامبر دیگری پس از آن می‌آمد، در واقع پس از من پیامبری نیست، پس از من خلفاء زیادی خواهد بود. گفتند، (در مورد شان) ما را به چه فرمان می‌دهید، فرمودند: به بیعت اولین شان وفا کنید، حق شان را اداء کنید، و الله از ایشان در مورد رعیت شان بازخواست می‌کند.

 این احادیث دلالت بر این دارد که خلیفه قدرت خویش را از طریق بیعت می‌گیرد، چون الله سبحانه وتعالی فرمان برداری از خلیفه را به سبب بیعت واجب ساخته است. «و من باع اماما ...فلیطعه.»؛ کسی‌که با امامی بعیت می‌کنند... باید از آن فرمان به برد.) خلیفه منصب خلافت را از طریق بیعت می‌گیرد، و فرمان‌برداری از آن واجب است، چون وی خلیفۀ می‌باشد که با وی بیعت صورت گرفته است، وی قدرت خویش را از بیعت امت گرفته و فرمان برداری آن بر کسانی‌واجب است که با وی بیعت نموده اند، یعنی برای کسی واجب است که در گردن‌اش بیعتی وجود دارد؛ این به این دلیل است که قدرت از آن امت است. بلی، رسول الله صلی الله علیه وسلام با وجودی‌که رسول الله سبحانه وتعالی بود، از مردم بیعت گرفت، آن بیعت حکومت و قدرت بود، بیعت نبوت نبود. رسول الله صلی الله علیه وسلم از زنان و مردان بیعت گرفت، از اطفالی‌که هنوز به سن بلوغ نرسیده بودند، بیعت نگرفت. این مسلمانان بودند که با خلیفه بر عمل بر اساس کتاب الله و سنت رسول الله بیعت نمودند. این موضوع که خلیفه قدرت خویش را از بیعت می‌گیرد، دلیل واضح می‌باشد، بر این‌که قدرت از آن امت بوده به هرکس که بخواهد می‌دهد.

 ای برادران! ما شما را به سوی دعوت حزب التحریر فرا می‌خوانیم؛ برای این‌که خلافت را اقامه کنید تا این‌که اسلام به طور ناب و خالص به مسند حکومت بنشیند، چون این اسلام و دولت خلافت است که شما را از سیطرۀ کفار استعمارگر آزاد می‌سازد و به وسیلۀ خلافت است که اسلام رسالت هدایت نور را به سوی جهانیان حمل می‌کند!

﴿وَاللّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ

‏[یوسف: 21]

ترجمه: ‏ الله بر كار خود چيره و مسلّط است، ولي بيشتر مردم ( خفاياي حكمت و لطف تدبيرش را ) نمي‌دانند.

سخرانی‌که مهندس باسل مصطفی عضو حزب التحریر-ولایه سودان در 25 رمضان مبارک 1443ه در صالون منتجع (دوسة السیاحی) در جریان فعالیت‌های سالانۀ افطاری رمضانی‌که به وسیله حزب التحریر-ولایه سودان ترتیب داده شده بود، ارائه نمود؛ در افطاری‌که به علاوه‌ای شباب حزب التحریر، مع بزرگی از سیاسیون، اهل رسانه، علماء، مسئولین ادارات محلی و غیره از کسانی‌که بر وضعیت عمومی اهمیت می‌دهند، در آن حضور پیدا کرده بودند.

ارائه شده توسط: مهندس/انجنیر باسل مصطفی

مترجم: علی مطمئن

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه