شنبه, ۱۱ صَفر ۱۴۴۸هـ| ۲۰۲۶/۰۷/۲۵م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية
  • نشر شده در فکری

جواب به سؤال: شرایط فکرۀ حزبی(تبلور، پاکی و صفا)

(ترجمه)

به جواب جمعه السعد

سؤال:

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته!

برادر گرامی! در صفحهٔ چهارم کتاب «تکتل حزبی»، سطر هشتم از بالا، چنین آمده است: «نخست این‌که این حرکت‌ها بر یک فکرۀ عمومی و نامشخص استوار بودند تا جایی که آن فکره مبهم یا نیمه‌مبهم بود. افزون بر آن، از تبلور، پاکی و صفا نیز برخوردار نبود.» خواستم دربارهٔ معنای واژه‌های زیر توضیح بیشتری ارائه فرمائید: «تبلور، پاکی و صفا» مقصود از این واژه‌ها چیست؟ در صورت امکان، برای روشن‌شدن موضوع چند مثال نیز ذکر کنید. الله سبحانه و تعالی شما را به آنچه دوست دارد و می‌پسندد، موفق گرداند!

جواب:

وعلیکم السلام و رحمة الله و برکاته!

آنچه در کتاب «تکتل حزبی» با این عبارت بیان شده است که: «افزون بر آن، از تبلور، پاکی و صفا نیز برخوردار نبود»، از حالت‌های ماده الهام گرفته شده است؛ زیرا ماده گاهی به حالت گاز است، سپس به حالت مایع درمی‌آید و بعد به حالت جامد تبدیل می‌شود؛ حالتی که در آن، اجزای ماده به‌تدریج متبلور می‌شوند. هنگامی که تبلور صورت می‌گیرد، اجزای ماده شکل می‌یابند و به بلورهایی با شکل‌های مشخص و متمایز تبدیل می‌شوند یکی از روشن‌ترین نمونه‌های بلور، بلورهای الماس است که در آن‌ها، شکل‌های معین و متمایز به‌وضوح دیده می‌شود. در هنگام تبلور، سه امر قابل ملاحظه است:

۱ـ بلور شکل مشخصی به خود می‌گیرد؛ به‌گونه‌ای که می‌توان آن را از سایر اشیا تشخیص داد.

در مورد فکره نیز مقصود از تبلور آن، روشن‌ساختن و مشخص‌کردن ویژگی‌ها و حدود آن است؛ به‌گونه‌ای که فکرۀ  مورد نظر، صورت و هیأت روشن پیدا کند که آن را از فکره‌های دیگر جدا و متمایز سازد و دیگر صرفاً یک دعوت عاطفی، احساسی و شناور باقی نماند. برای مثال: بیان این‌که «نهضت عبارت از ارتقای فکری است»، تبلور بخشیدن به فکرۀ نهضت است؛ فکره‌ای که در ذهن بسیاری از مردم، به‌صورت مفهومی مبهم و فاقد حدود مشخص وجود دارد.

هم‌چنان تعریف عقل به این‌که: «انتقال احساس واقعیت به مغز، همراه با معلومات پیشین که به‌وسیلهٔ آن‌ها این واقعیت تفسیر می‌شود»، تبلور بخشیدن به معنای عقل است؛ معنایی که در تصور بسیاری از مردم، نامشخص و بوده است. به همین‌گونه، روشن و مشخص‌ساختن معنای جامعه، روح، خیر و شر و سایر موضوعاتی که برای مثال در کتاب «مفاهیم حزب‌التحریر» آمده‌اند، نمونه‌هایی از تبلور فکره به شمار می‌روند.

تمام این موارد، مثال‌هایی از تبلور فکره و تعیین حدود روشن و مشخص برای آن‌اند؛ حدودی که یک فکره را از فکره‌های دیگر متمایز می‌سازد. همین مطلب دربارهٔ همهٔ تعریف‌هایی که وضع می‌شوند نیز صدق می‌کند؛ زیرا هدف از تعریف، تبلور بخشیدن به فکرۀ مورد تعریف است، به‌گونه‌ای که آن را از دیگر مفاهیم متمایز سازد.

از همین‌رو، دربارهٔ تعریف درست گفته شده است که باید «جامع و مانع» باشد؛ یعنی همهٔ مصداق‌های مفهوم مورد تعریف را دربر گیرد و در عین حال، مانع از داخل‌شدن اموری شود که از مصداق‌های آن نیستند. بدین‌گونه، تعریف درست، ویژگی‌ها و حدود مفهوم را به‌روشنی بیان می‌کند.

۲ـ ممکن است در بلور، ناخالصی‌هایی وجود داشته باشد که از جنس خود آن نباشند؛ مانند ناخالصی‌هایی که گاهی در بلورهای الماس یافت می‌شوند. در مورد فکره نیز ممکن است تبلور وجود داشته باشد، اما عناصری وارد آن شوند که از آن نیستند. برای مثال؛ ممکن است اموری با فکرۀ اسلامی درآمیخته شوند که در اصل، بخشی از اسلام نیستند؛ مانند ورود افکار فلسفی در میان مسلمانان، چنان‌که در تاریخ اسلامی بر اثر تأثیرپذیری از فلسفه‌های شرقی و فلسفهٔ یونانی رخ داد.

هم‌چنان ممکن است فکره‌های غربی، مانند آزادی با مفهوم غربی آن، دموکراسی، حقوق بشر، نظام جمهوری، گردش قدرت و یا نظریهٔ «سوسیالیسم اسلامی» وارد فکرۀ اسلامی شوند. این‌ها و امثال آن، فکره‌هایی‌اند که از اسلام نیستند، اما به اسلام نسبت داده شده‌اند، چنین عناصر بیگانه، ناخالصی‌هایی هستند که فکره را از پاکی و خلوص بیرون می‌سازند.

۳ـ اگر تیرگی و ابهام وارد بلور شود، دیدن از میان آن دشوار می‌گردد و شفافیت آن از بین می‌رود، در مورد فکره نیز چنین حالتی زمانی پدید می‌آید که میان سرچشمهٔ پاک فکره و احکام برخاسته از آن، گسست ایجاد شود. برای مثال، فکرۀ اسلامی بر عقیدهٔ اسلامی استوار است و احکام آن از همین عقیده سرچشمه می‌گیرند. ازاین‌رو، برای آن‌که در فکرۀ اسلام و احکام آن هیچ‌گونه تیرگی، ابهام و تشویشی پدید نیاید، باید رابطهٔ میان فکره، حکم و سرچشمهٔ آن رابطه‌ای روشن و پیوسته باشد؛ یعنی پیوند میان افکار و احکام از یک‌سو و عقیده از سوی دیگر، همواره حفظ شود. به این معنا که فکره باید بر عقیده بنا شده باشد و احکام نیز از همان عقیده سرچشمه گرفته باشند، هرگاه این پیوند برقرار نماند، تیرگی و ابهام به فکره راه پیدا می‌کند.

این امر در عصرکنونی به‌گونه‌ای آشکار دیده می‌شود؛ برای مثال؛ برخی مسلمانان در گرفتن ربا و معامله بر اساس آن با تکیه بر فتواهایی که از استدلال درست شرعی فاصله دارند، اشکالی نمی‌بینند. هم‌چنان از پراکنده‌شدن مسلمانان در قالب دولت‌ها و وطن‌های جداگانه، برخلاف آنچه شریعت می‌طلبد، احساس نارضایتی نمی‌کنند؛ تعامل با بیگانگان را عادی می‌دانند و آنان را در ‌افکار، قوانین و رفتارشان الگوی خود قرار می‌دهند. از سوی دیگر، منکرات به‌گونه‌ای گسترده رواج یافته‌اند، بی‌آن‌که انکار واقعی و جدی در برابر آن‌ها صورت گیرد.

به این ترتیب، فکرۀ اسلام در ذهن بسیاری از مردم دچار آشفتگی و تشویش شده است؛ زیرا پیوند دایمی آن با عقیدهٔ اسلامی حفظ نشده و اطمینان لازم نیز وجود نداشته است که احکام پذیرفته‌شده، از راه استنباط درست شرعی و بر اساس ادلهٔ شرعی به دست آمده باشند.

برادرتان عطاء بن خلیل ابو الرشته

26 محرم 1448هـ.ق.

11جولای2026م.

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

جواب به سؤال: مفهوم بدی و نیکی در آیات ۷۸ و ۷۹ سورهٔ نساء

ادامه مطلب...

ولایت بنگلادش: کنفرانس سیاسی «کنفرانس بودجه ملی؛ طرحی برای یک بودجه اسلامیِ خودکفا»

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه