سه شنبه, ۱۲ ربیع الاول ۱۴۴۳هـ| ۲۰۲۱/۱۰/۱۹م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية

زندگی فلاکت‌بار مهاجرین سوری Featured

سازمان عفو بین‌الملل در گزارشی‌که به‌تاریخ ۷ سپتامبر ۲۰۲۱ م تحت عنوان "شما به‌زودی خواهید مرد" منتشر کرد، به اثبات رساند؛ مهاجرین سوری که به کشورشان برگشته‌اند توسط نیروهای امنیتی و استخباراتی این کشور مورد شکنجه، عذاب، دستگیری و دستبرد قرار گرفتند. بنابراین گزارش، خشونت‌های وحشتناکی علیه ۶۶ مهاجر سوری، به‌شمول ۱۳ طفلی صورت گرفته‌است که از سال ۲۰۱۷ الی بهار امسال از چندین کشور، اکثراً لبنان، فرانسه، آلمان، ترکیه و کمپ رکبان در مرز سوریه و لبنان به سوریه بازګشته‌اند. این خشونت‌ها و شکنجه‌ها منجر به مرگ ۵ تن در زندان شد. هم‌چنان این سازمان همراه با شواهد به اثبات رساند که "۱۴ قضیۀ خشونت جنسی به‌شمول  ۷ مورد تجاوز جنسی بر ۵ زن، یک دختر نوجوان و یک دختر پنج ساله توسط نیروهای امنیتی سوریه صورت گرفته‌است."

شواهد و اطلاعات هولناک گنجانیده‌شده در این گزارش، تصویری از جنایت‌های بشار اسد و شبه نظامیانش که در میدان نبرد شعار "اسد یا ویرانی کشور" را سر می‌دهند، منعکس می‌کند. بشار اسد باعث ویرانی‌های گسترده‌ای بر زیر ساخت‌ها و منازل مسکونی شده‌است، طوری‌که حتی مساجد نیز از این جنایات محفوظ نمانده‌اند و میلیون‌ها بیجاشدۀ مهاجری که از خشونت و ظلم او فرار کردند، نیز قربانی حرص و وحشی‌گری قاچاق‌چیان انسان، و غفلت و دسیسۀ کشورهای همسایه‌ای شده‌اند که مرزهای‌شان را در مقابل آنان بسته‌اند. و حتی آن عده از مهاجرانی‌که اجازۀ ورود گرفته‌بودند نیز در کمپ‌های زندگی می‌کردند که فاقد حداقل نیازهای زندگی بود و حتی بعضی از این کمپ‌ها، به‌عنوان مثال در اردن، به‌نام کمپ‌های مرگ یاد می‌شدند. این موضوع باعث شد فکر بازگشت به جهنم ظلم و ستم شام در ذهن آنان خطور کند. همه این‌ها برعلاوۀ کارزارهای تفرقه‌انداز و نژادپرستانه‌ای بود که در اروپا نسبت به این مهاجرین نشان داده می‌شود، به‌طور مثال در دنمارک، جرمنی و بعضی کشورهای همسایه مانند ترکیه و لبنان؛ حتی تعدادی از این کشورها به حدی رسیدند که تصمیم به اخراج اجباری مهاجرین به کشورهای‌شان را گرفتند، یعنی مهاجرین را بنابر بحران‌ها و مشکلات اقتصادی که قصد به پایان رساندن آن را داشتند سرزنش می‌کردند. بناءً آنان خواستار فرستادن قربانیان نزد جلاد شدند، یعنی برگشت‌خورده‌گان به‌زودی خواهند مُرد، چنان‌چه در گزارش نیز بیان شد.

بشار اشد و شبه نظامیانش فکر می‌کنند که سوریه ملکیت خود و خانواده‌های‌شان است و هرکس در مقابل ظلم، ستم و فساد آنان صدا بلند کند – بی‌تفاوت از مرد و زن، پیر و جوان، حتی اطفال و شیرخواره‌گان – مورد جنایت و خشونت قرار خواهند گرفت. حتی زنان نیز از جرم و جنایت آن‌ها محفوظ نیستند، چه آنانی‌که در سوریه ماندند و چه آنانی‌که برگشت خوردند. در گزارش عفو بین‌الملل آمده‌است: «اما موضوع قابل‌ملاحظه، برعلاوۀ ۱۵ زن، وجود ۱۳ طفل بین سنین ۳ الی ۱۷ ساله می‌باشد،" و نیز خاطر نشان کرد که «مسئلۀ تکان‌دهنده این است که رقم فوق در خصوص اطفال و زنان نیمی از ۶۶  فردی می‌باشند که این گزارش به صحبت در مورد آنان پرداخته و وضعیت‌شان را مستندسازی کرده‌است. این بدین معناست که رژیم سوریه هیچ تمایزی قایل نمی‌شود، یعنی حتی اگر زنی به سوریه باز گردد، رژیم سوریه بر او نیز پالیسی مشابهی را به اجرا درخواهد آورد." پس مدافعین و حامیان حقوق اطفال و زنان در برابر این جرم و جنایات کجاستند؟!

مردم سوریه منتظر فردی اند که آن‌ها را از این ظلم و جنایات نجات دهد؛ کسی‌که جان خود را به الله سبحانه وتعالی بفروشد، همانند انصاری‌که جان‌شان را هنگام درآغوش گرفتن دعوت اسلام و دادن نصرت به رسول الله صلی الله علیه وسلم به او سبحانه وتعالی فروختند. آن‌ها از کسانی‌که نفس و دین‌شان را در بدل پیشنهاد دنیوی چند حاکم، حزب و دسته فروختند، و از کسانی‌که علیه‌شان دسیسه چیدند، از منافع این رژیم پاسداری کردند و علیه آنان و انقلاب‌شان نقشه کشیدند، امید هیچ‌گونه خیری را ندارند. این هشداری است برای تمام مخلصین اهل قدرت و نیرو، قبل از فرا رسیدن روزی که نه مال و نه فرزندان برای آنان سودی می‌رساند، روزی‌که پیروی‌شونده‌گان به سوی پیروی‌کننده‌گان ندا خواهند زد تا الله سبحانه وتعالی را نصرت دهند و سعادت دنیا و آخرت را کسب کنند.

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ(الأنفال: ۲۴)
ترجمه:
ای مؤمنان! (دعوت) الله (سبحانه وتعالی) و رسول الله (صلی الله علیه وسلم) را بپذیرید، چون شما را فراخواند برای آن‌که (دل‌تان) را زنده دارد. و بدانید که الله (سبحانه وتعالی) بین شخص و دل او حائل می‌شود و (بدانید) که به سوی او محشور خواهید شد.

بخش زنان دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب‌التحریر

مترجم : راشد مسلم

ادامه مطلب...

حکم شرعی در محافل خواستگاری

  • نشر شده در فقهی

پرسش

السلام علیکم و رحمت الله و برکاته!

سوال در خصوص یک پدیده‌ای است که در نزد مردم ما رواج شده و او این‌که در برگذاری محافل خواستگاری با خواندن سورۀ فاتحه زن خواستگاری شده لباس‌های جدید را پوشانده و مثل عروس خود را مزین می‌سازد، هم‌چنان زن خواستگاری شده انگشتر پوشیده و اعمال را مانند رقص و غیره قبل از نوشتن کدام سند و عقدنامۀ انجام می‌دهد، آیا این عمل‌کرد تحت نام اشهار و یا مشهور ساختن جائز است؟ در حالی‌که در گذشته تا زمانی‌که عقد نکاح تحریر نمی‌یافت، عروس حجاب و تبرج خود را در مقابل مرد ظاهر نمی‌کرد. با روشن ساختن این جواب برای ما فایده برسانید. الله برای شما فایده برساند و خیر را برایت بیفزاید!

پاسخ

و علیکم السلام و رحمت الله و برکاته!

برای زن جائز نیست که عورت خود را در برابر مرد اجنبی‌که می‌خواهد با آن ازدواج کند، کشف نماید؛ مگر این‌که عقد نکاح در بین‌شان تکمیل گردد؛ به دلیل این قول الله سبحانه وتعالی:

﴿وَلَا يُبْدِين زِينَتَهُن إِلا لِبُعُولَتِهِن﴾ [نور: 31]

ترجمه: و زینت شان را آشکار نسازند، جز برای شوهران شان!

و تا زمانی‌که عقد ازدواج تکمیل نشود، مرد برای زن شوهر گفته نمی‌شود. بناءً نباید زن عورت خود را در پیش رویش مکشوف بسازد و هرگاه عقد ازدواج به همان طریقۀ شرعی‌اش تکمیل شد، مرد شوهر زن گفته شده و در آن وقت است که کشف عورت آن زن برای آن مرد جائز است؛ اما قبل از تکمیل عقد ازدواج مرد شوهر آن زن گفته نشده و صحیح نیست که عورت‌اش را برایش نمایان کند. پس جواز کشف عورت از احکام مرتب بر عقد ازدواج بوده و خواندن سورۀ فاتحه و اشهار خواستگاری محل عقد ازدواج را حلال نساخته و احکام مرتب بر عقد ازدواج بر آن مرتب نمی‌گردد. لذا آنچه در سوال آمده که زن خواستگاری شده عورت خود را برای خواستگارش برهنه ساخته و خود را مزین می‌سازد و در پیش روی آن مرد بعد از خواندن سورۀ فاتحه و خواستگاری می‌رقصد، قبل از این‌که عقد در بین شان تحریر گردد، کشف عورت، زینت کردن و رقصید زن خواستگاری شده با مرد خواستگار حرام است. در کتاب نظام اجتماعی بعضی از امور مربوط به ازدواج و عقد ازدواج را بیان کردیم که بعضی از امور مربوط به این موضوع را در ذیل بیان می‌کنیم:

«وقتی توافق بین مرد و زن بر ازدواج تمام شد، باید عقد ازدواج را در بین‌شان منعقد بسازند. بناءً ازدواج بدون عقد شرعی تمام نشده و ازدواج شرعی گفته نمی‌شود، مگر با جاری شدن احکام شرعی‌که یکی از زوجین را با دیگری حلال ساخته و احکامی‌که بر ازدواج مرتب می‌گردد رعایت شود و تا زمانی‌که این عقد با این شرائط متحقق نشود، ازدواج گفته نمی‌شود... عقد ازدواج با ایجاب و قبول شرعی منعقد می‌گردد... و برای انعقاد عقد ازدواج چهار شرط لازم است:

اول- متحد بودن مجلس ایجاب و قبول...

شرط دوم: شرائط انعقاد این است که هر یکی از طرفین عقد، کلام یکدیگر را شنیده و آن را بداند...

شرط سوم: عدم مخالفت قبول با ایجاب است، خواه این مخالفت با ایجاب به صورت جزئی باشد و یا کلی.

شرط چهارم: آن‌که شریعت ازدواج یکی از طرفین عقد را با دیگری مباح کرده باشد؛ مثلاً باید زن مسلمان و یا از اهل کتاب باشد و مرد باید مسلمان باشد، پس وقتی عقد این شروط چهارگانه را تکمیل کرد، عقد ازدواج منعقد شده و وقتی یکی از این شروط را تکمیل نکرد، عقد ازدواج منعقد نشده و از اساس باطل می‌باشد. لذا وقتی عقد ازدواج منعقد شد لازم است که برای صحت ازدواج شروط صحت آن نیز تکمیل شود که این شروط سه شرط اند:

اول: این‌که زن محل عقد ازدواج باشد، مثلاً بین دو خواهر جمع نمی‌شود.

دوم: نکاح بدون ولی صحیح نشده پس زن اختیار ندارد که خود و یا غیر خود را به نکاح بدهد؛ چنانچه نمی‌تواند غیر ولی خود را برای ازدواج‌اش وکیل بسازد، اگر چنین کرد، نکاح‌اش صحیح نمی‌شود.

سوم: حضور دو شاهد مسلمان، بالغ، عاقل که کلام طرفین عقد را بشنوند و بدانند که هدف از سخن‌شان در ایجاب و قبول عقد ازدواج است، پس وقتی این شروط سه گانه را نیز تکمیل کرد، عقد ازدواج آن صحیح می‌شود و اگر یکی از این شرائط کم شد، نکاح‌اش فاسد می‌باشد؛ مگر شرط نیست که عقد ازدواج تحریری و یا این‌که در وثیقه ثبت شود؛ بلکه تنها ایجاب و قبول در بین زن و مرد به صورت شفاهی و یا کتبی که دارای همۀ شرائط آن باشد، عقد ازدواج را صحیح می‌نماید، خواه مکتوب باشد و یا غیر مکتوب...» ختم متن کتاب نظامی اجتماعی.

پس همان‌طوری‌که ازدواج در کتاب نظام اجتماعی بیان شده بدون عقد ازدواج شرعی‌ منعقد نشده و عقد ازدواج شرعی‌که با شرائط و طریقۀ ذکر شده منعقد گردد، صحیح بوده و اشهار خواستگاری نمی‌تواند در جای عقد ازدواج قرار گیرد و آثار عقد ازدواج از جمله کشف عورت زن و غیره بر آن مرتب گردد.

امیدوارم که به همین حد موضوع واضح شده باشد و الله سبحانه وتعالی از همه عالم‌تر و با حکمت‌تر است.

برادرتان عطاء ابن خلیل ابوالرشته

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...

عبرت‌هایی‌که از صدمین یادبود حرکت خلافت در هند(1919-1924) که به منظور دفاع از خلافت تأسیس شده بود، باید آموخت

  • نشر شده در سیاسی

از بزرگترین و غم‎انگیزترین حوادثی‌که امت‌اسلامی بدان گرفتار شده سقوط دولت خلافت در 28 رجب 1342هـ.ق(3 مارچ سال 1924م) است. از این روز به بعد عمل به شریعت الهی و تطبیق احکام قرآن از منصّۀ تطبیق در جامعه توقف نمود. از این روز به بعد امت سپر خویش‌را از دست داد و طعمۀ گرگان و کفار استعمارگر شد. لیکن با سقوط این دولت بزرگ امواج اعتراضی عظیمی در همۀ اطراف و اکناف جهان اسلام بلند شد، مسلمانان حتی توان تخیّلِ جهانِ بدون خلافت و بدون احکام الله را که جای آن‌را سکولاریزم و دموکراسی بگیرد، نداشتند؛ این روز از سیاه‎ترین ایام تاریخ مسلمانان بود و بر همین مبنا صدای مسلمان بر ضد سقوط خلافت بلند شد. از بارزترین صداهایی‌که در آن ایام بلند شد، نشأت «حرکت خلافت» در شبه قارۀ هند، توسط دو برادر "مولانا محمدعلی جوهر" و "مولانا شوکت علی" بود. این حرکت در سال 1919م زمانی تأسیس شد که این دو برادر برنامۀ انگلیس مبنی بر نابودی خلافت عثمانی را درک کردند. در این مقاله می‎خواهیم عبرت‎هایی را که امت از آن حرکت بزرگ و نیرومند گرفت برجسته سازیم:

 الف) فرضیت خلافت: خلافت اساسی از اساسات اسلام است، مسلمان از 1400 سال بدین سو درک کردند که خلافت فرض عظیمی از فرایض اسلام است و زنده‎گی بدون آن در چهار دیواری شعاِئر روحی و مراسم مذهبی محصور می‏ماند. علمای شبه قارۀ هند خلافت را فرض اساسی اسلام تعریف کرده‎اند. شاه ولی الله دهلوی( 1703-1762م) یکی از این علمای بارز و برجسته بود، که نزد پیروان مذاهب مختلف از حرمت و جایگاه بلندی برخوردار است. کتاب برجستۀ "إزالة الخفاء عن خلافات الخلفاء" از مهم‌ترین تألیفات شاه ولی الله محدث دهلوی رحمت الله علیه است، که در آن پیرامون اساسی بودن قضیۀ خلافت در اسلام بحث عمیقی نموده است، در این کتاب مرحوم شاه ولی الله محدث دهلوی خلافت را چنین تعریف کرده است: «خلافت ریاست عامۀ مسلمانان برای اقامۀ دین با احیای علوم دینی، اقامۀ ارکان اسلام، قیام به جهاد و آن‌چه به آن تعلق دارد از جمله تجهیز لشکر و فرض ساختن قتال، توزیع فیء، قیام به قضاوت و داوری، اقامۀ حدود، رفع مظالم و امر به معروف و نهی از منکر به نیابت از رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم است.»‍‎[1]

مؤسسان و اعضای بارز و برجستۀ حرکت خلافت اعم از متدیینان، صوفیان، سلفیان، سیاست‎مداران اصلاح‌گرا و مفکرین مانند مولانا مودودی؛ علم را از شاه ولی الله محدث دهلوی به ارث برده اند.

ب) اخوّت اسلامی: الگوی دولت-ملت و حکومت‎های وستفالیایی مفهوم «ولاء و براء» مسلمانان را تغییر داده و در داخل حدود هر کشور تعریف کرده است. اسلام از حدود وطنی فراتر رفته و ولاء‌را به مفاهیم و افکار اسلامی ترکیز داده است، همانگونه در کلام رسول اکرم صل‌‌الله علیه وسلم آمده است، آنجا که می‎فرماید:

«مَثَلُ الْمُؤْمِنِينَ فِي تَوَادِّهِمْ وَتَرَاحُمِهِمْ وَتَعَاطُفِهِمْ مَثَلُ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى مِنْهُ عُضْوٌ تَدَاعَى لَهُ سَائِرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَالْحُمَّى» (بخاري)

ترجمه: مثال مؤمنان در دوستی، ترحم، و محبت همانند جسد واحد است، هنگامیکه عضوی از درد شکایت کند همۀ جسد را به تب و همدردی فرا میخواند.

در زمانی‎که مسلمانان غرق در مفکورۀ فاسد وطن‌پرستی بودند، این تنها خلافت بود که وحدت امت اسلامی‌را تحت چتر خلیفۀ واحد تمثیل می‎کرد. در دولت خلافت هجوم بالای مسلمانانِ دهلی جدا از حمله بالای مسلمانان ترکیه نبود، واکنش در برابر هر یکی نزد مسلمانان یکی بود. وقتی‌که رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم مسلمانان را جسد واحد خوانده است چگونه خواهد بود واکنش نشان دادن به آلام دین و دنیا!؟ جنگ جهانی اول فاجعه‎ی بود خسارات سنگینی‌را بر خلافت عثمانی وارد کرد، که در نتیجه منجر به بلند شدن صداهایی از شبه قارۀ هند جهت حمایت برادران‌شان شد، و آن انعکاس طبیعی از فهم حقیقی اخوت اسلامی بود، هنگامی‌که اخبار تمرد شریف حسین (والی عثمانی در مکه) بر ضد خلافت عثمانی به هند رسید، هردو برادران( مولا محمدعلی جوهر و مولانا شوکت علی) با این تصور که این خبر دروغ است آن‌را تکذیب کرده و نپذیرفتند.[4] در عین زمان کمیتۀ عمومی هند برای خلافت در گردهماییِ اعلان کرد که بر لشکر مسلمانان هند لازم است تا دست‌رد به سینۀ حکومت بریتانیایی در هر نوع جنگی علیه ترکیه بزند. هم‌چنان به حرمت حمل سلاح از جانب مسلمانی علیه برادرش حکم صادر کردند. [5]

ج) حفظ هویت اسلامی سازش ناپذیر: هند جزئی از خلافت اسلامی بود که بریتانیا آن‌را در سال 1858م استعمار کرد که بعد از آن شاهد تمرد مسلمانان علیه بریتانیا بود. در عین زمان گروه‎های با هویت وطنی در داخل هند برای بیرون راندن بریتانیا شکل گرفت. حرکت "کنگرۀ ملی هند" از جملۀ برجسته‏ترین جنبش‎های هند بود که در سال 1885م تأسیس شد. ملاحظه می‎کنیم که از میان این دو جبۀ ضد انگلیس که در هند شکل گرفت، مسلمانان سهم بزرگ و نیرومندی در قتال و اخراج بریتانیا به منظور استمرار هند زیر پرچم اسلام و به حیث ولایتی از خلافت داشتند. مسلمانان هند با ثبات و پایداری تمام بر حفظ این هویت بدون کمترین تنازل از موقف شان ایستادند و "کنگرۀ ملی هند" نیز با این اعتقاد که یگانه راه نجات حمایت از مسلمانان و پذیرش مسیر حرکت مسلمانان است با داعیان خلافت یکجا شد و از آنان حمایت کردند. مسلمان در عین حالی‎که یکجا با هندوها بر ضد استعمار بریتانیایی کار و فعالیت می‎کردند، از هویت اسلامی خویش و از مفاهیم اسلام تنازل نکردند. هماهنگی با هندوها در مبارزه علیه اشغال بر مبنای فتوایی بود که پیمان سیاسی و روابط دوستانه با غیر مسلمانانی را که دشمن اسلام نیستند اجازه می‎دهد. باوجود این؛ فتوی تأکید بر این داشت که قیادت مسلمانان به دست کفار جواز ندارد. [6]

د) وحدت نظر مسلمانان به خلافت: مسلمانان از مذاهب مختلف جزء نهضت خلافت شدند، مولانا (ابوالکلام آزاد) از مذهب ظاهری از آن جمله بود که با سایر علمای اصولیین به مبارزه برای حفظ خلافت برخاست. آن‌ها کسانی بودند که اختلافات خویش را بخاطر یک مصلحت بزرگ و قضیۀ سرنوشت‌ساز که آن تطبیق احکام الله بود که تطبیق آن بدون موجودیت خلافت ممکن نیست کنار گذاشتند. عالم برجستۀ دیگری از مذهب دیوبندی (مولانا محمود الحسن) بعد از رهایی از زندان بریتانیایی Malta (کشوری در جنوب اوروپا) در سال 1920 حرکت خلافت‌را تأیید نموده و در آن سهم بسزائی گرفت. عضو برجستۀ دیگری این حرکت«مولانا عبدالباری) از مدرسۀ مشهور "فرنجی محل" بود. در عین حال مولانا عبدالباری از مذهب صوفی بود، مولانا عبدالباری عضو فعّال جمع کردن اموال برای ترکیه در سال 1911م  با جملۀ دوستانش در ولایت "اوتاردبرادیش" (ولایتی از هند) بود. او در پی بر قراری تماس با دو برادر( علی جوهر و شوکت علی) شد و بعدها عضو فعال و پر نشاط حرکت خلافت بود، در حرکت خلافت علمایی از اهل تشیع نیز اشتراک داشتند مانند(امیر علی)؛ که با اهل سنت اتحاد نموده اختلافات مذهبی را کنار گذاشته تا خلافت عثمانی را که به سمع و طاعت با آن بیعت نموده بودند محافظت نمایند، حرکت خلافت در شبه قارۀ هند انتشار و توسعه یافت و در اکثر ولایات گسترش پیداکر. خلافت مسلمانان را وحدت داد (علی مسلمیار) از ولایت کرالا عضو فعال این حرکت بود.

ه) سیاست جزء جدا ناپذیر دین است: یکی از آثار فاجعه بار سکولاریزم بالای مسلمانان غایب شدن مفاهیم سیاست از اسلام است. در غیر آن‌هم این مفهوم در تاریخ مسلمانان هند وجود نداشته است؛ افکار سیاسی در حرکت خلافت تأثیر بزرگی داشت؛ زیرا؛ سیاست جزء جدا ناپذیر دین است؛چنان‌چه رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم می‎فرماید:

«كَانَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ تَسُوسُهُمُ الأَنْبِيَاءُ، كُلَّمَا هَلَكَ نَبِيٌّ خَلَفَهُ نَبِيٌّ، وَإِنَّهُ لاَ نَبِيَّ بَعْدِي، وَسَيَكُونُ خُلَفَاءُ فَيَكْثُرُونَ‏.‏ قَالُوا: فَمَا تَأْمُرُنَا ؟قَالَ: فُوا بِبَيْعَةِ الأَوَّلِ فَالأَوَّلِ، أَعْطُوهُمْ حَقَّهُمْ، فَإِنَّ اللَّهَ سَائِلُهُمْ عَمَّا اسْتَرْعَاهُمْ»

ترجمه: امور سیاست بنی اسرائیل را انبیاء به پیش ‌می‌بردند، هرگاه نبیِ از بین میرفت نبیِ دیگری جای او را می‏گرفت، اما پس از من هیچ نبیِ نخواهد آمد؛ بلکه خلفا به کثرت خواهند بود. گفتند: در مورد آنان به ما چه دستور میدهی؟ فرمودند: به بیعت اولی خود وفا کنید وحق آنان را بدهید؛ الله متعال آنان را نیز از رعایت امور رعیت شان سؤال و محاسبه خواهد کرد.

مولانا (أبو الکلام آزاد) در مجلۀ مشهورش "هلال" می‎گوید: «مسلمانی‏که دین را از سیاست جدا می‎داند مرتد است؛ لیکن به شکل خاموشانه کار می‎کند.» [2]. مفتی کفایت الله شاگرد مولانا محمود الحسن در خطابۀ خویش گفته بود: «مسلمان حقیقی دین و سیاست را دو امر جدا از هم نمی‎داند.»[3]

و) قربانیها بخاطر خلافت: در زبان اردو نقلی قولی از "بي أمّان" مادر دو برادر(مولانا محمدعلی و مولانا شوکت علی) وجود دارد، که مادر محمدعلی می‌گوید: «ای فرزندم، زنده‎گی‎ات را در راه خلافت صرف کن.» او تا آن‌گاه که دستگیر و زندانی شد، خودش از اسلام حمایت کرد؛ طوری‌که به فرزندش می‎گوید: «اسلام را به قوت بگیر، به زنده‎گی زیاد اهمیت مده، اگرچه در راه اسلام قربانی شوی.» اولادهای او از این کلام او قوت می‎گرفتند و در خط نخست حفاظت از قضیۀ سرنوشت‌ساز اسلام یعنی خلافت بودند. الله متعال "بي أمّان" و اولادهای صالح او "مولانا محمدعلی و مولانا شوکت" را برکت دهد! اللهم آمین!.

عالم برجستۀ دیگر (محمود الحسن) کسی‎است که همۀ طلاب و شاگردانش را برای قتال و حفاظت از خلافت عثمانی جمع کرده و حرکت مشهورش‌را به نام راه ابریشم مسما کرد، به همین خاطر بریتانیا او را حین سفر به مکۀ مکرمه بخاطر عدم تأیید خیانت شریف حسین دستگیر و به مدت سه سال در زندان مالت زندانی کرد و چنان در معرض شکنجه قرارداد که حتی کسانی که اورا بعد از موت غسل و تکفین کردند، صدمۀ روانی دیدند؛ در پیکر او چیزی از گوشت و روغن نیافتند(آن‌چه بود مجموعۀ چند استخوان در قالب اسکلیت بود). او را در زندان چنان تعذیب می‎کردند که میلۀ داغ آهنین‌را در پشتش می‌گذاشتند و می‎گفتند: «ای محمودالحسن! برای مصالح بریتانیا فتوی بده!»، هنگامی‌که درد و المش کاهش می‎یافت و به هوش می‎آمد، چنین پاسخ می‎داد:«ای انگلیس! من وارث بلال حبشی هستم؛ اگر پوست بدنم را جدا کنی؛ ابداً به مصالح انگلیس فتوی نمی‎دهم.»

ز) خطرناکی مبارزه در عدم وجود وعی سیاسی: حرکت خلافت هند در سال 1921م اموالی بسیاری را جمع آوری نموده و به نسبت عدم آگاهی از خیانت اتاترک آن‌را به حکومت انقره تحت ریاست مصطفی کمال خائین فرستاد. اعضای حرکت خلافت بعد از الغای خلافت به خیانت اتاترک اعتراف کردند. مصطفی کمال خائین از افکار حرکت "جوانان ترک" و کمیتۀ "اتحاد و ترقی" که با افکار قومی و لیبرال دموکراسی ایجاد شده بودند متأثر شد؛ طوری‌که اتاترک در توطئه‌ی سقوط خلافت عثمانی و تأسیس جمهوریت دموکراتیک با هویت ملی از درون همکار شد.

اتاترک خائن حکومت موازی را در سال 1921م در انقره تأسیس کرد و تلاش نمود تا رأی عام را بر ضد خلافت به اتهام این‌که مزدور انگلیس است تحریک کند. او خود را چنان جلوه داد که ناجیِ مسلمانان و دشمن انگلیس است، در حالی‌که او در حقیقت دشمن اسلام و مسلمانان و باورمند به افکار کفر بود؛ افکار ناسیونالیزم ترکی و لبرالیزم و سکولاریزم. بنا بر این وعی سیاسی نجات دهندۀ امت از برنامۀ های کفار است و شناخت دشمنان اسلام و مسلمانان را ممکن می‎سازد، همان‌طور که بر اساس قاعدۀ "ما لا يتم الواجب إلا به فهو واجب" بر مسلمان واجب است تا وعی سیاسی داشته باشند.

و در آخر: تا هنوز مسلمانان مدیون این حرکت نجیب هستند که تلاش کرد تا خلافت‌را از سقوط نجات دهد، در این مبارزۀ مخلصین برای نجات اسلام عبرت‎های بس بزرگی نهفته است؛ بر ما لازم است تا در مورد مبارزۀ علماء بزرگ خویش از شبه قارۀ هند فکر کنیم و برای اقامۀ خلافت راشدۀ ثانی بر منهج نبوت در جهان اسلام سعی و تلاش کنیم و امت‌را به جایگاه اصلی‌اش برگردانیم تا در نتیجه همۀ مردم از ظُلمات و تاریکی‌های دموکراسی و سکولاریزم به عدل اسلام خارج سازیم. الله متعالی می‎فرماید:

﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلنَٰكُم أُمَّةٗ وَسَطٗا لِّتَكُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيكُم شَهِيدٗا﴾[٢:١٤٣]

ترجمه: همان‌گونه (که قبله شما، یک قبله میانه است) شما را نیز، امت میانه‌ای قرار دادیم (در حد اعتدال، میان افراط و تفریط) تا بر مردم گواه باشید و پیامبر هم بر شما گواه است.

برادران عزیز! حزب التحریر در مبارزۀ سیاسی خویش برای اعادۀ زندگی اسلامی و اقامۀ خلافت راشدۀ ثانی بر منهج نبوت از مدت شش دهه بدین سو پیوسته کار و فعالیت می‏نماید. لازم است تا در مسیر واضح خویش که از طریق اجتهاد امیر اول حزب مرحوم شیخ تقی الدین النبهانی رحمه الله تعالی بدون کدام تغییر و تنازل باقی بوده حرکت کنیم. این کاروان با شیخ تقی الدین نبهانی رحمه الله تعالی آغاز گردید و کاخ‎های حکام طاغوتی در جهان اسلام را به لرزه در آورد. اعضای حزب در زندان‎های ظالمان و طاغیان در معرض شکنجه قرار گرفتند مگر نتیجۀ این تعذیب ها جز افزودن بر عزم شباب و ثبات قدم جهت عمل به اقامۀ اسلام چیزی دیگری نبود. رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم می‌فرماید:

«أفضل الجهاد كلمة حق عند سلطان جائِر» (رواه أبو داود والترمذي وابن ماجة)

ترجمه: پرفضیلت‌ترین جهان گفتن سخن حق نزد حاکم ظالم است.

برادران عزیز! حدود یک قرن از تعطیل احکام الله در روی زمین سپری می‌شود و امت یتیم شده و همانند طعمۀ شکار شده‌ای است که گرگ‎ها شکار و پاره‎اش کردند. حکام مزدور بر امت اسلامی مسلط گشته، جرم و جنایت علیه این امت بزرگ همه روزه رو به افزایش است. بر ما لازم است تا این فرمودۀ رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم را یاد کنیم:

«إنما الإمام جُنّة يُقاتل من ورائه ويُتقى به»

ترجمه: خلیفه و امام سپر است که از ورای آن جنگ و به آن پناه برده میشود.

ای مسلمانان! مهلتی مباح-سه روزه‎ای-را که شریعت برای نصب خلیفه معین کرده سپری شده است. بنابر این مسلمانان از مدتی زیادی بدین‌سو گناهکاراند، حالا زمان وجوب بیعت به خلیفه فرا رسیده است؛ چنان‌چه رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم می‎فرماید:

«مَنْ خَلَعَ يَدًا مِنْ طَاعَةٍ لَقِىَ اللَّهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لاَ حُجَّةَ لَهُ وَمَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِى عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»

ترجمه: کسی که از اطاعت امام خود را خلع کرد در روز قیامت با الله چنان روبهرو می‏شود که هیچ حجتی ندارد و کسی‌که بمیرد و بر گردنش بیعتی نباشد، در مرگ جاهلیت مرده است.

ای امت بزرگ و نیرومند! زمان بازگشت و برپایی خلافت راشدۀ ثانی بر منهج نبوی فرا رسیده است و تحقق بشارت رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم نزدیک و نزدیک‎تر شده است؛ پس بشتابید به سوی خیر و جزئی از کاروان بزرگ و نیرومند مبارزه برای تحقق بشارت رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم باشید، آن‌چنان که رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم می‎فرماید: «ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةً عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ»

نویسنده: عبدالفتاح بن فاروق-هند

مترجم: قسیم راحل

منابع

  1. Izalat al-Khafa›an Khilafat al-Khulfa – vol 1, Pg 6
  2. Hardy, Peter. The Muslims of British India. Cambridge University Press, 1972 – Pg 180
  3. Minault, Gail. The Khilafat Movement: Religious Symbolism and Political Mobilization in India. Oxford University Press, 1982 – Pg 61
  4. Minault, Gail. The Khilafat Movement: Religious Symbolism and Political Mobilization in India. Oxford University Press, 1982 – Pg 57
  5. Minault, Gail. The Khilafat Movement: Religious Symbolism and Political Mobilization in India. Oxford University Press, 1982 – Pg 139
  6. Minault, Gail. The Khilafat Movement: Religious Symbolism and Political Mobilization in India. Oxford University Press, 1982 – Pg 121
  7. Minault, Gail. The Khilafat Movement: Religious Symbolism and Political Mobilization in India. Oxford University Press, 1982 – Pg 34
  8. Abdul Qadeem Zallum, How the Khilafah was Destroyed. Al-Khilafah Publications, 2000 – Pg 147
ادامه مطلب...

ابعاد و عمق پیمان نظامی امریکا با بریتانیا و استرالیا

  • نشر شده در سیاسی

پرسش:

ابعاد و اهمیت اتحاد نظامی امریکا با انگلیس و استرالیا چیست؟ آیا این پیمان علیه چین است؟ یا این‌که این سیلی انگلیس و امریکا علیه فرانسه می‌باشد، پس از آن که  نفوذ انگلیس را در تونس پایان داد و هم‌چنان کودتای نظامی مزدوران امریکا در گینه و نیز تلاش فرانسه برای ایجاد یک قدرت اروپایی مستقل از امریکا، این یک ضربه به فرانسه است؟

پاسخ:

برای روشن شدن این پرسش‌ها موارد ذیل را ارایه می‌داریم:

1- در یک نشست ویدئویی بایدن، رئیس جمهور امریکا، جونسون نخست وزیر انگلیس و موریسون نخست وزیر استرالیا در بیانیه سه جانبه در مورد مشارکت دفاعی صحبت کردند. به نقل از سکاي نیوز عربی، 2021/9/16 بایدن گفت: «همه ما اهمیت فوق العاده‌ای را برای برقراری صلح و ثبات بلندمدت در منطقه هند و اوقیانوس آرام تشخیص می‌دهیم.» و موریسون گفت: «ما به تمام تعهدات خود بر اساس معاهده منع گسترش سلاح هسته‌ای عمل می‌کنیم.» جانسون این تصمیم را بسیار مهم توصیف کرد و وی گفت: «این یکی از پیچیده‌ترین پیمان‌های جهان خواهد بود.» بناً این کشورها اتحاد خود را آماده و مخفی نگهداشتند؛ سپس چین و فرانسه را با آن غافلگیر کردند...

2- در این حالت فرانسه بسیار خشمگین شد و امریکا و استرالیا را به دروغ متهم نمود و انگلیس را به فرصت طلبی دائمی متهم کرد و از این اتحاد به عنوان خنجر از پشت به دلیل لغو قرارداد بزرگ زیردریایی‌ها با استرالیا از سال 2016 به ارزش 56 میلیارد یورو (66 میلیارد دالر امریکایی_ بی بی سی، 2021/9/18 ) یاد کرد و چین هم‌چنین از اولین آغاز واقعی جنگ سرد در قاره آسیا صحبت کرد. وی از امریکا و انگلیس خواست که سازگار این اتحاد هسته‌ای را برسی کنند، زیرا انتقال فناوری زیردریایی‌های هسته‌ای به استرالیا به عنوان کشور غیر هسته‌ای ممکن است نقض آن معاهده باشد. شکی نیست که چین این اتحاد را برای خود خطرناک خواهد دانست، به ویژه در مورد زیر دریایی‌های هسته‌ای با استرالیا که با حاکمیت چین در دریاهای آسیا مخالف است.

3- و اگر اروپا متحد قدیمی امریکا تا پایان دوران ترامپ در امریکا احیا شده بود و این بهبود با فریاد رئیس جمهور امریکا مبنی بر "بازگشت امریکا" افزایش یافت و این شعار بر خلاف شعار ترامپ "اول امریکا" تلقی می‌شد؛ اما اجرای دولت بایدن برای خروج از افغانستان بدون در نظر گرفتن دیدگاه‌ها و منافع اروپا نشان‌دهنده وابستگی شرم‌آور این کشورها به امریکا بود. خروج از افغانستان بیشتر از آن چیزی بود که دولت بایدن طی نه ماه پس از ریاست جمهوری وی و جانشینی ترامپ انجام داد، در نتییجه انتقادات گسترده‌ای از امریکا در اروپا مطرح شد که مشهورترین آن‌ها فراخوان فرانسه برای ایجاد و تقویت قدرت اروپای جدا از امریکا بود، سپس این توافق جدید امریکا با استرالیا و انگلیس بوجود آمد که از اتحادیه اروپا خارج شدند و اوضاع را بدتر کردند! این همان چیزی است که وزیر امور خارجه فرانسه را بر آن داشت تا "تصمیم ناگهانی به شیوه ترامپ" و "ضربه به پشت" و "ضربه دردناک" را بیان کند و سپس فرانسه سفیر خود را برای مشورت از واشنگتن خارج کرد.

4- با توجه به ابعاد این اتحاد نظامی جدید متوجه می‌شویم که یک رویداد بزرگ در جهان است و پیامدهای گسترده‌ای خواهد داشت که می‌توان آن را در چهارچوب استراتیژی امریکا برای مهار ظهور چین در منطقه مورد بررسی قرار داد و استراتیژی (مجازات) امریکا و انگلیس علیه فرانسه به دلیل نقض رفتارهای بین‌المللی آن است و این بر بقیه کشورهای اتحادیه اروپا تأثیر می‌گذارد که می‌توان به شرح زیر توضیح داد:

  • از جانب چین: برای هیچ کشوری به ویژه چین مخفی نیست که امروز اهداف استراتیژی امریکا اولویت دارد و آن هم مبارزه با ظهور چین و مهار خطرات نظامی بین‌المللی و اقتصادی منطقه‌ای آن. بنابراین چین اهداف این اتحاد نظامی را از همان لحظه‌ای که اعلام شد فهمید و رد آن را اعلام نمود و از "ذهنیت جنگ سرد" و "برخورد ایدیولوژی" و از نقض توافق "منع انتشار اسلحه اتمی" صحبت کرد. «لیو بینجیو، سخنگوی سفارت چین در واشنگتن، تأکید کرد که این کشورها نباید بلوک‌های جدا تشکیل دهند که منافع طرف‌های دیگر را مورد هدف قرار دهد یا به آن‌ها آسیب برساند و مهم‌ترین کاری‌که باید انجام دهند، این است که ذهنیت جنگ سرد و برخورد ایدیولوژی‌ها را از بین ببرند...» (منبع: سایت الجزیره 2021/9/16) پس چین:

الف- بدون تردید، متوجه شده که این توافق یک اتحاد جدید است که در حال شکل‌گیری علیه خودش می‌باشد. مانند پیمان ناتو که بر ضد دولت‌های اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفت؛ چنانچه به گزارش الجزیره و به نقل از واشنگتن پست: «این توافق نامه به استرالیا اجازه می‌دهد تا مالک و صاحب زیردریایی‌های پیشرفته هسته‌ای شود و جایگزین زیردریایی‌های قدیمی دیزلی باشد و به آن این قابلیت را می‌دهد که در صورت بروز هرگونه جنگ و حادثه‌ای چین را مجبور کند تا آن را به عنوان کشور قدرتمندی در نظر بگیرد.» (منبع: الجزیره 2021/9/17) به این معنا که این توافقنامه با دادن زیردریایی‌های هسته‌ای و موشک‌های کروز توماهوک امریکائی، استرالیا را به عنوان یک مهره‌ای ضد چین افزایش می‌دهد...

ب_ چین هم‌چنین می‌داند که استراتیژی امریکا برای مقاومت در برابر ظهور چین با تغییر دولت در واشنگتن تغییر نکرده است، بلکه کشورها را علیه آن تقویت و تنش‌ها ‌را در اطراف چین بیشتر ایجاد کرده است، در حالی‌که امریکا مناطقی را که به عنوان مناطق باز و آزاد بحری برای ناوبرهای بحری دراطراف چین بود را نظامی می‌کند، چه با انتقال مستقیم قطعات عسکری و یا حمایت مستقیم نظامی از حلقات آسیایی که به ضد چین هستند. مانند: جاپان، کوریای جنوبی، استرالیا، هند و غیره.  

در حالی‌که امریکا می‌داند که سیاست‌های آن بخاطر جلوگیری از ظهور چین به دلیل جنگ‌های آن در عراق و افغانستان به تعویق افتاده است؛ بناً چین هم مشاهده می‌کند که این تأخیر، امریکا را مجبور می‌سازد تا بدون محدودیت جلو ظهور چین را بگیرد و این بسیار خطرناک است؛ زیرا دولت ترامپ فقط ایده طرح سلاح هسته‌ای به جاپان و کره جنوبی را مطرح کرد و دولت بایدن امروز با دادن زیردریایی‌های هسته‌ای به استرالیا، دشمنی امریکا علیه چین را افزایش می‌دهد که دیگر متعهد به معاهدات بین‌المللی نیست.

  • ·   از جانب دولت‌های سه گانه در "اوکوس" در تاریخ 2021/9/16  قسمی‌که توسط الجزیره گزارش شد:

الف_ مقامات ارشد در دولت امریکا گفتند: «این مشارکت دفاعی بخاطر نجات از سایه نفوذ چین در منطقه است». جو بایدن رئیس جمهور امریکا گفت: «ابتکار عمل دفاعی اوکوس Ocos با بریتانیا و استرالیا این کشورها را قادر می‌سازد تا آخرین توانایی‌ها را برای دفع تهدیدهای در حال تحول سریع بدست آورند...»

ب_ و نخست وزیر انگلیس، بوریس جونسون گفت: «ایجاد مشارکت دفاعی سه جانبه با ایالات متحده و استرالیا با هدف همکاری مشترک برای حفظ امنیت و ثبات در منطقه هند و اوقیانوس آرام است» و هم‌چنان اضافه نمود که «از همه مهم‌تر؛ کمک به استرالیا را تسهیل می‌کند تا زیر دریایی‌های که به مواد اتمی کار می‌کند بدست آورد...»

ج_ و نخست وزیر استرالیا، موریسون گفت: کشورش توافق‌نامه‌ای عظیمی را که در سال 2016 با فرانسه برای خرید زیردریایی‌های معمولی بسته بود را فسخ کرده است؛چون ترجیح می‌دهد به کمک ایالات متحده و بریتانیا زیردریایی‌های را که با مواد هسته‌ای کار می‌کند خریداری کند و وی افزود که کشورش به دنبال دستیابی به سلاح هسته‌ای نیست و به تعهدات خود مبنی بر عدم انتشار سلاح هسته‌ای ادامه خواهد داد...

  • ·   و اما از جانب فرانسه واکنش‌ها بسیار عصبانی و تحریک‌آمیز بود؛ چون فرانسه از آنچه اتفاق افتاد تعجب کرد:

الف_ «وزیر امور خارجه فرانسه، جان ایف لودریان فسخ قرارداد خرید زیردریایی با کشورش از سوی استرالیا را خنجر از پشت توصیف کرد، در بیانیه‌ای به رادیو "فرانس إنفو" افزود که فرانسه نسبت به لغو این قرار داد به دلیل مشارکت با امریکا و انگلیس احساس خیانت می‌کند. او هم‌چنین در بیانیه‌ای اعلام کرد که به درخواست رئیس جمهور تصمیم گرفتم بخاطر مشورت بلا فاصله سفیران خود را از ایالات متحده و استرالیا به پاریس احضار کنم؛ این تصمیم را بخاطر آنچه استرالیا و امریکا در 15 سپتامبر اعلام کردند توجیه کرد.» (منبع: یورو نیوز عربی، 2021/9/17) و لودریان به رادیو "فرانس إنفو" گفت: «من عصبانی هستم... این کاری بود که بین هم‌پیمان‌ها انجام نمی‌شود... بناً این یک سیلی برصورت مان است.» (منبع: دویچ ویله آلمان، 2021/9/17) قبل از تصمیم احضار دو سفیر: «مقامات فرانسوی مهمانی‌ای را که قرار بود دیروز جمعه در واشنگتن برای بزرگ‌داشت سالروز نبرد قاطع دریایی برگزار شود، لغو کردند، در جریان انقلاب امریکا که در آن فرانسه نقش اصلی را ایفا کرد.» (منبع: سایت الجزیره، 2021/9/18)

ب_ فلورانس بارلی، وزیر نیروهای مسلح فرانسه شگفت زده شد و گفت: «که فسخ پیمان عظیم استرالیا برای خرید زیردریایی‌های معمولی از کشورش خطرناک است و خبر بسیار بدی خواهد بود...» (منبع: الجزیره، 2021/9/16)

5- در ذیل نکاتی تذکر داده شده در مورد اینکه سه کشور به رهبری امریکا چرا این اقدامات را علیه فرانسه انجام دادند، یا این کار مشابه به مجازاتی برای فرانسه می‌باشد:

 الف_ فرانسه آشکارا از سیاست‌های دولت ترامپ انتقاد و مخالفت می‌کرد و این مخالفت در بحران شرق مدیترانه بین ترکیه و یونان مشهود بود و آن دسته از کشورهای که می‌خواهند به عنوان یک متحد ظاهر شوند نه یک پیرو. هنگامی‌که دولت بایدن سر کار آمد و از افغانستان خارج شد، مشخص شد میزان وابستگی این کشورها به امریکا ظاهر شد. تلاش فرانسه در اتحادیه اروپا به منظور ایجاد یک نیروی نظامی اروپایی جدا از امریکا، جسارت آن بر نفوذ امریکا در گینه که بعدا در کودتای گینه و قبل از  آن در فعالیت نظامی فرانسه در کشورهای ساحل افریقا مشخص شد و همه این‌ها عوامل بود که امریکا علیه فرانسه عقده گشایی کند.

ب_ پس از مذاکرات برگزیت انگلیس، با کشورهای اتحادیه اروپا مشخص شد که روابط انگلیس و فرانسه به طور قابل توجهی رو به وخامت رفته است و هیچ یک از دو کشور هیچ گونه نشانه‌ای از تنش را نشان ندادند و این امر در ناسازگاری فرانسه و اروپا در شرایط و توافق خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا ظاهر شد. شاید فرانسه به همراه کشورهای اتحادیه اروپا می‌خواست از دیگر کشورهای اتحادیه برای پیروی از الگوی انگلیس جلوگیری کند. بنابراین آن‌ها اتخادیه را ترک می‌کردند و اتحادیه متلاشی می‌شد؛ اما این باعث و خامت بی‌سابقه‌ای در روابط فرانسه و انگلیس شد. سیاست‌های بین المللی آن‌ها تا حد زیادی از هم جدا شده بود و هنگامی‌که فرانسه توانست با اقدامات اخیر قیس سعید قدرت را در تونس به دست گیرد، علاوه بر در نظر نگرفتن منافع انگلیس و امریکا، از تونس کمک گرفت و این حالت در سیاست هردو موجود نبود.

ج_ قبل از همه در آغاز ماه مه 2021 بحران جزیره "جیرسی" بود، جزیره‌ای که متعلق به تاج انگلیس می‌شود و در حدود 20 کیلومتری سرزمین فرانسه قرار دارد، از آن‌جائی که انگلیس بعد از خروج از اتحادیه اروپا کشتی‌های جنگی را برای جلوگیری از ورود ماهی‌گیران فرانسوی به آنجا فرستاد و فرانسه تهدید نمود که برق جزیره را قطع کند و قایق‌های پولیس و نگهبان را برای محافظت از ماهی‌گیران فرانسوی در پاسخ به اقدامات فرستاد، و همه این‌ها نشان‌دهنده سرعت وخامت روابط بین دو کشور است که مطمئناً انگلیس را وادار می‌کند که فرانسه را سیلی بزند و امریکا را علیه آن ملتهب کند؛ اما طبق عادت انگلیس همه‌ای این‌ها مخفی بود... (به قول روزنامه امریکائی نیویورک تامیز) بناً دولت انگلیس «با استقرار زیردریایی‌های هسته‌ای در اوقیانوس آرام به گفته مقامات لندن و واشنگتن نقش اول را در ایجاد اتحاد سه جانبه با ایالات متحده و استرالیا ایفا کرد.» (منبع: سایت العربیه، 2021/9/19)

د_ اما خطرناکتر از این و آن به ویژه برای امریکا نگرش صلح طلبانه فرانسه با چین است که بر خلاف موضع امریکا می‌باشد. «پاریس بیم آن را دارد که متحدان قدیمی آن استراتیژی مقابله با چین را اتخاذ کنند که منافع فرانسه را در منطقه به خطر خواهد انداخت. هرگونه لغزش نظامی استراتیژی اتحاد سه جانبه در اوقیانوس هند و اوقیانوس آرام ممکن است منجر به تهدید امنیت یک میلیون شهروند فرانسه در "کالیدونیا جدید" و "بولینزیا فرانسه" که دو سرزمین مهم فرانسه در سرزمین‌های خارج از کشور شناخته می‌شود بشود...» بر این اساس، انتظار می‌رود که فرانسه «در زمان تصدی ریاست اتحادیه اروپا در اوایل سال آینده قطب نمای استراتیژیک مستقل اروپایی را متبلور کند و به تلاش‌های خود برای خروج اروپا از چتر دفاعی امریکا و تحکیم اتحادیه اروپا در عرصه بین‌المللی ادامه دهد تا این‌که نیروی کیهانی باشد...» (منبع: الجزیره 2021/9/22)

6- این‌ها ابعاد و عمق این پیمان جدید بود که امریکا با مشارکت انگلیس در ساختن آن با استرالیا تلاش کرد تا از یک سوء چین محاصره باشد و از سوی دیگر با لغو قرار داد زیردریایی با استرالیا و عدم مشارکت آن در این اتحاد به فرانسه ضربه وارد شود. این اتحاد مسائل دریاهای اطراف چین را به سمت نظامی شدن و بحران بیشتر سوق می‌دهد و واشنگتن خطرات بیشتری را برای توقف ظهور چین در نظر دارد، و اما در مورد فرانسه که سیاست بی‌پروای دارد در مقابل ضربه‌های انگلیس و امریکا ضعیف است. در واقع همه کشورهای اتحادیه اروپا از ضعف بزرگی رنج می‌برند؛ پس مقدار قدرت اروپای که فرانسه باید به عنوان یک قدرت اروپای جدا از ناتو ایجاد می‌کرد، مقدار بسیار کمی (پنج هزار سرباز) بود که نشان‌دهنده قابلیت‌های کوچک بین‌المللی اروپا به ویژه پس از خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا بود.

6- در نتیجه هیچ ارزش ثابت به نزد این دولت‌ها که امروز مسمی به دولت های بزرگ است وجود ندارد. الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿بَأْسُهُم بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ ۚ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ﴾ [حشر: 14]

ترجمه: تو ایشان را متحد می‌بینی، ولی پراکنده دل بوده و هماهنگ نمی‌باشند. این بدان خاطر است که مردمان بی‌شعور و ناآگاهی هستند.

بناً این‌ها دولت‌های هستند که موریانه آن‌ها را از داخل خورده و روابط بین‌شان را از هم گسیخته و پوسیده نموده و ممکن این یک خبر و بشارت خوب از جانب الله سبحانه و تعالی باشد که جلو اظهار دین خود را تسهیل می‌کند، چانچه بین دولت‌های فارس و روم در زمان تأسیس اولین دولت اسلامی به این شکل بود و روابط بین آن‌ها متخاصم و از همین گونه رقابت‌ها داشتند. الله سبحانه و تعالی می‌فرماید:

﴿وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ ۚ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ﴾ [رعد: 11]

ترجمه: و هنگامی‌که الله (سبحانه وتعالی) بخواهد بلائی به قوم برساند، هیچ‌کس و هیچ‌چیز نمی‌تواند آن را (از ایشان) برگرداند، و هیچ‌کس غیر الله نمی‌تواند یاور و مددگار آنان شود.

برگرفته از مجله الرأیه

مترجم: پارسا «امیدی»

ادامه مطلب...

بهای ذلت سنگین‌تر از بهای عزت است

  • نشر شده در سیاسی

شکی نیست که انقلاب شام انقلاب مبارکی‌ بود که بازهم به یاری الله سبحانه وتعالی دوام پیدا می‌کند. این بدین دلیل است که این انقلاب بر ضد نظام طاغوتی جنایت‌کار است، که اجیر رأس الکفر، ظلم و خودخواهی یعنی امریکا می‌باشد. این انقلاب تنها به این خوبی منحصر نشده بلکه این انقلاب از مساجد و عبادت‌گاه‌های الله سبحانه وتعالی آغاز شده و اهداف آن روشن بود. بزرگترین هدف آن همانا سقوط نظام طاغوتی جنایت‌کار با تمام پایه‌ها، نهادها و ساز و برگ آن بود تا به جای آن حکم اسلام که تمثیل کننده خلافت راشده دوم را که بر منهج نبوت می‌باشد بر پاکند؛ چنانچه رسول الله صلی الله علیه و سلم بر آمدن این دولت بشارت داده و این هدف واضح در شعارهای‌که تظاهرکننده‌گان سر می‌دادند و از فریادهای‌که از حنجرۀ شان بیرون می‌شد و هم‌چنان از قربانی‌های‌ جانی، مالی انقلابیون و قربانی دادن جگرگوشه‌گان شان آشکار بود. هم‌چنان به وضوح معلوم است که قلب این مردم به الله سبحانه وتعالی وابسته بوده و نصرت و پیروزی را از او سبحانه وتعالی می‌خواستند. بدون شک انقلاب امت در شام انقلاب مبارکی بود که از اولین روزی‌که اهل شام آن را به راه انداخت، به هدف این بود که این انقلاب یک حرکت برای ریشه‌کن کردن ظلم، استبداد باشد. هم‌چنان آن‌ها مسئولیت خود را در برابر خود و امت شان درک کرده و دانسته بودند که باید برای سقوط این طاغوت و نظام آن انقلاب نمایند؛ گرچه قربانی‌های آن بزرگ و بسیار باشد. پس آن‌ها آمده گی تغییر را داشتند، هرچند که قیمت و خوراک این تغییر بلند باشد. آن‌ها درک کرده بودند که باید تبعات و پیامدهای این مبارزۀ ‌شان را در برابر بزرگترین مزدور در منطقه تحمل کنند، هرچند که قیمت آن دشوار باشد. همین چیزی است که خبر از خیر و خوبی می‌دهد و دلالت بر این دارد که این انقلاب در چوکات و طریقۀ درست و محکمی برای تغییر گام برداشته است. بعضی از مردم سختی راه و قربانی دادن و طولانی شدن این ابتلاء را سخت می‌پندارند و عقب‌نشینی و نرسیدن به انقلاب را درپیش می‌گیرند؛ گرچه این تصمیم یک تصمیم مأیوس کننده است که بعضی این واقعیت را یک امر طبیعی می‌داند؛ مگر این واقعیت شروع افتیدن در گودال و هدر رفتن تمام قربانی‌های است که در این راه داده شده و پایمال شدن خون‌های است که ریخته شده و جان‌های است که بیرون شده و آبروهای است که هتک حرمت شده و خانه های است که ویران شده و از همه بدتر این‌که این بازگشت به زنده‌گی جدیدی در زیر سلطه و حاکمیت این نسل جنایت‌کاری است که همین‌ها این همه جنایات را انجام دادند، بلکه این بار کینه و دشمنی و حس انتقام‌جوی شان از روی کینه و جنایت‌کاری بیش‌تر شده است؛ واقعیت‌های عینی‌که در بعضی از شهرهای‌که این نظام حاکم شده و کشتار، دستگیری، تعذیب و زندانی کردن آزاده‌گان را روی دست گرفته و نبش قبر می‌کنند. این موارد بهترین دلیلی بر ما ادعای ماست.

بدون شک برگشت از این انقلاب در وسط راه و ادامه ندادن انقلاب به سوی هدف این انقلاب که همانا سقوط نظام و اقامۀ حکم اسلام بوده سنگین‌تر، پر بها تر، بزرگتر در قربانی و رنج‌بارتر از گزینۀ ادامه دادن انقلاب به سوی هدف انقلاب است، زیرا عاقبت عقب‌نشینی نعوذ بالله خواری و رسوائی در آغوش نظام جنایت‌کار و خون‌خواری است که خساره و زیان آن در دنیا و آخرت بس آشکار است؛ اما عاقبت ادامۀ انقلاب به یاری الله سبحانه و تعالی عزت، قدرت، امنیت و آرامش در دنیا و جنت است، جنتی‌که در آخرت پهنای آن بسان آسمان‌ها و زمین بوده و رضایت الله سبحانه وتعالی است که از همه نعمت‌ها بزرگتر است. پس ای اهل شام! شما در دام این نظام جنایت‌کار سقوط می‌کنید؟ ای پیش‌گام‌های امت در مبارزه با غرب کافر استعمارگر! آیا شما در دام یأس و ناامیدی می افتید که دشمن ما این یأس و ناامیدی را برای شما دامی ساخته است؟ آیا شما در دام این یأس و ناامیدی می‌افتید که دشمن برای شما سازمان‌دهی نموده تا از طریق این بر شما مسلط شود؟ یا این‌که پیمان تان را با الله سبحانه و تعالی دوباره تجدید می‌کنید و با ریسمان او تعالی چنگ می‌زنید و انقلاب تان را بعد از یک اصلاح دوباره ادامه می‌دهید؟ انقلابی‌که نظام مزدور و اجیر به انحراف آن کار کرده تا مبادا که شما با بینش روشن‌تری در پی رهبری سیاسی آگاه و صادق حرکت کنید. پس این انقلاب مدام در وجود انقلابیون صادق با همۀ رنج‌ها و سختی‌هایش روشن است و اهداف این انقلاب در وجود فرزندان آن محکم و قلب‌های انقلابیون تنها به الله سبحانه وتعالی بسته است تا نتیجه پسندیده و زیبای او سبحانه وتعالی تحقق یابد:

﴿إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ [غافر: 51]

ترجمه: ما به یقین پیامبران خود و کسانی را که ایمان آورده‌اند، در زندگی دنیا و (در آخرت) روزی‌که گواهان به پا می‌خیزند، یاری می‌دهیم!

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...

افغانستان در رویکار آمدن طالبان و انقلاب امت در شام

  • نشر شده در سیاسی

در ماه اکتبر2001م، امریکا بر افغانستان هجوم آورد و به حکومت آن زمان طالبان پایان داد. امریکا طالبان را متهم نمود که به اسامه بن لادن و شخصیت‌های دیگر تنظیم القاعده که در حملات 11 سپتامر دست داشتند، پناه داده است، و اینک بعد از بیست سال است که امریکا طبق توافقنامه‌ای که با حرکت طالبان به امضاء رساند، افغانستان را ترک نمود؛ پیمان صلح تاریخی‌که طالبان به رهبری آخندزاده، به تاریخ 29 فبروری 2020م در قطر با امریکا به امضاء رسانده اند -که آخندزاده این پیمان را "پیروزی بزرگی" برای حرکت طالبان خواند.

رئیس جمهور جوبایدن به صراحت از طالبان -برای این‌که حکومت‌شان به رسمیت شناخته شوند- خواست کار بزرگی انجام داده و خود را ثابت سازند. جوبایدن بر این تأکید داشت که خطر در سوریه به مراتب از خطر در افغانستان بزرگتر است، چنانچه وی گفت: «من گمان نمی‌کنم که طالبان تغییرکرده اند؛ لیکن خطر موجود در سوریه به مراتب بزرگتر است.» (منبع: روسیا الیوم).

بلی، واقعاً که شام به مراتب از افغانستان خطرناکتر است؛ چون در شام مردم دست به انقلاب زده، ندای "این محض رضای الله است" و " جز برای الله برکسی سرخم نخواهیم کرد" را سرمی‌دهند. این انقلاب در سرزمینی ‌راه‌اندازی شده است، که از لحاظ بین‌المللی، سیاسی، اقتصادی و اسلامی، از جمله مهمترین و استراتژیک‌ترین سرزمین‌ها در سطح جهان به شمار می‌رود؛ سرزمینی‌که محبوب مان مصطفی صلی الله علیه وسلم آن را خانۀ اسلام خوانده است. شواهد بسیاری دال بر اهمیت و محبوبیت این سرزمین در قلوب مسلمانان می‌باشد. از لحاظ سیاسی در محوطۀ سرزمین شام رژیم‌های پست و بی‌بنیادی قرار دارند که مردم از حکام آن خسته شده و به ستوه آمده اند، و به همین دلیل است جنگ سختی‌که از دور و نزدیک علیه اهل مان در شام راه اندازی شده است، شگفت‌آور نیست.

دراصل کامیابی واقعی مان سرنگونی این رژیم‌های بی‌بنیاد و آغاز تغییر جهانی می‌باشد؛ چیزی‌که سناتور امریکایی ریتشارد بلاک در اظهارات تلویزیونی خویش، به‌گونۀ مشرح از آن چنین یاد نمود: «عوامل واقعی برای کنار زدن غرب، سرنگونی بشار اسد و رژیم آن در سوریه می‌باشد؛ چنانچه بیم از آن است که "پرچم ترسناک سیاه و سفید دولت اسلامی بر فراز پایتخت سوریه دمشق به اهتزاز درآید"؛ چیزی‌که به معنی به تهدید مواجه بودن امینت اروپا می‌باشد.» (منبع: عربی 21)

اما در مقابل در محوطۀ سرزمین افغانستان دولت‌های مثل چین، روسیه، ایران، پاکستان و دیگر دولت‌ها قرار دارد. با توجه به این واقعیت، دشوار است که این سرزمین تهدید واقعی برای غرب قرار گیرد. طالبان که رهبری افغانستان را در دست گرفته و همان‌طور که باید امارت اسلامی را در آن پرپا کنند؛ محاصره، تحریم و تحت فشار گذاشتن افغانستان، بسیار ساده است؛ چیزی‌که وزیرخارجۀ آلمان آن را اظهار داشت: «طالبان که برافغانستان مسلط شده و شریعت اسلامی را در آن تطبیق نمایند، ما افغانستان را یک سال هم سرپای نخواهیم گذاشت.» (منبع: روسیا الیوم)

قطع نظر از تفاوت های آشکار در بین افغانستان و شام، در افغانستان یک گروه نظامی مجاهد، با امریکا به عنوان دشمن روی در روی جنگید؛ در حالی‌که در شام مردم به پا خاسته و خواهان تغییر و حاکمیت اسلام می‌باشند. از میان این خیزش مردمی جبهاتی نظامی شکل یافت که برای سرنگونی رژیم بشار اسد و نجات از آن، می‌جنگند؛ با رژیمی‌که تمام جهان برای ممانعت از رسیدن انقلاب شام به هدف‌اش، آن را حمایت می‌کنند.

ما خود شاهد بودیم که چگونه جبهات انقلاب شام پیش از این‌که فریب دستانی‌که به بهانۀ کمک بسوی‌شان دراز شده بود را بخورند، در دل این سرزمین فرورفته و انقلابیون را در جنگ‌های بسیاری به پیروزی‌های سرسام‌آوری رساندند؛ اما زمانی‌که این جبهات نظامی از وظیفۀ اساسی خویش یعنی جنگ و فرورفتن در دل معرکه‌ها علیه رژیم جنایت‌کار بشار، همکاران و ملیشه‌های آن، دست برداشتن و مشغول حکومت و ادارۀ مناطق تحت تسلط خویش شدند، بدین وسیله هم در میدان جنگ و هم در میدان اداره مناطق بدون هیج استثنائی شکست خوردند.

مردم در روزهای جنگ آنگاه که فرزندان و رزمندگان انقلابی خویش را در محلات‌شان می‌دیدند، از خوشحالی پرواز می‌نمودند. چه خوش نصیب بود کسی‌که یک رزمندۀ انقلابی را مهمان می‌داشت، آن را نان و جای و در خانه‌اش پناه می‌داد و از آن حمایت می‌کرد. اما همین که این جبهات ادارۀ مناطق را در دست گرفتند، از وظیفۀ اساسی که آن را جنگ با رژیم جنایت کار بشار و سرنگونی آن اعلان نمودند، دست برداشته و از اهداف خویش منحرف شدند، برای تسلط بیشتر بر مناطق تلاش کرده و آغوش گرم حامیان مردمی خویش را از دست دادند، زمانی‌که مردم شکست، ظلم و تسلط بزور را در حکومت و ادارۀ شان دیدند، از اطراف شان پراکنده شدند. مردم با ظلم و استبدادی مواجه شدند که علیه آن دست به انقلاب زده بودند.

آری، قدرت جبهات نظامی با رهبری، اداره و سیاست آنان متفاوت است. قدرت و توانایی نظامی یک چیز و رهبری و رعایت امور چیزی دیگری می‌باشد؛ این هردو متفاوت یکدیگر اند. بر یک مجاهد و یک جبهه بسیار ساده است که در میدان معرکه پیروز شود، اما بسیار سخت است که این جبهه سرزمینی را رهبری و امور آن را رعایت کند، زیرا جبهات نظامی در رعایت امور، به سادگی با مخالفت احکام شرعی و حتی قوانین طبیعی که رب العزت برای سیر بشر در روی زمین قرار داده است، مواجه می‌شوند.

قدرت چیزی است که باید در اختیار حاکم قرار داشته باشد؛ حاکم در وقت ضرورت آن را به کار گرفته ذریعۀ آن برنامه، دیدگاه،  احکام و فرامین خویش را تطبیق نماید؛ لیکن اگر این قدرت در جایگاه حاکم نشست، در آن زمان تبدیل به استبداد، جبر و ظلم بر مردم می‌شود.

آگاهی سیاسی و پروژۀ واضح و مفصل در تمام میادین زندگی و حتی شناخت قواعد سیاست بین‌المللی و حاکم در جهان و امور مانند این، یک امر مطلوب بوده؛ بلکه حتی از ضروریات اساسی برای رهبر و حاکمی می‌باشد که عهده‌دار امور مردم شده است؛ چیزی‌که ما آن را در نزد رزمندگان، مجاهدین و انقلابیون صادق شام نمی‌بینیم، چه رسد برجبهات ساختگی و وابستۀ دولت‌ها در این سرزمین؟ جبهاتی‌که جز مهره‌های گوش به فرمان دولت‌ها نیستند.

بلی، الله سبحانه وتعالی نیز علیه سرکردۀ کفر و جنایتکاران امریکایی، پیروزی بزرگی را، برای برادران طالب مان در افغانستان منت گذاشت. نتیجۀ جهاد بیست ساله‌ای که امریکا را در حالی‌که از لحاظ نظامی دولت اول جهان می‌باشد، طعم ذلت و شکست چشاند، لیکن باید دانست که جنگ و درگیری سرکرده کفر و هم پیمانان آن علیه اسلام و مسلمین به پایان نرسیده است، بلکه این درگیری درگیری ابدی و مداوم می‌باشد. بنا براین امریکا در تلاش است که این درگیری را در میدان سیاسی بکشاند تا در آن مکرها، خباثت‌ها و زیرکی‌هایش را به کار گیرد. از همین باب بود که همراه طالبان در فبروری سال گذشته پیمانامۀ صلح به امضاء رساند تا این‌که آبرویش را حفظ کرده و در میدان درگیرهای سیاسی برایش دروازه‌ای باز باشد.

بنا براین در نبود آگاهی سیاسی، نداشتن برنامه و نبود تلاش برای تغییر قواعد سیاسی حاکم، دشمن اسلام و مسلمانان امریکا، برای طالبان دام‌های بسیاری پهن می‌کند؛ نخست در مشارکت در حکومت از طریق مزدورانش مانند حامد کرزی، عبدالله عبدالله، حکمتیار و شخصیت‌های دیگری‌که مهره‌های امریکا خواهند بود. در نخست می‌خواهد هویت مردمی طالبان را از بین ببرد. می‌خواهد برادران طالب مان را در دام نیرنگ‌ها و دسایس خویش انداخته، آنان را به حال جبهات شام دچار کند!

بلی، شام از افغانستان خطرناک‌تر است، زیرا امریکا در آن سرزمین، با مردم مواجه است، نه با یک گروهی‌که نسبت به مردم در هم پیچاندن و فریب دادن آن ساده است. امریکا در شام ده سال است که تلاش دارد مردم این سرزمین را فریب داده و قضیه شان را جمع کند، اما همواره نیرنگ‌ها و دسایس آن با شکست مواجه شده و صخرۀ هوشیاری و آگاهی مردم هر روز بیشتر از روز قبل آن، به اذن و ارادۀ الله سبحانه وتعالی، صلابت بیشتری می‌یابد؛ رهبری‌های نظامی و سیاسی‌که برای پایان دادن به این انقلاب و برای به انحراف کشاندن مسیر انقلاب، آنان را ساخته بود، سرنگون شده و انقلاب هم‌چنان شامخ و استوار می‌باشد. این نتیجۀ اصرار بر پیمودن مسیر صبر و همبستگی به سوی سرنگونی رژیم جنایت کار بشار و برپایی حاکمیت اسلام بر ویرانه آن می‌باشد؛ چیزی‌که ممکن نخواهد بود مگر با رهبری سیاسی مخلصی‌که دارای برنامۀ اسلامی واضح و برگرفته شده از کتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم ‌باشد؛ رهبری‌که تمام امکانات و توان خویش را بالای دمشق متمرکز ساخته تا این رژیم جنایت کار را سقوط داده و دولت اسلامی را برای تمام مسلمانان اقامه نماید؛ کاری‌که بدون هیج تردیدی به وقوع خواهد پیوست و ما به چشم سر در حال مشاهدۀ آن می‌باشیم.

﴿وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هُوَ ۖ قُلْ عَسَىٰ أَن يَكُونَ قَرِيبًا﴾ [اسراء: 51]

ترجمه: می‌گویند: «در چه زمانی خواهد بود؟!» بگو: «شاید نزدیک باشد!

سرمقاله شماره 357 جریده الرایة

نویسنده: استاد شادی العبود

مترجم: علی مطمئن

ادامه مطلب...

تکمیل نبودن شرائط طلب نصرت از قریش، قبل از فتح مکه

  • نشر شده در فقهی

پرسش

السلام علیکم و رحمت الله و برکاته!

شیخ ما اگر اجازه فرمائید در نزدم سوالی است، مشخص است که رسول الله صلی الله علیه وسلم از قبائل مختلف طلب‌نصرت نمود، لیکن سوال اینست که آیا قریش هم از جملۀ قبائلی بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم از آن طلب‌نصرت نمودند؟ الله سبحانه وتعالی شما را جزای خیر دهد.

پاسخ

و علیکم السلام و رحمت الله و برکاته!

طلب نصرت از کسی می‌شود که اسلام را استجابت کند و مسلمان شود. طلب نصرت از اصحاب قدرت و توان‌مندان صورت می‌گیرد، به گونه‌ای که توان نصرت اسلام و اقامۀ حکم بما انزالله را داشته باشد. این دو شرط لازم است، در مورد کسی‌که طلب نصرت از آن صورت می‌گیرد، باید موجود باشد؛ اگر از اسلام استجابت نکرد و یا از اصحاب قوت و قدرت نبود و توان تغییر را به تنهائی خود و قبیله‌اش و یا با هم‌کاری دیگران نداشت، پس در آن صورت آن شخص و آن قبیله از جملۀ اهل نصرت نیست، اما قریش قبل از فتح مکه این شرائط را نداشته و زمانی‌که اهل قوت و قدرت‌شان توان تغییر را داشتند، هنوز مسلمان نشده بودند؛ به همین دلیل، رسول الله صلی الله علیه وسلم نصرت را از آن‌ها نخواست، بلکه آن‌حضرت هرچند مردم را به اسلام دعوت می‌نمود، قشر ضعیف با بعضی از افراد قوی بدون قبیله‌شان مسلمان می‌شدند که در این صورت توان تغییر را نداشتند، مانند عمر و حمزه رضی الله عنهما، لذا طلب نصرت از اهل مکه صورت نگرفت، آن‌هم به دلیل تکمیل نبودن این دو شرط؛ بلکه در مکه دعوت به سوی اسلام بود؛ اما در آنجا استجابت اسلام از سوی اهل قدرت که توان تغییر را داشتند، صورت نگرفت؛ به همین دلیل طلب نصرت در مکه صورت نگرفت؛ بلکه مکه فتح شد. لذا رسول الله صلی الله علیه وسلم در نزد قبائل صاحب قدرت می‌رفت و در ابتداء آن‌‌ها را به اسلام دعوت می‌نمود و وقتی مسلمان می‌شدند، از آن‌ها طلب نصرت می‌کردند که بعضی از مواردی‌ را که در سیرت ذکر شده است، برایت ذکر می‌کنم:

طلب نصرت از ثقیف: «ابن اسحاق گفته است وقتی ابوطالب فوت شد، قریش توانستند که رسول الله صلی الله علیه وسلم را مورد آزار و اذیت قرار دهند که قبلا در زمان حیات کاکای آن ابوطالب نمی‌توانستند آن‌حضرت را به این‌گونه مورد آزار و اذیت قرار دهند؛ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم به طرف طائف بیرون شد؛ در حالی‌که طلب نصرت را از ثقیف و اهل قدرت تقاضا می‌کرد و به امید این‌که آن‌چه را از نزد الله سبحانه وتعالی آورده است، بپذیرد و به تنهائی به سوی این قوم رفت.

ابن اسحاق گفته است: زیدبن زیاد برایم گفت، از محمد بن کعب قرظی روایت شده که گفت، وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم به طائف رسید، به سوی یک تعداد از ثقیف قصد کرد که این تعداد و گروه در آن وقت سرداران و اشراف قوم‌شان بودند و آن‌ها سه برادر بودند؛ عبدیالیل بن عمروبن عمیر، مسعود بن عمروبن عمیر و حبیب بن عمرو بن عمیر بن عوف بن عقده بن غیرة بن عوف بن ثقیف که در نزد یکی از این‌ها زنی از قوم بنی جمح از قبیلۀ قریش بود، رسول الله صلی الله علیه وسلم در نزدشان نشست و آنان را به سوی الله سبحانه وتعالی دعوت کرد و سپس در خصوص نصرت اسلام و ایستاده‌گی‌ در برابر آنانی‌که از قومش با وی به مخالفت برخواسته بودند، با ایشان صحبت کرد؛ ولی یکی از آن‌ها برایش گفت: اگر الله ترا رسول فرستاده باشد، من پردۀ خانۀ کعبه را پاره می‌کنم. دیگری گفت: آیا الله غیر از تو کسی دیگری را برای رسالت نیافته است؟ و سوم‌شان گفت؛ من تا ابد با تو صحبت نمی‌کنم؛ اگر تو چنان‌که ادعا می‌کنی، رسول باشی، تو واقعاً بزرگترین خطری هستی که من جواب ترا بدهم و اگر تو بر الله دروغ می‌بندی، مناسب من نیست تا همرایت سخن بزنم. پس رسول الله صلی الله علیه وسلم از نزدشان برخواستند و از خیر قبیلۀ ثقیف ناامید شدند.

رسول الله صلی الله علیه وسلم نزد بنی عامر رفت: ابن اسحاق گفته است: زهری برایم گفت که وی در نزد بنی عامر ابن صعصعه رفت و آن‌ها را به سوی الله سبحانه وتعالی دعوت کرد و خود را برای‌شان معرفی نموده و نصرت خواست، مردی از ایشان که به آن بیحرة بن فراس می‌گفتند، برایش گفت: ابن هشام گفته است فراس بن عبدالله بن سلمه (الخیر) بن قشیر بن کعب بن ربیعه بن عامر بن صعصه بود، او گفت قسم به الله اگر این جوان را از قریش بگیرم، توسط این جوان عرب را می‌خورم؛ سپس گفت؛ برایم بگو اگر ترا در این مأموریتت بیعت کنیم و الله بر آنانی‌که ترا مخالفت کردند، پیروزت سازد آیا مسئولیت را بعد از خود برای مان می‌سپاری؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود این کار به اختیار الله سبحانه وتعالی است، هرجا خواسته باشد او می‌گذارد. او گفت: پس آن مرد برای رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت؛ آیا حلقوم‌های ما را به ذبح کردن عرب می‌دهی، اما وقتی الله ترا پیروز گردانید، کار را به غیر ما می‌سپاری؟ ما به این کار تو هیچ ضرورتی نداریم و به این ترتیب از نصرت دادن رسول الله صلی الله علیه و سلم ابا ورزیدند.»

دوم: قسمتی از کتاب هدایه و نهایه نوشتۀ ابن کثیر دمشقی چنین است: «گفت: سپس به مجلس رسیدیم که در آن سکینت و وقار و در آن‌جا بزرگان بودند که داری قدر و منزلت و شخصیت بودند؛ پس ابوبکر پیش آمد و سلام کرد، علی گفت، در حالی‌که ابوبکر در هرچیزی پیش قدم بود، ابوبکر برای‌شان گفت: این قوم کیست؟ گفتند از بنی شیبان بن ثعلبه. سپس من به سوی رسول الله صلی الله علیه وسلم نگاه کردم، او گفت: پدر و مادرم فدایت از این‌ها با عزت‌تر از قوم‌شان نیست.

در روایتی دیگری گفته است: قوم این‌ها در مورد تصمیم این‌ها هیچ عذری نمی‌‌آورند و این‌ها بهترین‌های قوم و مردم‌شان هستند و در بین این قوم مفروق بن عمرو و هانی بن قبیضه، مثنی بن حارثه و نعمان بن شریک بودند و نزدیک‌ترین قوم به ابوبکر مفروق بن عمرو بود. مفروق بن عمرو بر دیگران از لحاظ بیان و زبان غالب شدند که این شخص دو غده بر روی سینه‌اش داشت و نزدیک‌ترین قوم به ابوبکر بود.

ابوبکر رضی الله عنه برای آن گفت تعداد شما چطوری است؟ او برای ابوبکر گفت؛ ما بیشتر از هزار نفر نیستیم و هرگز به دلیل کم‌بودن هزار نفر شکست نمی‌خوریم. گفت قدرت‌مندان در بین شما چطور است؟ او گفت، ما تلاش می‌کنیم و بر هر قوم نیاز به تلاش است. ابوبکر گفت: جنگ بین شما و دشمن شما چطور است؟ مفروق گفت: ما زمانی‌که به خشم بیائیم، سخت‌ترین مردم هستیم. ما بهترین‌ها را اختیار می‌کنیم و سلاح را بر مردها ترجیح می‌دهیم و نصرت از جانب الله سبحانه وتعالی است. جنگ گاهی به نفع ما دور می‌خورد و گاهی بر شکست ما. بعد گفت گمان می‌کنم که تو برادر قریش هستی؟ ابوبکر گفت؛ اگر خبر رسالت آن به شما رسیده باشد؛ بلی این همان شخص است.

مفروق گفت: بلی به ما خبر رسیده است که همین را می‌گوید، ای برادر قریش، سپس به سوی رسول الله صلی الله علیه وسلم نگاه کرد و نشست و ابوبکر استاد شد؛ در حالی‌که ابوبکر با لباس‌هایش بالای رسول الله صلی الله علیه وسلم سایه می‌کرد، او صلی الله علیه و سلم فرمود:

« أَدْعُوكُمْ إِلَى شَهَادَةِ أَنْ لا إِلَهَ الا اللّه وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ، وَأَني رَسُولُ اللَّه، وَأَنْ تؤوونى وَتَنْصُرُونِي حَتى أُؤَديَ عَنِ اللَّه الذِي أَمَرَنِي بِهِ، فَإِن قُرَيْشًا قَدْ تَظَاهَرَتْ عَلَى أَمْرِ اللَّه، وَكَذبَتْ رسُولَهُ، وَاسْتَغْنَتْ بِالْبَاطِلِ عَنِ الْحَقِ، وَاللَّه هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمیدم...»

ترجمه: شما را فرا می‌خوانم به این‌که معبودی جز الله نیست و این‌که او تنها بوده و شریک ندارد، هم‌چنان شما را به این فرا می‌خوانم که فرستادۀ الله هستم و این‌که مرا جای داده و مرا نصرت دهید تا من آنچه را که الله سبحانه وتعالی فرمان داده اداء کنم، قریش امر الله را رد کردند و رسول الله را تکذیب نمودند و به خاطر باطل حق را رد کردند و الله ذاتی است بی نیاز و ستوده شده.

او گفت: این مثنی بزرگ ما و صاحب جنگ ما است. ای برادر قریشی سخنت را شنیدم و پسندیدم و آنچه را گفتی نظرم را جلب کرد. جواب من جواب هانی بن قبیصه است. ما دین خود را رها کردیم و ترا در همین مجلس پیروی کردیم و ما در بین دو سنگ قرار گرفتیم، یکی یمامه و دیگری سماوه. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: این دو سنگ چیست؟ آن شخص گفت: یکی سرزمین خشک و زمین عرب است و دیگری سرزمین فارس و دریاهای کسری. ما تعهد کردیم که به کسری هیچ آسیبی نرسانیم و هیچ کسی را اجازه آسیب زدن ندهیم و این چیزی‌که تو ما را به سوی آن فرا می‌خوانی، چیزی است که پادشاهان آن را بد می‌برند، اما چیزی‌که به سرزمین عرب نزیک است، گناه صاحب آن بخشیده شده و عذر آن پسندیده می‌باشد؛ اما آنچه که در سرزمین فارس نزدیک است، گناه صاحب آن غیر بخشیده شده و عذر آن غیر پذیرفته شده می‌باشد؛ اگر می‌خواهی‌که ما ترا نصرت دهیم و ترا حفاظت کنیم، در خصوص همین عربی‌که نزدیک تو است، انجام می‌دهیم.

رسول الله صلی الله فرمود:

«مَا أَسَأْتُمُ الرد إِذْ أَفْصَحْتُمْ بِالصدْقِ، إِنهُ لَيَقُومُ بِدِينِ اللَّه إِلاَ مَنْ حَاطَهُ مِنْ جَمِيعِ جَوَانِبِه»

ترجمه: چی‌قدر زشت است رد کردن شما وقتی‌که به صراحت تصدیق می‌کنید، شکی نیست که اقامه کننده دین کسی گفته می‌شود که دین الله را از تمام جوانب برپا دارد.

سپس بیعت اول و دوم عقبه صورت گرفته و سپس هجرت صورت گرفت و دولت بر پا گردید... خلاصه این‌که اهل قدرت در سال‌های اول مکه و اوائل دعوت رسول الله صلی الله علیه موجود نبوده و مسلمان نشده بودند؛ هم‌چنان هیچ آماده‌گی برای نصرت رسول الله صلی الله علیه وسلم وجود نداشت. لذا رسول الله صلی الله علیه و سلم نصرت را برای اقامه دولت در مکه طلب نکرده و از کسانی‌که شرائط طلب نصرت را داشتند، نصرت را طلب کردند که ابتداء اسلام را استجابت نمایند؛رت را برای اقامه دولت در مکه طلب نکرد و از کسانی‌که شرائط طلب نصرت دارد داشتند نصرت را طلب کرد که ابتداء اسلام را استجابت در حالی‌که آنان اهل قوت و قدرت بودند و توان تغییر را داشتند که نهایتاً انصار این افتخار و شرف بزرگ را در دنیا و آخرت کسب کردند و بدون شک این کامیبابی بس بزرگی است و بعد از آن دولت اسلامی مکه را فتح کرد.

امید است که در همین حد کفایت کند و الله سبحانه وتعالی از همه عالم‌تر و با حکمت‌تر است.

برادرتان عطاء ابن خلیل ابوالرشته

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...

پوشش ویژه توسط دفتر مرکزی مطبوعاتی حزب‌التحریر پس از دو دهه چنگ صلیبی افغانستان به کجا رسیده است؟

  • نشر شده در سیاسی

به تاریخ 7 اکتوبر 2001م پیشوای کفر _آمریکا_ به همراه متحد خود انگلیس جنگ وحشیانه ای را علیه مسلمانان به راه انداخت. ایالات متحده شهرهای افغانستان؛ از جمله: کابل، کندهار، جلال‌آباد و برخی از شهرهای دیگر را با راکت‌های تاماهاک، بمب‌افکن‌ها و سلاح‌ها گوناگون دیگر مورد بمباردمان قرار داد. این راکت‌ها و بمب‌افکن‌ها از طریق فضای هوایی، آب‌ها و سرزمین‌های اسلامی پرتاب گردید که متأسفانه حکام خائن به ویژه پاکستان و ازبکستان اجازۀ چنین جنایت را به این متجاوزان جنایت‌پیشه فراهم کردند که این امر به مدت چند هفته بدون وقفه به طول انجامید. مسلمانان با سلاح‌های ساده ای که در مقایسه با متجاوزین داشتند شجاعت بی‌نذیری از خود در برابر آنان نشان دادند. ولی با این حال، حمله وحشیانۀ متجاوزین به همراه غدر و خیانت حکام در همسایگی افغانستان باعث شد تا این سرزمین به دست آمریکا در سال 2001م سقوط نماید.

شمار قربانیان افغان در ربع قرن گذشته به بیش از دو میلیون نفر رسید. این تعداد زیادی از قربانیان تنها از دورۀ آغاز حمله روسیه به افغانستان در سال 1979م تا ختم حملۀ آمریکا در سال 2001م کشته شدند. متأسفانه میزان فداکاری‌های بزرگ افغانستانی به انتصاب حامد کرزی به حیث دست‌نشاندۀ آمریکا در افغانستان تاج‌گذاری شد.

توافق‌نامۀ بن که قانون اساسی جدید افغانستان را قلم زد، در 5 دسامبر 2001م به تصویب رسید. آمریکا قطعنامۀ شماره 1386 را از شورای امنیت برای حمایت از این سند بدست آورد.  قانون اساسی که در این سند ذکر شده بود، با پوشش سازمان ملل، نقش برجسته‌ ای را در تصمیم‌گیری در امور داخلی و خارجی مردم افغانستان و نظارت به هر موضوعی در این سرزمین برای آمریکا داد. بناءً، سند مذکور، حضور آمریکا را در تشکیل کمیته قانون اساسی، تشکیل کمیته خدمات کارکنان ملکی، وظایف و صلاحیت‌های دولت، هرگونه تغییر در قوانین  مربوط به تمام بخش‌های دولتی و نظارت از تطبیق تمام جنبه‌های این سند فراهم کرد. این بدین معنی‌ست که آمریکا خود را حاکم واقعی این دولت قرار داده است، تا این که الله سبحانه‌وتعالی چیزی غیر از این بخواهد. این امر نیت پنهانی آمریکا را نشان می‌دهد که هدف این حمله همانا کنترل منطقه اسلامی‌ به عوض ایجاد یک دولت لیبرال بود.

 در واقع، آمریکا جنگی را که تحت عنوان مبارزه با تروریزم راه انداخت، مقدمه‌ی از جنگ صلیبی علیه اسلام و مسلمانان است. هدف آمریکا تحکیم بخشیدن هژمونی خود بر سرزمین‌های اسلامی و جدا سازی اسلام از زندگی مسلمانان می‌باشد؛ چنان‌چه که این کار را در افغانستان و عراق انجام داد/می‌دهد. این دقیقاً چیزی‌ست که در پیش‌نهاد خود برای شرق میانه بزرگ ثبت شده است. این یک جنگ صلیبی‌ست که اقدامات نظامی، سیاسی و آموزشی واقعیت آن را نشان می‌دهد و در هر جای از سرزمین‌های اسلامی که آمریکا جای پا پیدا نماید، آن را دنبال می‌کند. حتی بوش پس این هدف را از نخستین روزهای حادثه 11/9 سپتامبر 2001م افشاء کرده بود. وی در سخنرانی خود در 16 سپتامبر 2001م بیان کرد که جنگ با تروریزم یک جنگ صلیبی است.  افزون بر این، این سخن وی چهار روز پس از حادثه انفجار بزرگ بیان شده که این مدت محدود اصلاً برای تکمیل تحقیقات پیرامون این قسم یک حادثه بزرگ کافی نیست. این امر برنامه‌های پنهان شده در پشت پرده سیاسیون آمریکایی علیه اسلام و مسلمانان را آشکار می‌سازد. هرچند او گفت که (این جنگ صلیبی) دشمنان اسلام را به دور هم جمع کرد؛ ولی با این حال مسلمانان را نیز برای مقاومت در برابر آن متحد ساخت.

نیروهای آمریکایی در همکاری با نیروهای بین‌المللی آیساف (ISAF) و رهبری ناتو نتوانستند که کنترل اشغال را به طور کامل جز در پای‌تخت در دیگر مناطق گسترش دهند. تنها کابل به عنوان نمایش‌گاه عملیات نظامی قرار داشت که از بدو اشغال افغانستان توسط آمریکا یک روز هم متوقف نشد.

این همه بیان‌گر آن است که؛ آمریکا افغانستان را در حالی ترک کرد که دم اش بین پاهایش بود، بدون این که مذاکراتی را راه بی‌اندازد تا نفوذش را طوری تضمین نماید که اصلاً نمی‌توانست آن را از طریق جنگ بدست بیاورد!

ما در حزب‌التحریر می‌دانیم که در میان طالبان برادران صادق و مخلصی وجود دارد؛ از این رو، آن‌ها را مورد خطاب قرار می‌دهیم:

  1. این‌که مساله را درک نموده و گفتگو ها با امریکا را  متوقف سازید و برای امریکا اجازه ندهید چیزی را که از طریق جنگ بدست آورده نتوانست از این طریق بدست آورد.
  2. مطمئن باشید از این که مهم‌ترین و اساسی‌ترین قضیه برای مسلمانان قضیه بازگردانیدن خلافت پس از یک دورۀ طولانی غیابت است؛ زیرا، این فرضی‌ست که از جانب الله سبحانه‌وتعالی دستور داده شده و اطاعت از رسول الله صلی الله علیه وسلم است.
  3. و بدانید که مشارکت در حاکمیتی که  ترکیبی از اسلام و سکولاریزم باشد را هرگز خدای تعالی قبول نخواهد کرد؛ زیرا الله سبحانه‌وتعالی چیزی جز طیب را نمی‌پذیرد...

حق این است؛ چون الله سبحانه‌وتعالی می‌فرماید: ﴿فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ﴾ «آیا سوای حق جز گمراهی چیزی دیگری است؟» [یونس: 32].  پیروی از حق به تنهایی چیزی‌ست که طالبان، کشور، مردم و تمام مسلمانان را نجات می‌دهد... این چیزی‌ست که حزب‌التحریر شما را نسبت به آن نصیحت فرمود، چنان‌چه که قبلاً در آغاز حاکمیت تان شما را به اعلان خلافت اسلامی نصحیت فرمود. اگر چه شما آن را رد کردید و سپس به اشتباه خود متوجه شدید؛ تا جایی که ملا عمر رحمه الله در یکی از جلسات خود ابراز کرد ولی دیگر دیر شده بود... ما یک بار دیگر همان توصیه را تکرار می‌کنیم ، آیا نسبت به آن پاسخ مثتبی است؟

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ ۖ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ﴾

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، چون خدا و پيامبر، شما را به چيزى فرا خواندند كه به شما حيات مى‌بخشد، آنان را اجابت كنيد، و بدانيد كه خدا ميان آدمى و دلش حايل مى‌گردد، و هم در نزد او محشور خواهيد شد.

مترجم: حذیفه مستمر

ادامه مطلب...

بعد از 20 سال جنگ علیه تروریزم چی اتفاق افتاد؟ Featured

20 سال از زمان اعلان "جنگ علیه تروریزم" که امریکا به بهانۀ حملۀ 11 سپتمبر بالای برج‌های مرکز تجارتی جهان در شهر نیو یارک سال 2001 آغاز کرده بود، گذشته است و بعد از این حادثه امریکا به‌اشغال افغانستان و عراق پرداخت. امروز امریکا با شکست ننگین، ترک کسانی که بالای آن اعتماد داشت و سوگواری فراوان در میدان هوایی کابل، از افغانستان عقب‌نشینی می‌نماید.

20 سال قبل، جهان با چشمان باز شاهد بود که "جنگ علیه تروریزم" در حقیقت بهانۀ دروغین امریکا بود که به هدف مبارزۀ تاریخی نظامی و سیاسی طرح شده بود تا سرزمین‌های اسلامی را‌اشغال، مردم‌اش را برده، ثروت‌اش را غارت کرده و بالای آن‌ها تسلط یابد. ‌هم‌چنان، رئیس جمهور امریکا جورج دبلیو بوش حتی این جنگ را جنگ "صلیبی" اعلان نمود.

از نقطه نظر نظامی، امریکا به شکل مستقیم به‌اشغال اففانستان و عراق پرداخت و تحت بهانۀ ‌اشغال در کشور‌های آسیای‌میانه و کشور‌های آسیای‌مرکزی و جنوبی پایگاه‌های بزرگ نظامی‌اش را گسترش داد. سپس؛ با استفاده از سرعت حضور نظامی برعلاوۀ نفوذ چندین سازمان‌های مسلح دیگر، خودش را بالای هر جنگ مسلحانه و کشمکش‌های که در این کشور‌ها اتفاق می‌افتاد تحمیل نمود تا برای توجیه مداخله‌اش چنان نشان دهد که امریکا تنها کشوری نبوده که این جنگ‌ها را شعله‌ور ساخته است.

از نقطه نظر سیاسی؛ امریکا بالای حکومت‌های سرزمین‌های اسلامی قوانین و اصلاحات در قوانین و سیاست‌های کشور را تحمیل نمود که به شکل مستقیم و غیر‌مستقیم مخالف مفکوره‌های اساسی اسلام بوده و حتی آن‌ها را مردود شمرد و در عوض ارزش‌های غربی را در کشور‌های اسلامی مروج و نهادینه ساخت. در نتیجه؛ اصطلاح و مفاهیم جهاد از بین رفت، تعلیمات امور‌جنسی در نصاب مکاتب درج گردید، قانون خانواده اصلاح و سازمان‌های هم‌جنس گرائی قانونی گردید. تحت بهانۀ مبارزه با "تکفیر و افراطیت" نقش فتوأ و اجماع علما زیر سوال رفت و آن‌ها را تحت فشار قرار دادند تا بگویند که مسلمانان و غیر‌مسلمانان در عقیده برابر اند.

سپس؛ برای این که امریکا اطمینان حاصل نماید که مسلمانان در مقابل‌اش قیام نمی‌کنند و به منظور حمایت از جنگ صلیبی در مقابل عکس‌العمل امت اسلامی در دیگر کشور‌های اسلامی و به هدف بسته نمودن دریجۀ ترحم مردمان دیگر کشور‌ها با امت اسلامی، امریکا با شعار "یا با ما یا با تروریست‌ها" بالای کشور‌های جهان فشار آورد تا در مبارزه علیه اسلام و تحریف آن شرکت نمایند. امریکا زندان گوانتانامو را ایجاد کرد، ویدیو کلیپ‌های را منتشر ساخت که در آن زندانی‌های مسلمان را شکنجه و تحقیر می‌نمود تا این روش برای متباقی دولت‌های جهان مثالِ باشد که در رفتار با مسلمانان رعایت کنند. این کار مسلمانان سراسر جهان را از نگاه اخلاقی ضربه زد و آن‌ها را در حالت متهم بودن قرار داد و هر مسلمان را وادار نمود تا برای جهان ثابت سازد که وی تروریست افراطی و دشمن بشریت نیست! این مبارزه برای حکام مسلمان خائن چراغ سبزِ بود تا بالای مسلمانان ظلم و آن‌ها را شکنجه کنند؛ لذا، دعوت‌گران را سرکوب، نهاد‌های دینی را مسدود و هر مرد و زنِ که مردم را به جهاد علیه نیرو‌های‌اشغال‌گر امریکا تحریک می‌نمود و یا حاکمیت قوانین الله سبحانه ‌و‌تعالی را در زنده‌گی می‌خواست را، دستگیر کردند. هنگامی که امریکا با نیروی وحشیانه‌اش بالای افغانستان و عراق حمله نمود، به سیاسیون خود مانند جان نگروپونت مراجعه کرد که نقشۀ "Salvador Option" را طرح نموده بود. این نقشه مبنی بر تحریک مردم یک کشور علیه خود شان طرح شده؛ بنا برآن مانند پرویز مشرف در پاکستان، حامد کرزی در افغانستان و نورالمالکی در عراق انتخاب شدند تا سیاست‌های شیطنت‌آمیز امریکا را تطبیق نمایند.

وضعیت به همین شکل باقی ماند تا این که انقلاب بهار‌عرب آغاز گردید و در قلوب امت امید مخلصانۀ آزادی آن‌ها را از چنگال حکام دست نشانده ایجاد کرد. این انقلاب برای امت تحرک و انرژی برای نهضت را ایجاد کرد و هر کسی که سوگوار بود و یا آرزوی مرگ را می کرد، دوباره جان گرفت. مانند دیگر قضایای مهم امت؛ موضوع اسلام به قضیه سرنوشت‌ساز مبدل شد و امت در فکر تطبیق دوباره نظام اسلام گردید. در هر گوشه و کنار شعار "رهبر ما همیشه حضرت محمد صلی الله علیه و‌سلم می‌باشد" سر داده شد تا این که مفکوره خلافت‌خواهی میان امت مسلمه عام گردید و انقلاب بهار‌عرب تقریباً مبدل به انقلاب بهار اسلامی گردید. این تحرک و خلافت‌خواهی خواب را از چشمان غرب به خصوص امریکا ربود و باعث نگرانی عمیق آن‌ها گردید. این انقلاب که تاریخ نظیرش را قبلاً ندیده بود تمام نقشه‌های غرب را که در جریان ده‌ها سال استعمار طرح کرده بود را نقشِ بر آب می‌ساخت. امریکا تلاش نمود تا انقلاب بهار‌عرب را خشن جلوه دهد و در ابتدا کاذبانه ادعا نمود که انقلاب‌ها باعث ویرانی می‌گردد. سپس؛ تلاش کرد تا به منظور از هم‌پاشیدن انقلاب، آن را به طرف جنگ علیه تروریزم جهت دهد تا این که رئیس جمهور امریکا اوباما گفت که بیش‌تر موهایم به خاطر جلسات در مورد انقلاب سوریه سفید شده است! امریکا و مزدوران‌اش بالای شهر‌های امت اسلامی هجوم بردند، میلیون‌ها تن را کشتند و ده‌ها میلیون دیگر را آواره کردند، قتل عام سر‌خط روزانۀ اخبار گردید و زندانی‌ها از شکنجه و تجاوز به ستوه آمدند. انقلابیون در سراسر جهان مورد حملات شدید و کشتار قرار گرفت و دولت‌های منطقه به منظور مهار کردن انقلاب تلاش کردند تا آن‌ها را وارد دهلیز‌های سیاست و امتیاز‌جویی نمایند.

دید غرب نسبت به امت اسلامی اساساً دید استعماری‌ست و امت نمی‌تواند با غرب مقابله نماید تا وقتی که تصمیم بگیرند و درک کنند که در مقابل آن‌ها قدرت‌های استعماری قرار دارد و باید آن‌ها را از ریشه در کشور نابود کرد. ‌هم‌چنان حکام فعلی مسلمانان که کلید کنترول کشور را در اختیار دارند و دروازه‌های آن را برای استعمار گشوده اند؛ اگر کلید کنترول کشور‌ها از آن‌ها گرفته نشود همیشه از عقب خنجر خواهیم خورد و قیمت آن را با جان و عزت خود پرداخت خواهیم کرد.

پس؛ حالا چی باید کرد؟ پاسخ این است که نقشه‌های استعمار را سرنگون و نفوذ آن را از کشور‌های اسلامی از بین ببریم و درک کنیم که هر راه حلی دیگری علتِ خواهد بود که امت اسلامی را مانند گاو شیری نگه می‌دارد که در واقع غرب برای آن می‌جنگد! الله سبحانه ‌و‌تعالی فرموده است:

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَتُرِيدُونَ أَن تَجْعَلُواْ لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَاناً مُّبِيناً﴾

]نسا:144[

ترجمه: ای اهل ایمان! کافران را به جای مؤمنان سرپرست و یار خود مگیرید. آیا می‌خواهید برای خدا بر ضد خودتان دلیلی‌اشکار (نسبت به عذابتان در دنیا و آخرت) قرار دهید؟!

در واقع؛ کسانی که قادر اند تا قدرت و عزت واقعی کشور‌های مسلمانان را برگردانند، اهل قدرت و نصرت اند، الله سبحانه ‌و‌تعالی فرموده است:

﴿وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَسَى اللَّهُ أَن يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَاللَّهُ‌اشدُّ بَأْساً وَأَشَدُّ تَنكِيلاً﴾

]نسا:84[

ترجمه: و مؤمنان را (هم به جنگ با دشمن برانگیز و) تشویق کن؛ امید است خدا آسیب و گزند کافران را (از تو و مؤمنان) بازدارد و خداست که صولت وقدرتش شدیدتر، وعذاب وکیفرش سخت تر است.

این که چگونه به این هدف رسید باید گفت که با ایجاد رای‌عام بالای امت اسلامی و اهل قدرت و نصرت فشار آورد تا از الله سبحانه ‌و‌تعالی ترس داشته باشند و برای عزت و شکوه امت اسلامی تلاش نمایند. الله سبحانه ‌و‌تعالی فرموده است:

﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ﴾

]صافات:24[

ترجمه: آنان را نگه دارید که حتماً مورد بازپرسی قرار می‌گیرند.

حزب‌التحریر با شما و در میان شما‌ست؛ رهبری و دعوت‌گران آن آماده برای تأسیس خلافت راشدۀ ثانی بر منهج پیامبر صلی الله علیه و‌سلم می‌باشد و ایجاد دولت و حاکمیت بر اساس فرهنگ اسلامی در اختیار شما‌ست که به زودی خلافت را احیأ خواهد شد که بعد از تأسیس‌اش، اولین دولت خواهد بود که رهبری دنیا را در دست خواهد گرفت، انشاالله.

انجینیر صلاح الدین عضاضه

رئیس دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب التحریر

مترجم: عبدالله صالحی

ادامه مطلب...

شکست سیاست آلمان در افغاستان

بعد ازاین که طالبان ارگ ریاست جمهوری را بدون کدام درگیری و مقاومت به تاریخ 2021/08/15 تسخیر کردند، دولت آلمان چاره‌ای جز پذیرش علنی شکست سیاست خود در قبال افغانستان نداشت. سقوط کامل دولت دست نشانده در کابل که تغیر رژیم را در‌پی داشت، بدون شک ثابت می‌کند که سیاست خارجی و امنیتی آلمان باید از نقطه صفری خویش دوباره تنظیم گردد و باید از ساختار اتحاد نا‌متعادل کنونی خارج شود. یگانه راه برای جلوگیری از شکست بعدی و ایجاد روابط جیوپولیتیکی مثبت با سرزمین‌های اسلامی، اتخاذ یک جهت استراتیژیک جدید است.

اگرچه بحث‌های عمومی فعلی با موضوع تخلیه شهروندان آلمان و همکاران محلی افغان تحت کنترول است، ولی باز هم بحث اساسی در مورد جهت آیندۀ سیاست خارجی و امنیتی آلمان در دهلیزهای سیاسی برلین آغاز و در حال شکل گیری می‌باشد. نمایندگان دولت با وجود این که چیزی از دست شان ساخته نیست، اما به نتیجۀ نا‌امید‌کنندۀ طولانی‌ترین ماموریت نظامی در تاریخ جمهوری فدرال آلمان اعتراف می‌کنند. وزیر خارجۀ آلمان آقای هایکو ماس به تاریخ 2021/08/16 اظهار داشت: "تحولات روزهای اخیر بسیار تلخ و دردآور است و عواقب ناگوار زیادی بالای منطقه و هم‌چنین بالای ما خواهد داشت. از هر طرفی که نگریسته شود راه حلی برای بهبود وضعیت دیده نمی‌شود، همه ما - دولت فدرال، نهادهای استخباراتی و جامعه بین‌المللی - در مورد وضعیت اشتباه قضاوت کرده‌ایم... و ما باید در آینده سوالات متعددی را به شمول سوالات اساسی بپرسیم و به آن‌ها پاسخ دهیم."

چند ساعت بعد از این بیانیه، مرکل صدراعظم آلمان به‌شکل علنی چارچوب کلی ساختار اتحاد ماموریت‌های نظامی غرب را زیر سوال برد و هم‌چنان اهداف مورد نظر آن را نیز زیر سوال برده و گفت: "باید دانست که ماموریت ناتو در افغانستان اجازۀ نقش یک‌جانبه برای آلمان و سایر دولت‌های اروپایی نخواهد داد." صدر‌اعظم مرکل در پاسخ به این سوال که آیا مفکورۀ "ملت سازی" به عنوان بخشی از دورنمای کلی سیاست آلمان باقی خواهد ماند، گفت: "من باید به صراحت بگویم که ما باید این سوالات را از خود بپرسیم. زمانی‌که ما قادر بودیم که افغانستان را به حیث یک پایگاه (برای تروریزم) خنثی کنیم، همه مواردی که ذکر شد به میان نیامد و آنطور که آلمان توقع داشت پیش نرفت. ما حدود بیست سال در افغانستان باقی ماندیم، در جریان بیست سال آنچه که ما امیدوار بودیم متحقق نشد، لذا باید گفت که تمام آن تلاش‌ها موفقیت‌آمیز نبودند و باید از آن‌ها درس عبرت گرفت...، بلی! اهداف باید در چنین ماموریت‌ها کاهش یابد."

وزیر امور‌خارجه آلمان آقای ماس به تاریخ 21/08/2021، به نوبۀ خود سیاستِ "ملت‌سازی و سازمان" همراه با ماموریت‌های نظامی را زیر سوال برده گفت: "ماموریت ناتو در درجۀ اول این بود که اطمینان حاصل نماید که هیچ عملیات‌ (تروریستی) از خاک افغانستان راه‌اندازی نمی‌شود. سپس ناگهان موضوع در مورد آینده افغانستان تغیر کرد... آیا ماموریت ما برای دستیابی به صلح و حفظ حقوق بشر است؟ آیا این شامل صدور نظام سیاسی ما نیز می‌شود؟ مطمئناَ این امر در افغانستان شکست خورده است!"

 ماس هم‌چنان ساختار فعلی ناتو و توزیع نقش‌های همراه را با انتقاد، گفت: " در‌حالی که تصمیمات واقعی توسط واشنگتن صادر می‌شود، آن‌گاه هیچ جایی برای بروکسل بخاطر اشتراک در آن‌ها وجود ندارد، بلکه این (بروکسل) فقط وظیفه پیاده‌سازی آن تصامیم را دارا‌ست!"

این بدبینی درحال رشد به جهت فعلی سیاست خارجی و امنیتی آلمان، محدود به نمایندگان دولت نیست. به عنوان مثال، مارکوس کیم، کارشناس موسسه علم و سیاست، در مورد تهدید وزیر‌امور‌خارجه مبنی بر توقف تمام نوع کمک‌های مالی در صورت ایجاد خلافت، گفت: " این سیاست خارجی آلمان به‌درد نمی‌خورد و منجر می‌شود این وضعیت به سوی آشفتگی برود... به نظر من این شیوه ابزار موثری برای تاثیرگذاری بر طالبان به منظور تغیر رفتار آن‌ها نیست." به گفتۀ کیم، شعار فعلی که عبارت است از عدم به رسمیت شناختن، عدم مذاکره، عدم کمک‌های پولی، هیچ‌گونه استراتیژی در برخورد با طالبان را نشان نمی‌دهد. به دلیل شکست سیاست آلمان در افغانستان، صداهای انتقاد‌کننده از ماموریت‌ ارتش‌آلمان در مالی نیز افزایش یافته است و هم‌چنان فقدان استراتیژی آلمان در قبال تغیر مورد انتظار در توازن قدرت در آسیای‌مرکزی مورد انتقاد قرار گرفته است.

سیگمار گابریل، وزیر مالیه و امور‌خارجه سابق، آشکارترین انتقاد را وارد کرد که گفت: "سیاست خارجی ارزش‌محور و پروژه آرمان گرایانه ( ایده آلِ) "‌ملت‌سازی" در عراق و افغاستان به شکل بسیار بد و فجیع شکست خورده است. در دو‌ دهه و بیلیون‌ها کمک مالی، اصولاً در ساختار یک بنیاد مستحکم برای چنین پروژۀ حتی موفق نشده‌اند. تا زمانی که اراده سیاسی در بین صاحبان زمین و نخبه‌گان وجود نداشته باشد، ساختار دموکراتیک را نمی‌توان از خارج به یک کشور تحمیل کرد؛ حتی با استفاده از ابزارهای نظامی و مالی وسیع. به‌جای پای‌بندی به پروژۀ "ملت سازی" ما باید بیش‌تر روی سیاست واقعی تمرکز کنیم که این کار بهتر و کم‌تر جاهلانه به نظر می‌رسد."

با توجه به شکست سیاست آلمان در افغانستان و بحث راهبردی (استراتیژیک) در دهلیزهای سیاست آن، حزب‌التحریر بار دیگر از دولت آلمان می‌خواهد تا سیاست خارجی و امنیتی خود را با توجه به توسعه جیوپولیتیکی در حال تغیر جهت داده و از سهم باقی ماندۀ خود در روابط‌اش بهره‌مند شود و رابطۀ مثبت با کشورهای اسلامی ایجاد کند. برای این کار، آلمان باید از دلبستگی فعلی به نهاد‌های آتلانتیک رهایی یابد و تمام سیاست‌های هژمونی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی یا نظامی را نه تنها در افغانستان بلکه در مالی، سودان جنوبی، کوزوو، لبنان، سوریه، اردن و عراق متوقف سازد. اگر این اتفاق نیفتد، سیاست استعمارجویانۀ آلمان در کشورهای اسلامی حداقل با تأسیس خلافت متوقف خواهد شد و به یک شکست کلی و تحقیرآمیز تبدیل دچار خواهد گردید که نمونۀ آن از عکس‌ها و فیلم‌هایی افغانستان به طور واضح محسوس است. الله سبحانه‌ و‌تعالی می‌فرماید:

﴿وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَىٰ أَمْرِهِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴾

ترجمه: و الله سبحانه‌ و‌تعالی بر کار خود چیره و مسلط است، ولی بیش‌تر مردم نمی‌دانند.

]یوسف:21[

#Afghanistan #Afghanistan افغانستان#

دفتر‌مطبوعاتی‌حزب‌التحریر- آلمان

مترجم: احمد احمدی

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه