دوشنبه, ۰۸ ربیع الثانی ۱۴۴۲هـ| ۲۰۲۰/۱۱/۲۳م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية

زنان و اطفال ما در معرض زندانی شدن و بازداشت هستند، حال‌آن‌که حکمرانان مسیر عادی‌سازی(روابط با دولت یهود) و غدر را دنبال می‌کنند!

(ترجمه)

در طول ماه اکتبر گذشته، مقامات اشغالگر صهیونیستی دستگیری(مردم بی‌گناه) فلسطینیان را افزایش دادند، طوری‌که "مرکز اسیران فلسطین(Palestine Center for Prisoners)" تقریباً 410 مورد بازداشت را گزارش داد که شامل 46 کودک و 8 زن بود. این اشغالگران با سوء استفاده و بازداشت در واقع زنان و اطفال فلسطینی را هدف قرار می‌دهند. فلهذا، تعداد زندانیان زن به 40 نفر از جمله مادران، همسران، دانشجویان و دختران جوان و از جمله بیماران و زخمی‌ شده‌گان رسیده است. همه‌ی این‌ها در شرایطی هم‌چو ظلم شدید، پیچیده‌گی(اوضاع)، تحقیر و مراقب‌های ضعیف، اتفاق می‌افتد. اخیراً مركز حنظلة، در روز به اصطلاح "روز ملی زنان فلسطینی" گفت: این زندانیان در حال حاضر در زندان "دامون" در رنج، افسرده‌گی و بیحالی قرار دارند که ساختمان زندان توسط اشغالگران بریتانیایی در جنگل‌های الکارمل ساخته شده است و طوری طراحی/دیزاین شده بود تا در طول سال مرطوب باقی بماند؛ زیرا به عنوان انبار دخانیات مورد استفاده قرار می‌گرفت. مقامات اشغالگر هیچگونه حریم خصوصی زندانیان زن، خواه مربوط به نیازهای خصوصی و یا عمومی باشد را در نظر نمی‌گیرند و آن‌ها را با همان روش‌های وحشیانه‌ای که با زندانیان به کار می‌برند، در همان مراکز تحت شکنجه قرار می‌دهند.

حتی در پرتو شیوع وبای ویروس کرونا، اقدامات پیشگیرانه واقعی علیه این ویروس در زندان وجود نداشت. ‏از سوی دیگر اداره زندان، از جمله زندان دامون، مانع خرید زندانیان از بسیاری اجناس از جمله کالاهای تمیز کننده از فروشگاه سربازخانه شده بودند که این امر سلامتی زندانیان زن و تمامی زندانیان را به تهدید مواجه ساخته و آنان را در معرض خطر ویروس قرار داده است.

*****

در مورد کودکان، مرکز مطالعات زندانیان فلسطینی نشان داد که واحدهای ویژه سرکوبی اداره زندان‌ها، به  دیپارتمنت‌ها و زندان‌ها نفوذ کرده و به تجاوز و سوء استفاده‌ی زندانیان ادامه می‌دهد. این مرکز گزارش داده است که طی ماه گذشته حدود 16 حمله انجام شده است که به‌طور برجسته مهم‌ترین آن یورش به بخش زندانیان کودک در زندان عوفر و انتقال 45 کودک و نماینده‌گان آنها به بند یا بخش 18 و مصادره بسیاری از املاک آنان است. سازمان "نجات کودکان(Save the Children)" گزارشی را درباره پیامدهای روان‌شناختی (psychological) و انسانی در نتیجه دستگیری و بازداشت کودکان فلسطینی صادر کرد. این سازمان دریافت کرد ‏بیش از 90 درصد از بازداشت شده‌گان اسبق، که از برنامه های توان‌بخشی پس از سانحه(post-traumatic rehabilitation)  که برای بازداشت شده‌گان فلسطینی در کرانه باختری دایره شد، بهره‌مند شده بودند، تااکنون از بیماری روانی به‌نام "اختلال اضطراب پس از سانحه(PTSD)" رنج می‌رند. ‏این آسیب/اضرار‌های(روحی و روانی) مربوط به مدت زمان بازداشت نیست، زیرا نفس تجربه نمودن بازداشت یا دستگیری صرف نظر از مدت زمان آن، یک "ضربه/سانحه(Trauma)" شدید است.

این تنها نمونه‌ی کوچکی از مشکلات بزرگ‌تر و پنهانی است که کودکان و زندانیان زن فلسطینی در زندان‌های اشغالگران تحت این شرایط بد قرار دارند. این مقامات در پرتو سکوت بین‌المللی، عربی و حکومت داخلی گوش‌های شان را از گریه‌ و رنجش‌های مسلمانان به کری انداخته اند و همدستی حکومت دایتون و غفلت‌شان از این رنج‌ها و فجایع، و با توجه به تقلای رژیم‌های مطیع تا این‌که با وقاحت و گستاخی تام، به‌طور علنی با نهاد یهودی روابط‌شان را عادی نمایند.

اما دوام هرگونه حالت ناگوار محال است و الله سبحانه وتعالی به کسانی نصرت عطاء خواهد نمود که (به دین) او سبحانه وتعالی نصرت می‌دهند و الله سبحانه وتعالی کسانی‌ را دشمن می‌گیرد که او سبحان وتعالی خیانت کرده اند. بناءً ظالمان می‌دانند که چه عاقبتی به سوی آنان خواهد آمد و این امر به الله سبحانه وتعالی آسان است تا آنان را نابود کند. الله سبحانه وتعالی به کسانی‌که برای تأسیس مجدد خلافت راشده ثانی بر منهج نبوت دعوت و فعالیت می‌کنند نصرت خواهد داد که این دولت اسلامی به زندانیان زن کمک خواهد نمود تا از چنگ ظالمان آزاد شوند و این دولت کودکان و تمامی اسیران را از چنگ اشغالگران نجات خواهد داد و این دولت سرزمین‌های اسلامی و اهلش را به اذن الله سبحانه وتعالی آزاد خواهد کرد. 

و(َمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ) [أنفال: 10]

ترجمه: الله، نزول فرشتگان را فقط نوید و مژده‌ای برای شما قرار داد تا بدین سان دل های‌تان آرام گیرد؛ بدانید که یاری و پیروزی(نصرت) تنها از سوی الله می باشد. همانا الله توانای حکیم است.

بخش زنان در دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب التحریر

مترجم: داکتر زکریا

ادامه مطلب...

وضعیت ناگوار فرانسه و غرب، در مواجه شدن با اسلام سیاسی

  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

مقدسات و شعایر مسلمانان به گونه همیشگی از سوی کشورهای کفری جهان مورد هتک حرمت قرار گرفته است. باری به وسیله نسبت دادن آن به افراط­­گرایی و تروریزم و باری هم به به وسیله سوختاندن قرآن کریم و جدیداً به وسیله توهین به رسول الله صلی الله علیه وسلم و کشیدن کاریکاتورشان به اشکال تنفرآمیز و ناپسند، و افعالی از همین قبیل. از جمله مواردی‌که امروز جهان شاهد آن است؛ ­می­توان به اظهار کینه­توزی و عقده بزرگ فرانسه و ماکرون رئیس جمهور آن نسبت به اسلام اشاره نمود، که وی با متوسل شدن به آزادی بیان؛ بطور شعوری به پیامبر محبوب مان توهین نمود. این عمل زشت ماکرون سبب شعله­ور شدن خشم مسلمانان و دست بردن به عملی غضبناک از سوی مسلمانان شد، اما در جریان این روند؛ اکثریت نظام­های حاکم در سرزمین‌های اسلامی سکوت اختیار نمودند و در مقابل، بعضی از مؤسسات مذهبی برای فرانسه در جنگ با اسلام اعلان حمایت و پشتیبانی نمودند، که بطور نمونه می­توان به رابطة العالم الاسلامی تابع آل سعود اشاره نمود؛ آن‌که رئیس آن محمد عبدالکریم العیسی فتوا نمی­دهد، اعلان جنگ با اسلام سیاسی می­کند و تشویق به ریشه‌کن کردن آن از فرانسه و از تمام نقاط جهان می‌کند، چنان که در سایت آرتی عربی بیان شده است.

دشمنی با اسلام و توهین به آن از سوی کفار چیزی­ست دیرینه و جدید، که بارها صورت گرفته و اکنون هم در حال افزایش است، و این بیان­گر اینست که جنگ بین اسلام و کفر در حال شعله­ور شدن بوده و جرقه جبهات آن نیز رو به افزایش است و این خود، صراحتاً اشاره به ترسی دارد که از سوی اسلام، فرانسه و عموماً غرب را فرا گرفته است. این ترس بدان خاطر است که آن­ها متوجه بیداری فکری و تشبث مسلمانان نسبت به دین‌شان شده اند و از عواقب نگران کنندۀ آن در خطر هستند؛ چون عقیده‌ای که مسلمانان بدان تمسک می­ورزند؛ یک عقیده سیاسی بوده که بر پایه عقل و منطق استوار بوده و از ارزش معنوی برخوردار است، و این عقیده؛ عموم مردم را مخاطب خود قرار داده و بر تمام اعمال وعرصه­های زندگی شان حاکم بوده و عقل را قناعت بخشیده که در نتیجه نفس اطمینان حاصل می­نماید. به همین علت است که نظام سرمایه­داری از وجود چنین بیداریی خطر بزرگی را احساس می­نماید و این خطر برای‌شان در حال افزایش می­باشد؛ چون نسل مسلمانان نسبت به غیرشان در حال ازدیاد است و تعدادشان در سطح جهان از دو ملیاردتن تجاوز می­کند و علاوتاً، اروپا و مخصوصا فرانسه از نیروی بشری مسلمانان استغناء کرده نمی­تواند. پس اگر راه را برای بیداری فکری اسلامی باز نگذارند، این عوامل دست بدست هم داده و یکی دیگری را قوت بخشیده و اروپا را علاوه بر بازگشت دولت اسلامی تهدید به متحول شدن بسوی اسلام می­نماید. این خلاصه لب اسباب اعلان جنگ علیه اسلام است. پس می­توان گفت که اسباب اسلام ستیزیی که رهبران غربی و مزدوران آن به شکل جهانی جلوه می­دهند، آتش آن را شعله­ور می­سازند و اعمال و مواضع فرانسوی و همانند آن، ناشی از ترسی است که آن­ها را در اثر ازدیاد بیداری فکری-سیاسی اسلامی و فکر بازگشت اسلام و خلافت در عرصه بین‌المللی فرا گرفته است.

با آغاز بیداری اسلامی در جریان نیمه دوم قرن گذشته و ازدیاد فهم مسلمانان نسبت به تناقض افکار اسلامی با افکار غربی سرمایه‌داری، حکام غرب متوجه این بیداری شدند؛ بیداریی‌که با افکار غربی متناقض است. آن­ها دانستند که این بیداری خطریست برای نفوذ و قدرت آن‌ها، از این سبب به فعالیت آغاز کردند و به خاموش ساختند این بیداری متیقن بودند. و این باورشان مبنی بر خواب و خیال نبود؛ بلکه نتیجه تجارب و نقشه­های بود که چه بسا در آن­ها کامیاب و پیروز شدند. از آن جمله می­توان به کارهای سختی‌که از عهده آن بدر آمدند، هم‌چو سقوط خلافت اشاره نمود. در عمل هم مکرشان در بسیاری از توجهات که برای جلوگیری از پیشروی اسلام، منع فعالیت کردن در راه اسلام و به دست گرفتن آینده سیاسی جهان به خرج داده بودند پیروز گشت. اما آنان نتوانستند که به این هدف خود نایل شوند و بیداری اسلامی را خاتمه بخشند، چون در میان امت کسانی هستند که همواره با کفر مبارزه نموده و آن را به شکست مواجه می­سازند و در دام مکرشان واقع نمی­شوند، و این مصداق این سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرموده اند:

«لا تزال طایفة من امتی ظاهرین علی الحق، لا یضرهم من خذلهم، حتی یاتی امر الله و هم کذالک»

ترجمه: همیشه و بطور مداورم در میان امتم، گروهی هستند که پشتیبان و حامی حق بوده و آنانی­که آنان را رها نموده اند و به شکست مواجه ساخته اند؛ نمی­توانند به آن­ها ضرری برسانند و آن­ها به همین منوال وجود خواهند داشت تا آنگاه که فرمان الله فرا رسد( قیامت).

و خطر این بیداری فکری افزون گشته است تا جائی­که مقابله با آن نزد ابرقدرت­های جهان به یک مقابله استراتیژیکی مبدل گشته است و مخصوصاً زمانی‌که در کشورهای غربی ریشه دواند، طوری‌که آنجا از خود غربی­ها مسلمانانی پرورش یافتند که به اسلام باورمند هستند. این از نظر حکام غرب و آنانی­که جوامع غربی را رهبری می­کنند و از منظر نظام­های غربی یک خطر بزرگی به شمار می­رود، چرا که این بیداری خردها را به کار انداخته و تشویق به نظردهی و فکر نمودن می­نماید، و این همان چیزی­ست که استراحت­گاه هر طاغی و سرکش را تخریب می­سازد.

بدون شک این بیداری فکری اسلامی در داخل این کشورها مخصوصاً در مرکز سرمایه­داری و فروعات آن رشد نموده است. و بدین سبب طاغوت­های­ شان از خطر نابهنگام آن در هراس هستند؛ خطری‌که اسلوب زندگی شان را تهدید می­نماید، اسلوبی‌که با بسیار پافشاری تمسک شان را به آن اعلان داشتند. آن­ها خطری را احساس می­کنند که پرده از روی کارهای شان کنار خواهد زد و آن‌ها اولین کسانی اند که دروغگو بودن خود و به این­که دیگران را گمراه می­سازند معرفت دارند. همان­گونه که فرعون به گمراه کننده بودنش و به دروغگو بودنش معرفت داشت و با وجود این خود را خدا می­خواند. آن­ها به این کار خود بسیار فخر می­کنند و آن­ها دانستند که اگر به این بیداری فکری نقطه پایان نگذارند بزودی بر خودشان نقطه پایان گذاشته خواهد شد. به این سبب بر علیه آن قضیه سرنوشت‌سازی را به پیش گرفتند، و برای این کارشان از هر وسیله ممکن استفاده کرده و هرنوع قیمتی را متحمل می­شوند. پس می­توان گفت که سرمایه­داری اسلوبی است برای خدا شدن و ادوات و ابزار آن در فریب کاری، گمراه‌سازی و حفاظت از قدرت و معبود بودن دروغین شان به مثابه لشکر و ساحران فرعون می­ماند.

کفار برای محقق ساختن هدف خود مستقیماً وارد عمل شدند و بدون کدام خستگی به راه شان ادامه دادند، اما آن­ها متعاقباً به شکست مواجه شدند. سر انجام، از زمان توافق­نامه­ها بدین‌سو؛ امریکا استراتیژیک خود را در جنگ با بیداری اسلامی تغییر داد؛ و از قوی­ترین اسلحه­ها در فریب­دادن و گمراه­سازی مردم بکار برد و دست به کشتارهای دسته­جمعی وحشیانه زد و یکی پی دیگری پلان­ها و نقشه­هایش را عوض می­کرد، اما همه این تلاش­هایش به ناکامی گرایید. این همان چیزیست که حکام غرب و مفکرین­ آن را مات ومبهوت ساخته است و استقامت‌شان را در جنگ با اسلام نابود گشتانده است، و به آن­ها احساس عجز و ناتوانی را در راستا خاموش ساختن بیداری فکری وارد نموده است. سپس غرب و تمام جهان کفر در جنگ با اسلام متحد شدند و نفیرعام اعلان نمودند و نام­های همچو؛ افراط­گرایی، تروریزم، اسلام سیاسی(اسلام ستیزی) و اسلام­گرایی، بدان نسبت داده و بر ضد آن کینه­توزی به راه انداختند.

غرب در این جنگ ثابت نموده است که وی چیزی قابل ذکر نبوده و به راه غلط روان است، چون­ وی ناقض افکاری­ست که از آن دم می­زند و بسوی آن فرا می­خواند، از جمله می­توان به اعمالی هم‌چو لگدمال نمودن فکره آزادی­های عامه و هدر دادن حقوق انسان اشاره کرد، و این اعمالش سبب از بین رفتن ثقه اقوال آن نزد همه مردم اعم از مسلمان و کافر گشته است. اعمال آن تماماً مکر و حیله، نقشه­های محرمانه، امنیتی و تجسسی بوده که علیه مسلمانان چه در غرب و چه غیر آن؛ طرح می­شود و آن­ها بوسیله سخنانی هم‌چو افراط­گرایی و تروریزم می­خواهند جنگ شان را علیه مسلمانان و اسلام ادامه دهند.

بر جبهات غربی سخت و دشوار است که بتوانند مسلمانان و اسلام را در احاطه خویش در آورند. و این جنگ غرب بر ضد اسلام و مسلمین یک جنگ جهانی است که در رأس آن امریکا قرار داشته و به نمایندگی از تمدن غربی و سیاسی برای جهان غرب، رهبری می­کند و در این راستا، تمام دولت­های اروپایی و در رأس دولت فرانسه و هم‌چنین دولت­های حاکم در جهان اسلام وی را حمایت و پشتیبانی می­نمایند. امریکا جنگ با اسلام را از مسئولیت­های امریکا می­داند و اکنون دایره این جنگ فراخ گردیده و مسئولیت­های آن بزرگ گشته است، و علاوه بر توهین به مقدسات و شعایر مسلمانان؛ خون­های بسیاری از آنان جاری گشته و به نابودی کشانده شدند. هم‌چنین در این راستا دولت­های غربی نیز ضررهای متقبل شدند که در رأس آن امریکا، بسیاری از اموال و تلاش­هایش به هدر رفت و در جبهات مختلف متقبل خسارات زیادی گشت.

چیزی‌که استراحت­گاهای غرب را تخریب می­سازد همان ناکامی شان در عرصه سیاست­ها و حملات‌شان برای ریشه­کن نمودن اسلام است، ولی آنان با وجود ناکامی و فکر غیر ممکن‌شان مبنی بر خاتمه بخشیدن به اسلام؛ بازهم بر وجهی از وجوه در کارشان استقامت می­نمایند و خاصتاً این‌که آن­ها با خود محققین متخصصی‌که تعدادشان به صدها هزار نفر می­رسد دارند و مراکز فکر و تعلیمی نزدشان به هزارها می­رسد. امکانات مالی و نظامی بسیار بزرگی دارند و قدرت سیاسی شان که آن­ها را قدرت‌مندانی بر هر کشور می­گرداند و همه این­ها مسخر شده است تا از مسلمانان، حرکات و احتواء شان مراقبت صورت گیرد. با وجود این همه، بدون شک در تحریف اسلام و زائل نمودن آن و یا هم بر خاتمه بخشیدن بر اسلام سیاسی ناکام گشته اند.

علت شکست خوردن و ناکامی غرب چیست؟ و کجاست مخزن نیروی مسلمانان که به سبب آن، همه­ی این تلاش­های کفار و اعمال‌شان به ناکامی می­گراید؟ راه‌حل چیست؟ آن‌ها جواب را نمی­دانند. این همان چیزیست که استراحت­گاه شان را تخریب می­کند و سیاست­مداران شان را به مخالفت افکار و مبدأ خودشان می­کشاند و به سوی موقف گیری­های کینه­توز و عصبیت می‌کشاند، همانند مواقف ماکرون و اظهاراتش. نتیجه طبیعی خواهد بود که اگر غرب بارها در جنگ با اسلام و مسلمانان از نیروی غیر انسانی و ظالمانه استفاده نماید و قوانین وضعی را بالای مسلمانان ملزوم گرداند باز هم چندان مؤثر واقع نشده و تشبث مسلمانان نسبت به دین‌شان زیادتر می­گردد و برای این هدف خود نقشه­ها طرح کرده و از هر وسیله ترغیب کننده و ترهیب کننده استفاده می­کند. اما با وجود این همه، غربی­ها متوجه شدند که توجه اسلامی از مکرشان قوی­تر است و دیگر این‌که این فشارها بر عدم نفوذ مسلمانان در غرب افزوده است و آنان را واداشته است تا نفوذ غرب را از سرزمین شان نیست و نابود سازند، و آگاهان غربی می­دانند که آن­ها با یک معضله دچار اند. به عبارت واضح­تر؛ آنان به لبه پرتگاه نزدیک شده می­روند، یعنی آن­ها در بحران علاج ناپذیری‌که در حال بزرگ شدن است به سر می­برند. این همان چیزی­ست که برای‌شان صدمه وارد نموده و دچار ترس گردانیده است و آنان را به آه و فغان کشانده است و ظاهر آن بیانگر اینست که خواهان کمک هستند؛ اما از کی؟!

این تصویر عمومی از واقعیت کنونی غرب در رویاروی شدن با افزایش میزان فکری سیاسی اسلامی­ست. تمام سخنش به این کلام خاتمه می­یابد که در بین مفکرین غربی یک فکر ظهور کرده است که مردم را از میزان ادعا و نیرنگ در تعامل نیروهای غربی شان با مسلمانان آگاه می­سازند و این مفکرین در این فضای تب­آلود خروج نموده تا مردم را از این سیاست­ها بر حذر دارند. از مواردی‌که مطرح می­کنند و جوامع غربی و تصمیم گیرندگان شان را مورد مخاطب قرار می­دهند اینست که: افراط­گرایی‌هایی‌که مسلمانان را بدان متهم می­سازید؛ سازنده آن خودتان هستید و تروریزمی‌که توسط آن در بین مردم ترس را ایجاد می­کنید؛ شما هستید که آن را تمرین نموده و ساز و برگ می­دهید. این شما هستید که داد وفریادهای تان اکناف زمین در برگرفته است و شما هستید که ترس آمدن مسلمانان را در غرب و اروپا شایعه پراکنی می­کنید. این در حالی‌ست که نزدشان به مثابه اشباح گشته­اید و شما هستید که حقوق و ارزش­های انسانی را به هدر می­دهید و ارزش­های مسلمانان را مورد هتک حرمت قرار داده و آنان را به سبب این‌که خواهان نجات از ظلم هستند؛ تروریست و افراط­گرا می­خوانید. این موارد همان چیزی­ست که به قدوم مسلمانان که از آن هراس دارید منجر خواهد شد.

این واقعیت نشان می­دهد که غرب به سبب شکست پی‌درپی خود در جنگ با اسلام در حالت بدی به سر می­برد و فرانسه نیز بخاطر شکست خود در مسلط شدن بالای مسلمانان و در تحریف خود با ایجاد اسلام-فرانسوی وضعیت بد و ناجوری دارد! امید می­رود که اختلافات داخلی در غرب سبب فروپاشی و انقسام جوامع‌شان در قبال برخورد شان با مسلمانان گردد تا وضعیت بد غرب رو به فزونی و نابودی گرایید. این­ها زمینه فعالیت اسلامی را برای صدرنشینان دعوت آماده ساخته و وسیله برای افزایش فعالیت­­ها و زمینه­های دعوت شان خواهد بود. به رسم مشاریع و نقشه­های اضافی برای کارهای دعوت و برای تقدیم مواضع و افکاری‌که توسط آن غربی­ها را مورد مخاطب قرار دهند و نیز وسیله‌ای است برای متلاشی ساختن بسیج قوات در جنگ و مبارزه بین اسلام و غرب.

نویسنده: محمود عبدالهادی

مترجم: محمد مزمل

ادامه مطلب...

عدۀ زن مخطوبه که شوهرش وفات نموده است

  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش1

السلام‌علیکم‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

شیخ من! اگر اجازه بفرمائید سوالی دارم، وقتی شوهر زن مخطوبه (خواستگاری شده) وفات نماید، آیا عده دارد؟ آیا این زن از مردی‌که خواستگاری نموده، ارث می‌برد؟ الله سبحانه و تعالی شما را جزای خیر عنایت فرماید. برادر شما: مالک

پرسش 2

السلام‌علیکم‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

الله شیخ ما را جزای خیر دهد! آیا عده به دخول ثابت می‌گردد و یا به مجرد انعقاد عقد؟ زیرا بعضی حالات وجود دارد که طلاق قبل از دخول صورت می‌گیرد، آیا در هر دو صورت عده یکسان است؟ برادر شما: ابوبکر الفقهاء

پاسخ

وعلیکم‌السلام‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

بدون شک هردو سوال با هم نزدیک‌اند؛ لذا هردو سوال را به توفیق الله سبحانه و تعالی یک‌جا جواب می‌دهم.

اگر منظور از زن مخطوبه (خواستگاری شده) زنی باشد که توسط مرد خواستگاری شده و موافقه ابتدائی بر ازدواج صورت گرفته؛ اما عقد ازدواج تکمیل نشده و ایجاب و قبولی مطابق شریعت صورت نگرفته؛ اگر منظور از زن مخطوبه در سوال همین حالت باشد، چیزی‌که در بعض از کشورها رواج است، این حالت ازدواج محسوب نشده و زن مخطوبه (خواستگاری شده) برای مرد خواستگار، بیگانه بوده که خلوت با آن صحیح نبوده و کشف عورت زن برای این مرد جائز نمی‌باشد و طبیعی است که در این حالت هیچ اثری از آثار عقد ازدواج؛ از قبیل: عده، مهر، میراث وغیره مرتب نمی‌گردد.

اگر منظور از زن مخطوبه (خواستگاری شده) زنی باشد که مرد خواستگار با آن عقد نکاح شرعی کرده باشد، در این صورت این زن زوجۀ شرعی مرد به حساب آمده و آثار عقد نکاح مطابق به جزئیاتی‌که در کتب فقه بیان شده، مرتب می‌گردد که بعضی از این آثار را در نقاط بعدی إن‌شاءالله بیان خواهیم کرد.

زنی‌که عقد نکاح آن منعقد شده؛ ولی شوهرش قبل از دخول وفات یافته، این زن زوجۀ متوفی محسوب شده و عدۀ شرعی را که عبارت از چهار ماه و ده روز است باید سپری کند، به دلیل این قول الله سبحانه و تعالی:

﴿وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجاً يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْراً﴾ (بقره: 234)

ترجمه: آن مردانی‌که از شما فوت می‌شوند و زنان منکوحه‌شان را به‌جا می‌گذارند، بر زنان‌شان لازم است که مدت چهار ماه و ده روز در خانه‌های‌شان بمانند و عده‌شان را سپری کنند.

و به دلیل روایت ترمذی وغیره، از ابن مسعود روایت شده است که از او در مورد مردی سوال شد که زنی را به نکاح گرفته بود و مهر به آن تعیین نشده و دخول صورت نگرفته بود و در این حالت شوهرش وفات یافته بود، ابن مسعود گفت: برای این زن مهر مثل بدون کم و کاست لازم می‌شود؛ هم‌چنان لازم است که این زن عده‌اش را سپری نموده و میراث برایش می‌رسد. در این وقت بود که معقل ابن سنان اشجعی ایستاد و گفت: رسول الله صلی الله علیه و سلم در مورد یک زن به نام بروع بنت واشق حکمی را همانند حکم تو بیان نمود که در این وقت ابن مسعود خوش حال شد. ابوعیسی گفته است حدیث ابن مسعود حدیث حسن و صحیح است.

هم‌چنان این زن از شوهر متوفی‌اش میراث می‌برد؛ هرچند که دخول نکرده باشد، به دلیل این قول الله سبحانه و تعالی:

﴿وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِنْ بَعْد وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ﴾ (نساء: 14)

ترجمه: برای شما شوهران نصف آن‌چیزی است که زنان شما بعد از فوت‌شان به جا گذاشتند، این در صورتی است که زنان شما اولاد از خود به‌جا نگذاشته باشند؛ اگر از آن‌ها اولاد به‌جا مانده بود؛ پس برای شما شوهران چهار یکم از متروکه زنان بعد از اجرای وصیت یا دینی است که زنان شما از خود به‌جا گذاشتند، داده می‌شود. هم‌چنان برای زنان چهار یکم آن‌چیزی است که شما شوهران به عنوان متروکه به‌جا گذاشتید و این در صورتی است که شما شوهران از خود اولادی به‌جا نگذاشته باشید؛ اگر اولادی از خود به‌جا گذاشته باشید؛ پس برای زنان شما یک بر هشتم متروکه شما بعد از اجرای وصیت و دینی است که از خود به‌جا گذاشتید.

و به دلیل حدیث ابن مسعود که قبلاً ذکر شد.

حکم عدۀ زنی‌که شوهرش بعد از عقد نکاح و قبل از دخول طلاق می‌دهد، با عدۀ زنی‌که شوهرش فوت نموده، متفاوت است. برای زن مطلقه قبل از دخول عدۀ طلاق نیست:

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهَا فَمَتِّعُوهُنَّ وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحاً جَمِيلاً﴾ (احزاب: 49)

ترجمه: ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید، وقتی زنان مومنه را نکاح نموده و بعداً قبل از آن‌که با ایشان جماع کرده باشید، طلاق‌شان دادید، بر شما حق نیست که بر آن‌ها عده بشمارید؛ پس در این صورت برای‌شان متعه (مقدار مالی) بدهید و بدون آزار و اذیت ایشان را رها کنید.

اما در آن مسأله نیز حالات مختلف وجود دارد؛ چنان‌چه اگر شوهر قبل از طلاق و قبل از دخول با این زن خلوت کرده بود، این خلوت در نزد بعضی فقهاء عده را لازم می‌آورد که بعضی از نظریات فقهی را در خصوص خلوت بیان می‌کنم:

در مغنی تألیف ابن قدامه آمده است: "وقتی مرد زن خود را طلاق داده و با آن خلوت کرده بود؛ در این صورت عدۀ آن غیر از حیضی‌که در آن طلاق واقع شده، سه حیض می‌باشد. در این خصوص سه حالت است، حالت اول این‌که عده بر هر زنی‌که شوهرش با آن خلوت نموده لازم می‌شود؛ هرچند که جماع نکرده باشد و هیچ اختلاف در مورد زن مطلقه جماع شده وجود ندارد؛ اما در صورتی‌که خلوت کرده بود؛ ولی به آن جماع نکرده بود؛ سپس آن را طلاق داد؛ در این صورت مذهب احمد بر وجوب عده است."

امام احمد و اثرم با سند خودشان از زراره بن اوفی روایت نموده که گفت: خلفای راشدین حکم کرده بودند که هرکس پرده را بیندازد و یا دروازه را بست (خلوت کرد) مهر بر آن لازم شده و عده نیز واجب می‌گردد؛ هم‌چنان این روایت را اثرم از احنف از عمر و علی و از سعید بن مسیب از عمر و زید بن ثابت روایت نمودند.

هم‌چنان این مسأله از خلفای راشدین، زید و ابن عمر روایت شده و عروه، علی بن حسین، عطاء، زهری، ثوری، اوزاعی، اسحاق، اصحاب رأی و از شافعی در قول قدیم‌اش همین روایت شده است.

شافعی در قول جدیدش گفته است، بر چنین زنی عده لازم نمی‌باشد، به دلیل این قول الله سبحانه و تعالی:

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهَا﴾ (احزاب: 49)

ترجمه: ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید، وقتی زنان مومنه را نکاح نموده و بعداً قبل از آن‌که با ایشان جماع کرده باشید، طلاق‌شان دادید؛ پس بر شما حق نیست که بر آن‌ها عده بشمارید.

 این نص است و دیگر این‌که چنین زنی مطلقه محسوب شده و هنوز به آن مساس صورت نگرفته است و در این صورت مشابۀ زنی است که خلوت نشده باشد. خلاصه این‌که بر زن مطلقه قبل از دخول، عده لازم نبوده؛ مگر این‌که ثابت شود که خلوت در یک اطاق صورت گرفته و دروازه بر وی بسته شده باشد؛ در این حالت در نزد امام احمد عده بر آن لازم می‌شود. امیدوارم که این جواب کفایت کند، الله سبحانه و تعالی از همه داناتر و با حکمت‌تر است.

برادرتان عطاء ابن خلیل ابوالرشته

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...

کنفرانس بازگشت نظم نوین اسلامی؛ ندای جرئت و امید برای احیای خلافت اسلامی!

(ترجمه)

الحمدالله، به یاری الله سبحانه وتعالی، حزب‌التحریر – بریتانیا یوم شنبه ۳۱ اکتبر ۲۰۲۰ م، کنفرانس آنلاین تحت نام "بازگشت نظم جهانی اسلام" را موفقانه برگزار نمود. سخنرانان در این کنفرانس روی سلسله مشکلات بی‌شمار جهان امروزی همراه با راه‌حل‌های اسلامی به بحث پرداختند. محور این کنفرانس مشکلات ناشی از تطبیق نظام سرمایه‌داری و نظم سکولاری‌ بود که امروزه فاقد راه‌حل عقلانی و دائمی برای زندگی بشر است. این کنفرانس مورد توجه بیش از ۲۰۰۰ بازدیدکننده واقع گردید.

سخنرانان در جریان دو جلسۀ سوال و جواب روی موضوعات حاد و بحث برانگیز مثل دشمنی دولت فرانسه با اسلام و واکنش تأسف‌بار رئسای جمهور و نخست وزیران سرزمین‌های اسلامی نسبت به توهین به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم صحبت کردند. یک‌بار دیگر این حُکام به‌جای استفاده از موقف‌شان و ابراز پاسخ قوی و دندان شکن، تنها به الفاظ بی‌معنی اکتفاء کردند و ضعف خود را هم‌چون دست‌نشانده‌های غرب به نمایش گذاشتند.

امروزه به بهانۀ آزادی بیان، روش زندگی اسلامی‌مان در رسانه‌ها مورد انتقاد قرار می‌گیرد، سیاست‌مداران ارزش‌های عقیده‌وی‌مان را عقب‌مانده می‌گویند، برادران و خواهران مسلمان‌مان در گوشه گوشۀ جهان سلاخی می‌شوند و به پیامبر گرامی‌مان توهین می‌شود. اما هنوز از مسلمانان تقاضای آن است تا در مقابل چنین حوادث بی‌شرمانه‌ای خاموش بنشینند! سخنرانان کنفرانس با یادآوری گذشتۀ زرین تاریخ اسلامی ثابت نمودند که این کار غیرقابل قبول است، و این‌که چگونه خلافت اسلامی در گذشته قادر بود پاسخ هم‌چون توهین‌ها را بدهد.

کنفرانس مذکور با بیان این موضوع خاتمه یافت که جهان بیش‌تر از هر زمان دیگر ندای تغییر سر می‌دهد تا از چنگال هژمونی هیولای سرمایه‌داری نجات یابد. آیا بیش از این کافی نیست که توان خود را صرف اصلاح کاپیتالیزم کنیم، در حالی‌که اسلام تنها راه حل همۀ مشکلات است و تنها با تأسیس خلافت اسلامی می‌توان به وحشت و دهشت نظم جهانی سکولار نقطۀ پایان گذاشت؟!

فعالیت برای اسلام به معنی فعالیت برای بازگرداندن خلافت به طریقه رسول الله صلی الله علیه وسلم است. هر همکاریی می‌تواند ظهور اجتناب‌ناپذیرش را به‌تأخیر بیندازد و باعث تداوم رنجی شود که جهانیان به جان می‌کشند. رسول الله صلی الله علیه وسلم به‌عنوان رحمت برای بشریت فرستاده شده‌اند، زیرا او صلی الله علیه وسلم همۀ انسان‌ها را به روش درست زندگی رهنمایی کرده و برای همۀ امور بشر راه‌حل داده‌اند. چشم‌پوشی و غفلت در اجرای شریعت اسلامی گناه بس عظیم است و حُکامی‌که مخالف شریعت قدم بر می‌دارند به کیفر اعمال خویش می‌رسند.

مسلمانان خواستار و قادر به رهبری جهان اند تا آن را از امواج متلاطم نظم سرمایه‌داری، که چیزی جز تاریکی، فقر و ظلمت به‌بار نیاورده‌است، به سوی روشنایی و کامیابی سوق دهند. اما این حُکام خائن و غدار سرزمین‌های اسلامی اند که سد راه این تغییر قرار گرفته‌اند و نقطۀ عطف این وضعیت را پایان قدرت خویش، که از جانب باداران غربی‌شان بخشش گرفته‌اند، می‌دانند.

فراموش نباید کرد که ماه ربیع الأول نه‌تنها ماه مولود رسول الله صلی الله علیه وسلم، بلکه ماه هجرت او صلی الله علیه وسلم نیز می‌باشد، حادثه‌ای که نمایان‌گر تطبیق احکام اسلام بر روی زمین است و مسیر تاریخ جهان را تغییر داده‌است. قبل از هجرت رسول الله صلی الله علیه وسلم به مدینه، اهل مدینه او صلی الله علیه وسلم را به حیث پیامبر پذیرفته بودند، اما بعد از این‌که به مدینه رسیدند ایشان را هم به عنوان رهبر و هم به عنوان پیامبر قبول کردند. قبل از هجرت، رسول الله صلی الله علیه وسلم تنها ارزش‌های حاکم قریش را انتقاد می‌کردند، اما پس از آن، ارزش‌ها و قوانین اسلام را به اجرا در آوردند. در آن زمان، اسلام از مرحلۀ اشاره و انگشت‌گذاری بر مشکلات و ارزش‌های غیراسلامی، به مرحلۀ مدیریت آن‌ها و ارائۀ راه‌حل برای‌شان گذار کرده‌بود. در واقع، رسول الله صلی الله علیه وسلم در این مرحله بود که توانستند قوانین اسلامی را در زندگی واقعی شهروندان‌شان با اجرا بگذارند، چنان‌چه حضرت عمر رضی الله عنه چنین فرمودند: «هجرت حق را از باطل جدا کرد، بناءً تاریخ را از آن روز محاسبه کنید.»

ما باید به مبارزات و قربانی‌های رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحاب‌شان رضی الله عنهم اجمعین افتخار کنیم. اما این‌کار را نه با روایت کردن محض داستان‌های آنان، بل با دنباله‌روی از گام‌های‌شان و تعامل با حوادث به طریقۀ آنان انجام دهیم.

زمانی‌که شاه فارس از ربیعه بن امیر، صحابۀ رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسید به چه منظور آمده‌است، وی چنین فرمود: «الله عزوجل ما را فرستاده است تا شما را از پرستش مخلوق به پرستش خالق مخلوقات، از آبادی این جهان به وسعت این جهان و آخرت، و از ظلم این ادیان به عدالت اسلام انتقال دهیم. الله عزوجل ما را فرستاده است تا شما را از پرستش یکدیگرتان حفظ کنیم.»

یحیی نسبت

نماینده  دفتر مطبوعاتی حزب التحریر – بریتانیا

مترجم: امیر حسام

ادامه مطلب...

پاسخ‌هایی در بخش اصول فقه

  • نشر شده در فقهی

 (ترجمه)

به جواب زاهد طالب نعیم

پرسش

السلام علیکم و رحمت الله و برکاته!

موضوع: سوالاتی در بخش اصول فقه

اولاً: در صفحۀ 182 جزء سوم کتاب شخصیه اسلامی آمده است: «دلالت اقتضاء چیزی است که به صورت لازمی از معنی الفاظ به دست می‌آید؛ چنان‌که این معنی شرط مطابقی مدلول لفظ است.» در صفحۀ 44 همین کتاب آمده است: «حاصل سخن این‌که هر آن‌چیزی‌که بدون آن واجب تمام نمی‌شد، خودش واجب است؛ این واجب توسط همان خطاب ثابت می‌شود و یا به سبب خطاب دیگری، فرق نمی‌کند که آن شیء سبب باشد و یا شرط؛ البته سبب چیزی است که با وجود آن وجود مسبب لازمی است و با نبود آن نبود مسبب نیز لازمی است؛ ولی شرط چیزی است که با نبود آن مشروط نبوده؛ اما با وجود آن وجود و عدم وجود مشروط لازمی نمی‌باشد، تفاوت نمی‌کند که سبب شرعی باشد؛ مانند صیغه نسبت به عتق واجب...» 

بر من دو چیز مشکل ایجاد نموده است: اول این‌که: چرا شرط ذکر شده نه سبب؟ با وجودی‌که صیغه نسبت به عتق سبب است و برداشت من این است که صیغه به اساس دلالت اقتضاء واجب است. دوم: چرا در این متن مطابقت ذکر شده نه تضمین؟

در صفحه 239 جزء سوم کتاب شخصیه اسلامی ذکر شده است: «کلمه "ما" عام است که در ذوالعقول و غیر ذوالعقول استعمال می‌شود، زیرا کلمه"ما" مثل "ای" است؛ مثلاً گفته می‌شود: "ای رجل جاء" و "ای ثوب لبسته" و هم‌چنان کلمه" کل، جمیع، الذین و اللاتی" و مانند آن‌ها.» اما برای من واضح نشده که "الذینَ" در کدام جای برای غیر ذوالعقول استعمال شده باشد.

سوم: در صفحۀ 240 جزء سوم کتاب شخصیه آمده است: «عمومی‌که از طریق استنباط ثابت می‌شود قاعده‌ی آن این است که حکم بر وصف مرتب می‌گردد؛ آن‌هم به واسطۀ "فای" تعقیب و "فای" سببیت، مانند این قول الله سبحانه وتعالی:

﴿وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا...﴾ [مائدة: ٣٨ ]

ترجمه: دست مرد سارق و زن سارق را قطع کنید...

 و مانند «حرمت الخمر للاسکار» یعنی شراب به خاطر نشه کردن حرام شده است و دیگر مثال‌ها.

1- در صفحه 238 همین کتاب چنین ذکر شده است: «یا که از طریق استنباط نقلاً ثابت می‌شود، مانند معرفه؛ زیرا جمع معرفه را استثناء داخل می‌شود؛ چون برای ما نقل شده است که استثاء بیرون نمودن آن چیزی است که لفظ شامل شده است. این مسئله گرچه استنباطی است؛ ولی معرفه از طریق نقل است؛ زیرا بر ما طوری نقل شده است که استثناء بیرون کردن چیزی است که لفظ آن را شامل شده است. به همین دلیل فهمیده می‌شود که جمع معرفه برای عموم است.» فهم این مسئله برایم مشکل شده؛ زیرا صفحه 238 این کتاب قواعد استنباط عمومی و فهم آن‌را شامل شده و در صفحه 240 قواعد استنباط عموم را به وصف می‌داند که حکم بر وصف مرتب می‌گردد.

2- چرا گفته شده: «حرمت الخمرة للاسکار»؟ با وجودی‌که قاعده این است که باید حکم بر وصف مرتب گردد آن‌هم به وسیلۀ "فا" تعقیب و ترتیب.

3- در صفحه 191 همین کتاب چنین ذکر شده است: «یکی این است که حکم بر وصف مرتب می‌گردد و این وصف اشاره به علت دارد؛ یعنی صفت خودش علت حکم است مثلا "سوم" یعنی وصف علف‌خواری علت وجوب زکات است؛ بناءً با نفی این صفت حکم منتفی می‌شود؛ چون معلول با زوال علت از بین می‌رود.»

در صفحه 35 کتاب مفاهیم حزب التحریر گفته شده: «پس احکام شرعی متعلق به عبادات، اخلاق، مطعومات و ملبوسات علت‌جوئی نمی‌شود، رسول الله صلی الله علیه و سلم فرموده است: «حرمت الخمر لعینها» یعنی شراب در ذاتش حرام شده است، اما احکام شرعی متعلق به معاملات و عقوبات علت‌جوئی می‌شود، زیرا حکم شرعی در این احکام برعلت بنا یافته که سبب حکم است.»

سوال این است که آیا "اسکار" یعنی نشه‌آوری علت حرمت شراب است؟ اگر چنین باشد بین این مسئله و آنچه در کتاب مفاهیم بیان شده چگونه توافق صورت می‌گیرد؟ از طولانی شدن سوالم معذرت می‌خواهم، الله سبحانه وتعالی در عمر شما برکت نهاده و گام‌های تان را در راه حق استوار نگهدارد.

پاسخ

وعلیکم السلام و رحمت الله و برکاته!

سوال اول این‌که در مورد دلالت اقتضاء و قاعده‌ی "آنچه که واجب بدون آن تمام نمی‌شود خودش واجب است" در جواب تاریخی 30 مارچ 2019م برایت جواب داده بودم، امیدوارم که از آن خیری برایت رسیده باشد، انشاء الله.

سوالات دیگر:

در مورد بحث عموم و طریقه‌ی ثبوت عموم که من دست یافتم، مثال‌هایی‌ را که در سوالات‌ خود ذکر کرده اید، به گونه‌ی ذیل جواب ارائه می‌دهم:

نسبت به "الذین و اللاتی" باید گفت که این دو کلمه عموم را تنها نسبت به ذوالعقول افاده کرده؛ مگر این‌که غیر ذوالعقول در حالتی‌ در جایگاه ذوالعقول قرار گیرد، در شرح الفیه ابن مالک حازمی در مورد کلمه "الذین" گفته شده: «اصل در این کلمه این است که برای ذوالعقول استعمال شود؛ ولی گاهی غیر ذوالعقول در جایگاه ذوالعقول قرار گرفته که در این صورت "الذین" استعمال می‌شود. الله سبحانه وتعالی فرموده است:

﴿إنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ﴾ (اعراف: 194)

ترجمه: آنانی‌را که غیر از الله فرا می‌خوانید مانند شما بنده گانی هستند.

در این آیه مبارکه بت‌ها در جایگاه ذوالعقول قرار گرفته؛ به همین دلیل "الذین" استعمال شده و به همین دلیل در این قول الله سبحانه وتعالی:

﴿أَلَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِهَا﴾ (اعراف: 195)

ترجمه: آیا پای دارند که توسط پای‌های شان راه بروند؟!

که در این آیه مبارکه نیز ضمیر ذوالعقول به بت‌ها راجع شده است. پایان.

اما غیر از این حالت "الذین و اللاتی" برای عموم ذوالعقول استعمال می‌شوند. به همین‌ترتیب گاهی خلاف اصل بعض الفاظ عموم برای ذوالعقول و غیر ذوالعقول استعمال می‌شوند، که این حالت استثنائی، کلمه را از اصل معنی اش بیرون نکرده چنانچه قبلاً در مورد "الذین" ذکر نمودیم که برای عموم ذوالعقول باقی مانده وصف آن را تغییر نمی‌دهد. هم‌چنان کلمۀ "ما" که برای غیر ذوالعقول بوده ممکن است از باب تغلیب برای ذوالعقول نیز استفاده شود؛ مثلاً این‌که اکثر مخاطبین غیر ذوالعقول باشد؛ چنانچه وقتی این قول الله سبحانه وتعالی نازل شد:

﴿إِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ﴾ [انبیاء: 98]

 ترجمه: شما و آنچه را غیر از الله (سبحانه وتعالی) عبادت می‌کنید آتش‌‌گیرۀ دوزخ است.

ابن زبعری گفت: من با محمد مخاصمت می‌کنم، سپس گفت: ای محمد آیا این قول الله: ﴿إِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ﴾ ترجمه: شما و آنچه غیر از الله (سبحانه وتعالی) عبادت می‌کنید آتش‌‌گیرۀ دوزخ اند. آیا این آیه بر تو نازل نشده؟ محمد صلی الله علیه وسلم گفت: بلی نازل شده است. سپس ابن زبعری گفت: این‌ها نصاری اند که عیسی و این‌ها یهود اند که عزیر را عبادت می‌کنند و این‌ها بنی تمیم اند که ملائکه را عبادت می‌کنند، آیا معبودان‌شان با خودشان در جهنم می‌روند؟ که ابن زبعری در این مورد به کلمه "ما" استدلال کرده بود. رسول الله صلی الله علیه وسلم از این تعبیرش انکار نکرد، بلکه این قول الله سبحانه وتعالی نازل شد که قول اول را تخصیص نمود:

﴿إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنَى أُولَئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ﴾ (انبیاء 101)

ترجمه: واقعاً آنانی‌که در علم ما جنتی اند، از جهنم بدور اند.

اما این حالت خاصی است که اصل کلمۀ "ما" را تغییر داده؛ بلکه برای غیر ذوالعقول باقی می‌ماند. هم‌چنان "الذین واللاتی" اصل استعمال آن برای ذوالعقول باقی می‌ماند و این اصل را حالتی استثنائی‌که برای غیر ذوالعقول استعمال می‌شود از بین نمی‌برد.

اما کلمۀ "الذی و اللتی" برای ذوالعقول و غیر ذوالعقول استعمال می‌شوند؛ زیرا این دو کلمه مفرد عموم آن برای ذوالعقول و غیر ذوالعقول استعمال می‌شود ولی کلمۀ "الذین و اللاتی" عموم تنها برای ذوالعقول استعمال شده به همین دلیل بر جمع "الذین و اللاتی" جمع غیر حقیقی اطلاق می‌شود.

1- اما سوالت در خصوص "ال" باید گفت: عمومیت "ال" از طریق استنباط نقلی نمی‌باشد؛ چنانچه در فقرۀ اول: «طریقۀ ثبوت عموم لفظ دانسته شده» و چنین ذکر شده است: «ثبوت عموم لفظی یا از طریق نقل است که عرب آن لفظ را برای عموم وضع کرده و یا این‌که آن لفظ را برای عموم استعمال کردند و یا عموم از طریق استنباط نقلی شده مثل معرفه که جمع معرفه را استثناء داخل می‌شود؛ چنانچه نقل شده که استثناء اخراج چیزی است که لفظ شامل شده است؛ اگرچه این یک استنباط است؛ اما این معرفه است که از طریق نقل برای ما رسیده است و به همین دلیل می‎‌دانیم که جمع معرف برای عموم است.» پایان.

این دقیق نیست؛ بلکه "ال" که برای غیر عهد است عموم را افاده کرده و لغتاً برای عموم وضع شده است؛ چنانچه در فقره‌ی سوم آمده. این مسئله در کتاب شخصیه سوم از جمله راه‌های عمومی گفته شده که این صراحت متن شخصیه است: «عمومی‌که از طریق نقل ثابت می‌شود یا از وضع لغت فهمیده می‌شود و یا از استعمال لغت فهمیده می‌شود؛ برای عمومی‌که از طریق وضع لغت افاده می‌شود، دو حالت دارد: یکی این است که بدون قرینه‌ی به صورت مستقل عام است. دوم آن است که عموم از طریق وضع لغت فهمیده شده ولی به کمک یک قرینه‌ی نیاز دارد. در صورتی‌که عمومیت به اساس یک قرینه حاصل شود، قرینه خودش گاهی در اثبات است و گاهی در نفی. قرینه‌ای که در اثبات است "ال" و اضافت است که هردو بر جمع داخل می‌شوند؛ مثل "العبید" و "عبیدی" و هم‌چنان بر اسم جنس داخل می‌شود؛ مثل: ﴿وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَى﴾ یعنی به زنا نزدیک نشوید. ﴿فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ﴾

ترجمه: باید آنانی‌‌که از امر رسول الله صلی الله علیه وسلم سرپیچی می‌کنند بر حذر باشند. "

ال" و اضافت که بر مفردات داخل می‌شوند مفردات را عام ساخته و وقتی بر جمع داخل شوند، جمع را عام می‌سازند، زیرا "ال" افراد را عام می‌سازد؛ هم‌چنان اضافت...» و از این مطلب واضح می‌شود که "ال" عموم را لغتاً افاده می‌کند؛ نه استنباطاً.

هم‌چنان در بحرالمحیط آمده است:

«دوم: آنچه که عموم را به اساس وضع افاده نکرده بلکه به اساس لغت توسط قرینه‌ی افاده می‌کند او یا در جانب ثبوت است مانند "لام" تعریفی که برای عهد نمی‌باشد. لام تعریف وقتی بر جمع و یا اسم جنس مفرد داخل شود جنس را افاده می‌کند و جمعی‌که مضاف این دو قرار گیرد مثل: "عَبِيدِي أَحْرَارٌ وَعَبْدِي حُرٌّ" و یا این‌که در کنار نفی قرار می‌گیرد که در این صورت نکره بوده و در سیاق نفی قرار گرفته است.» از این واضح می‌شود که "ال" عموم را به وسیله‌ی قرینه لغتاً افاده نموده نه استنباطاً.

2- اما سوالت در خصوص عمومی‌که از طریق استنباط ثابت می‌شود که در همین کتاب وارد شده است: «اما عمومی‌که از طریق استنباط ثابت می‌شود قاعده‌ی آن این است که حکم به سبب "فا" تعقیب و سبب بر وصف مرتب می‌شود مانند این قول الله سبحانه وتعالی:

﴿وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا﴾

ترجمه: دست مرد دزد و زن دزد را قطع کنید. و مثل: «حرمت الخمرة للاسکار» و غیره مثال‌ها. پایان.

این تعریف برای عمومی است که از طریق استنباط ثابت است؛ لذا "قاعدۀ مرتب شدن حکم بر وصف" درست است، و این قاعده نوعی از علت است که ما بر یک نوع علت اقتصار کردیم که او همین ترتیب حکم بر وصف به سبب فاء تعقیب و سبب است. اما بعضی اصولیین همه‌ی آن علت‌ها را می‌گیرند؛ نه تنها فاء تعقیب و سبب را. این اصولیین این عموم را با همه علت‌ها می‌گیرند؛ خواه به سبب فاء تعقیب حاصل شود و خواه به فاء سببی؛ اما ما تنها بر همین علت اکتفاء کردیم؛ اما مثال «حرمت الخمرة للاسکار» به دو دلیل درست نیست:

اول: این مثالی از این نوع علت نیست(مرتب شدن حکم بر وصف به سبب فاء تعقیب و فاء سبب).

دوم: ذکر "اسکار" علت تحریم شراب است و این در نزد ما تبنی نبوده؛ پس ما تبنی کردیم که شراب تعلیل نمی‌شود؛ بلکه شراب به خاطر ذاتش حرام شده است.

در اخیر باید گفت که این موارد سه گانه را انشاء الله تصحیح خواهیم کرد و در اخیر از ژرف‌نگری که داری از خودت تشکر می‌کنم! تلاش و اجتهادت را قابل قدر می‌دانم و از الله سبحانه وتعالی مسئلت دارم که بر علم و فهم‌تان بیفزاید.

برادرتان عطاء ابن خلیل ابوالرشته

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...

کپیتلیزم در هر اقدامی ناکام می‌ماند؛ اکنون وقتی برای یک اقتصاد جدید است!

(ترجمه)

فقیر، فقیرتر می‌شود، حال‌آن‌که ثروتمند، ثروتمندتر می‌شود. این امر علی‌رغم روزگار پر فراز و نشیبی‌که ما در آن زنده‌گی‌می‌کنیم، وجود دارد؛ جایی‌که اقتصادهای جهانی باعث (این نظم طبقاتی) شده اند و تا این دم‌ نیز علت تنزل و رکود اقتصادی در جهان هستند.

مدافعین نظام سرمایه‌داری روش‌هایی را برای گفتگو در مورد اقتصاد پیدا می‌کنند، البته همین مدافعین میانگین رنج مردم را نیز تشکیل می‌دهند. معیار اصلی آن‌ها تولید ناخالص داخلی(GDP) است، در حالی‌که مردم عادی با بیکاری، گرسنگی و بدبختی روبرو هستند. یک کس باید تصور می‌کرد که همه‌گیری ویروس کرونا می‌توانست یک فرصت برای صمیمیت و همبستگی باشد نه بهره برداری. با این‌حال وقتی آرمان‌های سکولاری نظام کپیتلیزم به بالاترین حد مورد عزت و احترام قرار می‌گیرد، طوری‌که امروزه در جهان این ارج‌گذاری صورت می‌گیرد. در واقع برای سیاسیون تنها مسئله "بقا"(و کسب ثروت) از جمله موارد تحت توجه‌ است. ‏یقیناً، هم‌زمان با افزایش دوباره میزان فقر و فقیرتر شدن مردم، سرمایه ثروت‌مندترین میلیاردرهای جهان با حداقل 25درصد افزایش یافت. دولت‌ها یک بار دیگر ثابت کردند که هیچ "ریزش/قطره پایین(trickle-down)" واقعی در سیاست‌های مالی آن‌ها وجود ندارد، همان سیاست‌هایی‌که اساساً برای مراقبت از کلوب(club) نخبه‌گان حامیان ثروتمند آن‌ها طراحی شده است.

کپیتلیزم نظامی است که ثروتمندان را نسبت به فقرا ترجیح می‌دهد، زیرا به افراد چیره‌دست ثروتمند این حق را می‌دهد که به نفع خودشان قانون وضع کنند، در حالی‌که مسئولیت‌پذیری واقعی را در برابر دیگران انکار می‌کنند. تصادفی نیست که میلیاردرها مالیات نمی‌پردازند، زیرا آنان قدرتی دارند تا نظام را به دست‌شان به نفع خودشان بچرخانند. ولی آنانی‌که نمی‌تواند به این بازی دست اندازی کنند، همانند دیگران باید لایحه(قوانین نظام) را بردارند و بر خودشان تطبیق کنند.

اکنون در میان اقتصاد دانان در مورد اصلاح نظام مالیات و انسانی‌تر کردن نظام کپیتلیزم بحث جریان دارد که این امر در واقع یک "اکسی مورون(oxymoron)" یا کلمات ضد و نقیص به‌شمار می‌رود. افزودن مالیات بر ثروت(مردم) به بار مالیاتی طاقت فرسایی‌که قبلاً بر عوام گذاشته شده بود، احتمالاً در کوتاه مدت رواج خواهد داشت، اما به طور بنیادی این امر مشکل را حل نخواهد کرد، یعنی بی‌ثباتی که از یک نظام تقلبی و دست‌کاری شده به‌وجود می‌آید، در واقع از سوی نخبگانی سرچشمه می‌گیرد که هیچ‌گونه قصد سپردن قدرت واقعی دوباره را به مردم ندارند. بدانید که محاسبه و پاسخگویی در دموکراسی یک وعده میان‌‌تهی و ناحق است.

کپیتلیزم در بحران است و طبقه نخبه سرمایه‌داران(کپیتلیست‌ها) این را می‌دانند. ‏محروم کردن اکثریت مردم عادی از هرگونه قدرت واقعی، که به طور حتم مفسدان را به عدالت می‌کشاند و بنابراین سلطه آن‌ها پایان می‌یابد، تنها راهی دفاعی برای سیاسیون و نخبگان باقی خواهند ماند، زیرا هیچ راهی دیگر وجود ندارد تا به‌طور ثقافتی از ایدیولوژی سکولار و نظام کپیتلیزم‌ش دفاع بکنند.  ‏ماهیت بیش از حد اقتدارگرایانه دولت در پاسخ به بیماری همه‌گیر ویروس کرونا مورد بررسی واقعی قرار نگرفته است، به همان روشی‌که برنامه‌ریزی بعد از "بریگزیت(Brexit)" در بریتانیا هیچ مورد برسی قرار نگرفت. ‏از نظر نخبگان فاسد، این یک زمان خوب برای ایجاد تغییرات در نظامی است که آن‌ها امیدوار اند موقعیت خودشان را در آینده ای بسیار نامطمئن تضمین کنند.

بناً، برای سایر افراد، به‌خصوص برای مسلمانان، این بهترین زمان برای زیر سوال‌بردن "مناسب بودن" ایدیولوژی سکولار و مدل اقتصادی فاسدش است.‌ نظام اقتصادی اسلامی، نظامی عادلانه‌ای است که نیازهای همه مردم را در اولویت قرار می‌دهد، نه این‌که اولیتش برای تجملات ثروتمندان عصر باشد. ‏اطمینان از گردش ثروت، بر خلاف کپیتلیزم، هدف اساسی اقتصاد اسلامی است.  هدف این نیست که بیشترین ثروت را جمع کنیم و نه رشد دائمی داشته باشیم؛ بلکه هدف اینست تا ‏نیازهای اساسی مردم باید قبل از هر چیز(هر حادثه و مصیبتی) برآورده شود.

ما از شما دعوت می‌کنیم تا در کنفرانس بین‌المللی آنلاین حزب التحریر-بریتانیا تحت عنوان: "بازگشت نظم جهانی اسلامی" ثبت نام کرده و به آن بپیوندید.

سخنرانان به موضوعات ذیل خواهند پرداختند:

از بیماری همه‌گیر تا BLM: بشریت به شدت به دنبال یک گزینه(دیگر) است

یک اقتصاد جدید، به یک درصد(مردم) خدمت نمی‌کند

نظام خلافت و مراقبت از شوون مردم

اقامت رهبری اسلامی در زمین و مسئولیت‌های ما

زمان: شنبه 31 اکتبر 2020م، ساعت 2:00 بعد از ظهر به وقت گرینویچ لندن

سایت برای ثبت نام و راجستر کردن https://bit.ly/HTBConference2020

یحیی نسبت

نماینده مطبوعاتی حزب التحریر-بریتانیا

مترجم: داکتر زکریا

ادامه مطلب...

اگر دولتی می­داشتیم...!

  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

از سقوط دولت خلافت بدین‌سو که نزدیک به یک قرن می‌گذرد، غم و اندوه بر امت مسلمه شدت یافته است؛ روابط میان آنان قطع گردیده است و در حالت پراکندگی و بی­نام و نشان به سر می­برند، و امت­های دیگر یکدیگر را بر سر امت مسلمه بسان دعوت کردن بر سر کاسه­ی غذاخوری دعوت نموده اند! جسد آن را سگ­های دیوانه­ طوری به دندان­های زهرآگین خود گرفته اند که هیچ جای آن بدون زخم نمانده است و خون از آن جاری­ست؛ خون­هایی‌که تصویر بهترین امتی را که برای مردم خلق شده اند به ثبت می­رساند؛ امتی‌که با وجود دولت­شان سر افراز بودند و به عزت اسلام­‌شان عزیز بودند تا آنگاه که عرب و عجم بر ضد آن دسیسه­سازی کردند، آن را در ردیف آخر امت­ها و ملت­ها قرار دادند و بر هر بنا دریده و درهم شگافته­ای مزدوران و جیره­خواران ذلیل خود را که آخرت­شان را در عوض کالای ناچیز دنیا به فروش رساندند را بر مسند نشاندند که در راضی ساختن اربابان و سروران­ کافر و مستعمر خود از یکدیگر سبقت می­جویند. تا جائی­که نمرود نجس فرانسه این جرئت را به خود دید تا کینه­ی نهان‌شده در دلش را نسبت به اسلام و مسلمانان هویدا سازد و به اشرف مخلوقات، رحمت للعالمین، سرور کائنات و به امام انبیاء محمد صادق و امین توهین نماید.

کجایند حکام ما تا در برابر این جنایت و مصیبت الم­ناک به پا خیزند؟! بلی، قسم به الله که این بزرگ‌ترین مصیبتی­ست که به پیامبرمان توهین شود و در مقابل، فقط کلمات توخالی به زبان آورده شود که آن­ هم جز شجاعت بخشیدن به ماکرون برای تداوم در کار و طغیانش چیزی دیگری را نخواهد افزود!

اگر ما دولتی می­داشتیم خلیفه مسلمانان لشکری را آماده می­کرد که اول آن در پایتخت فرانسه می­بود و آخر آن در پایتخت دولت اسلامی، و دژها و حِفاظ­های تجاوزگران را درهم می­کوبید و برای‌شان می‌آموختاند که تعامل با مسلمانان و مقدسات­شان باید چگونه باشد!

اگر ما دولتی می­داشتیم به ماکرون می­فماند که پیامبر، دین و مقدسات ما خط سرخ هستند! اگر ما دولتی می­داشتیم روز ما به چنین روزی نمی­رسید؛ این در حالی‌ست که بر پیامبر ما تعدی صورت می­گیرد و ما در مقابل آن، جز هشتک­ها، فیلم­ها و تصاویری که آن را ناپسند جلوه دهد، آن را رد نماید و جز فراخواندن به سوی عدم خرید تولیدات فرانسوی چیزی دیگری را مشاهده نمی­نماییم... واقعاً جای تأسف است!!

بلی، مقاطعه نمایید، اما نه با تولیدات فرانسوی، بل با کسانی­که بر ما مسلط اند و میان ما و قصاص گرفتن برای پیامبر مان حایل شده اند! مقاطعه کنید، با کسانی­که در حمایت از پیامبر امت اسلامی شکست خورده اند و مقاطعه نمایید با حکام احمق و بی‌خردتان و پیامبرتان را با فعالیت نمودن با حزب­ التحریر برای حاکم ساختن شرعیت الله سبحانه وتعالی در تحت چتر دولت خلافت راشده بر منهج نبوت یاری کنید؛ دولتی‌که بالای ماکرون، ترامپ و نتنیاهو و تمام کفار استعمارگر غلبه خواهد کرد، به همین سبب است که می­بینیم آن­ها برای جلوگیری از برپایی این دولت شب را به روز رسانده و پلان­ریزی می­کنند؛ اما آن‌ها فراموش کرده اند که برپایی آن دولت وعده­­ای است از سوی الله سبحانه وتعالی که اوتعالی به وعده‌اش خلاف نمی­کند و وعده‌اش تحقق خواهد یافت:

﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَىٰ لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾

[نور: 55]

ترجمه: الله (سبحانه وتعالی) به کسانی از شما که ایمان آورده اند و کارهای شایسته انجام داده اند، وعده می­دهد که آنان را قطعا جایگزین (پیشینیان، و وارث فرماندهی و حکومت ایشان) در زمین خواهد کرد ( تا آن را پس از ظلم ظالمان، در پرتو عدل و داد خود آباد گردانند) همان­گونه که پیشینیان (دادگر و مؤمن ملت­های گذشته) را جایگزین ( طاغیان و یاغیان ستمگر) قبل از خود ( در ادوار و اعصار دور و دراز تاریخ) کرده است (و حکومت و قدرت را بدانان بخشیده است). همچنین آئین (اسلام نام) ایشان را که برای آنان می­پسندد، حتماً (در زمین) پا برجا و بر قرار خواهد ساخت، و نیز خوف و هراس آنان را به امنیت و آرامش مبدل می­سازد، (آن چنان که بدون دغدغه و دلهره از دیگران، تنها) مرا می­پرستند وچیزی را انبازم نمی­گردانند. بعد از این (وعده راستین) کسانی­که کافر شوند، آنان کاملا بیرون شوندگان (از دائره ایمان و اسلام) بشمارند ( ومتمردان و مرتدان حقیقی هستند).

و این بشارت پیامبرمان را نیز به فراموشی سپرده اند:

عن حذیفه قال: قال رسول الله صلی الله علیه وسلم: «انکم فی النبوة ما شاء الله ان تکون، ثم یرفعها اذا شاء ان یرفعها، ثم تکون خلافة علی منهاج النبوة، فتکون ما شاء الله ان تکون، ثم یرفعها اذا شاء ان یرفعها، ثم تکون ملکا عارضا، فیکون ما شاء الله ان یکون، ثم یرفعها اذا شاء ان یرفعها، ثم تکون جبریة، فتکون ما شاء الله ان تکون، ثم یرفعها اذا شاء ان یرفعها، ثم تکون خلافة علی منهاج النبوة» ثم سکت (مسند ابی داود الطیالسی)

 ترجمه: از حذیفه روایت است که گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «بین شما نبوت خواهد بود تا آن­وقت که الله (سبحانه وتعالی) بخواهد، بعد هرگاه خواست آن را بر می­چیند، بعد خلافت بر روش نبوت خواهد بود تا آن وقت که الله (سبحانه وتعالی) بخواهد و هرگاه خواست آنرا بر می­چیند، و سپس پادشاهی می­شود؛ پادشاهانی­که با ولع پادشاهی می­کنند و تا هر وقت که الله (سبحانه وتعالی) بخواهد می­ماند، بعد هر گاه خواست آن را بر می­چیند، سپس پادشاهی جبری خواهد شد و تا هر وقت که الله (سبحانه وتعالی) خواست می­ماند تا این­که بخواهد و آن را بر می­چیند، بعد باز خلافت بر منهاج نبوت خواهد شد» سپس پیامبر صلی الله علیه و سلم سکوت نمودند.  

در اخیر، ما به وعده پروردگار مان متیقین و به بشارت پیامبرمان متأمل هستیم و با حزب التحریر فعالیت می­کنیم تا برپایی خلافت راشده بر منهج نبوت که اسلام و اهل آن را عزت­مند می­گرداند و کفر و اهل آن را خوار و زبون می­گرداند...

نویسنده: ابتهال بن الحاج علی – ولایه تونس

مترجم: محمد مزمل

ادامه مطلب...

مسلمانان اویغور تُرکستان شرقی بخشِ از اُمت اسلامی‌ست، رها کردن آن‌ها به ظُلم چین خشمِ الله سبحانه‌و‌تعالی را در قبال دارد!

(ترجمه)

به تاریخ 12 اکتوبر 2020م، مشاور امنیت ملی پاکستان داکتر معید یوسف، در مصاحبه خود با یکی از  رسانه‌ی هندی تمام گزارش‌ها و شواهد ناشی از ظُلم و ستم وحشیانه‌ی چینایی‌ها بر مسلمانان اویغور در (سنکیانگ) ترکستان شرقی را رد کرد و آن را یک قضیه‌ی غیرِ مشخص خواند. برای دهه‌های زیادِ مسلمانان اویغور که در خارج از چین زندگی می‌کنند، از آزار و اذیت سیستماتیک چین نسبت به اسلام خبر داده اند که سال‌ها در زندان بوده اند. مقامات چینایی مسلمانان را از گرفتن روزه در ماه مبارک رمضان و از اشتراک نماز‌گذاران  در مساجد جلوگیری می‌کند. حداقل یک میلیون از مسلمان را زندانی ساخته اند و آن‌ها را بخاطر خوردن گوشت خوگ و نوشیدن الکول (شراب) مجبور می‌سازند. آن‌ها حتّی زنانِ مسلمان را از پوشیدنِ حجاب که ربِ آن‌ها الله سبحانه‌و‌تعالی امر کرده است، منع می‌کند و آن‌ها را به عقیم‌سازی مجبور می‌سازند.

ادعای رژیم باجوا-عمران در حمایت از دولت مدینه به عنوان یک ایده‌آل، دروغِ ثابت شده با دروغ گفتن بر سر اوضاعِ وحشتناکِ مسلمانان در چین است. باوجود این‌که الله سبحانه‌و‌تعالی فرموده است:

﴿لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ﴾

[ آل‌عمران:61 ]

ترجمه: لعنت الله بر دروغگويان.

رژیم - باجوا موضوع مسلمانان اویغور را یک قضیه‌ی غیر‌ِمشخص تلقی کرد، حتّی باوجودِ این‌که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده اند:

«تَرَى الْمُؤْمِنِينَ فِي تَرَاحُمِهِمْ وَتَوَادِّهِمْ وَتَعَاطُفِهِمْ كَمَثَلِ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى عُضْوًا تَدَاعَى لَهُ سَائِرُ جَسَدِهِ بِالسَّهَرِ وَالْحُمَّى»

ترجمه: مثل مؤمنان در پیوند، دوستی، محبت و رحمت به هم و اهمیت دادن به سرنوشت یکدیگر مثل یک پیکر زنده است که اگر جزئی از آن به درد آید سایر اجزای پیکر با بیداری و رنج با آن همدردی می‌کنند.

 در عوض رژیم در حمایت از چین بی‌قرار است.

ای مسلمانان پاکستان! مسلمانان یک اُمت واحد هستند و اسلام برای ما این اجازه را نمی‌دهد که مسلمانان ستم‌دیده را به حالِ‌شان رها کنیم، حتّی اگر بخاطر تأمین منافع اقتصادی و نظامی دنیوی هم باشد. الله سبحانه‌و‌تعالی می‌فرماید:

﴿وَمَا لَكُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَـذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا﴾

[نساء:75]

ترجمه: شما را چه شده كه در راه‌ الله و در راه نجات مردان و زنان و كودكان مستضعف نمى‌جنگيد، آنان كه مى‌گويند: پروردگارا! ما را از اين شهرى كه مردمش ستمگرند بيرون بر.

به منظور در امان ماندن مظلوم از ظلم، خلافت به ترتیب محمد بن قاسم رحمه الله علیه را به جان هندو راجا داهر و طارق بن زیاد رحمه الله علیه را به جان پادشاه‌‌ی عیسوی، ردریک جهتِ خاتمه دادن به ظُلمِ آن‌ها فرستاد. هرچند، در نبود سپر ما، دولت خلافت، باوجود داشتن این‌همه نیروهای مسلح قوی و صلاح‌های اتومی، رژیم باجوا-عمران از ستم‌گران پشتیبانی می‌کند. بگزارید رژیم باجووا-عمران بداند که قضیه‌ی مسلمانان اویغور برای ما کدام قضیه‌ی غیرِمشحص نیست. این قضیه‌، درست همانند قضیه‌ی کشمیر و فلسطین، قضیه مرگ و زنده‌گی‌ست.

چگونه می‌توانیم مسلمانان اویغور را به باد فراموشی سپرده و خشم الله سبحانه‌و‌تعالی را برای هرگونه قیمت دنیوی پولی بر انگیزیم؟ همراه با کشمیر و فلسطین، دولت خلافت مسلمانان اویغور را از ظلم و اشغال آزاد خواهد کرد و با نصرت و یاری الله سبحانه‌و‌تعالی نأیل شدن به این هدف سخت نیست.

﴿ وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ ﴾

[حج :40]

ترجمه: و قطعاً الله كسى كه (دين) او را يارى كند، يارى مى‌دهد، همانا الله نيرومند شكست ناپذير است.

دفتر مطبوعاتی حزب‌التحریر-ولایه پاکستان

مترجم: ارسلان مبارز

ادامه مطلب...

معاون اول رئیس جمهور برای انحراف افکارعامه و فرار از پرسش‌های مردم به اتهامات ناحق پناه برده است! Featured

امرالله صالح، معاون اول ریاست جمهوری افغانستان، در گزارش جلسه شش‌ونیم بجه‌ی صبح به تاریخ ۲۴ عقرب سال‌ جاری در صفحات اجتماعی خویش از دستگیری طراح حمله بالای دانشگاه کابل خبر داده و گفته است: "چنانچه گفته بودیم داعش اسم است. این‌هایی که این کار را کرده‌اند چند هویتی استند، حزب‌التحریر - طالب – داعش و همه" وی می‌افزاید: "هر زمانی‌که نیاز بود از یک عنوان و لقب خاص کار گرفته‌اند".

دفتر مطبوعاتی حزب‌التحریر ولایه ـ افغانستان اظهارات غیرمسوولانه‌ی معاون اول ریاست جمهوری را به شدیدترین الفاظ ممکن محکوم نموده و اکیداً بیان می‌دارد که حزب‌التحریر همواره از هر نوع ترور و وحشتی که نه‌تنها در افغانستان بلکه در سراسر جغرافیای امت مسلمه توسط نهادهای استخباراتی، قاتلین‌کرایی و اجیران کفار صورت می‌گیرد، برائت خود را اعلام کرده است.

حزب‌التحریر من‌حیث بزرگ‌ترین حزب فکری و سیاسی در جهان اسلام، اوضاع جاری در افغانستان را از نزدیک پیگیری نموده و حملات تروریستی که اخیراً بالای تحلیل‌گران سیاسی، امامان مساجد، متنفذین قومی، نهادهای تعلیمی و تحصیلی و خبرنگاران صورت گرفته کار آن‌عده از نهادهای استخباراتی و قاتلین‌کرایی می‌داند که در جنگ جاری افغانستان سهمی بزرگی داشته و اکنون در پروسه صلح بقای سیاسی خویش را در خطر می‌بینند. لذا برای جلب توجه جهانیان به‌خصوص بادارشان امریکا که رهبری آن در حال تغییر است، تحت نام‌های مختلف به انجام چنین حملات وحشیانه متوسل می‌شوند تا امریکا و ناتو را از خروج نیروهایی شان منصرف نموده و شرایط بازی را به نفع خویش تغییر دهند تا در کیک صلح سهم بیشتری را نصیب شوند.

حادثه‌ی دانشگاه کابل یک حادثه مرموز استخباراتی، دلخراش و غیرانسانی بوده و معاون اول ریاست جمهوری افغانستان برای فرار از پرسش‌های مردم و انحراف افکارعامه از روی ناچاری و درماندگی به چنین اتهام‌زنی پناه برده و حتی خواسته است تا این لکه بدنامی و جرم نظام را به یک محصل منسوب نماید، و در کنار طالب و داعش نام حزب‌التحریر را نیز ذکر کرده است.

در حالی‌که حزب‌التحریر در سراسر جهان بر اساس طریقه‌ی رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم برای تغییر جامعه و تاسیس دولت اسلامی )خلافت راشده)، مبارزه فکری و سیاسی نموده و هیچ‌گاهی به اعمال مادی و نظامی متوسل نشده است. چنانچه اکثر رهبران سیاسی، متنفذین قومی و مردم مسلمان افغانستان در طول یک و نیم دهه فعالیت حزب‌التحریر در افغانستان شاهد این واقعیت بوده‌اند.

دفتر مطبوعاتی حزب‌التحریر-ولایه افغانستان

ادامه مطلب...

رای‌ دادن مسلمانان: عمل بی‌معنی یا ممنوع(حرام)؟

  • نشر شده در امریکا

(ترجمه)

در حال‌ حاضر، به مسلمانان در مورد رای دادن در انتخابات پیش‌رو امریکا، موارد(چیزهای) مختلفی گفته شده است. جامعه مسلمان تحت ابر و غبار "ارعاب، سوظن و تمرکز" قرار دارد. درین میان تلاش‌های موزون و هم‌نوا، مشابه به انتخابات ریاست جمهوری گذشته وجود دارد تا به مسلمانان فشار وارد کنند تا رای دهند، خوا این امر بر اساس ترس، منافع و یا شکلی از وظیفه اجتماعی(مدنی) باشد. مسلمانان به‌عوض "گیر افتادن(الصاق)" در یک ذهنیت و طرز فکر مغشوش یا متناقض، باید دید واضحی در مورد رأی دادن و این‌که آیا شرکت در انتخابات واقعاً با اهداف آنان در این زنده‌گی و آخرت سازگاری دارد یا خیر، داشته باشند. ‏ما می‌خواهیم یک دیدگاه سیاسی جدید و مسیری را برای مسلمانان در آمریکا فراهم کنیم تا طبق خطوط پیامبر صلی الله علیه وسلم  قدم بردارند.

بناً یگانه مبنای صحیح برای مسلمانان این است تا هدایت  الله سبحانه وتعالی را من‌حیث یگانه ملاک(معیار) ارزیابی و انجام هرگونه اقدام مربوط به رأی گیری، قرار دهند! الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿...إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ﴾

[یوسف: 40]

ترجمه: ...فرمانروائی از آن الله است و بس. (این، او است که بر کائنات حکومت می‌کند و از جمله عقائد و عبادات را وضع می‌نماید). الله دستور داده است که جز او را نپرستید. این است دین راست و ثابتی (که ادلّه و براهین عقلی و نقلی بر صدق آن رهبرند) ولی بیشتر مردم نمی‌دانند (که حق این است و جز این پوچ و ناروا است).

هم‌چنین الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿أَمْ لَهُمْ شُرَكَاء شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَن بِهِ اللَّهُ...﴾

[شورى: 21]

ترجمه: آیا (مشرکان) معبودانی دارند که برای آنان دین و آیینی ساخته اند که الله به آن فرمان نداده است؟...

با رأی دادن به منظور انتخاب یک زن یا مرد تا به عوض الله سبحانه وتعالی او "تشریع قانون(قانون وضع)" کند، در داقع به معنای مشارکت با الله سبحانه وتعالی است که اساساً با توحید و ایمان در تضاد است و از این رو از جدی‌ترین اعمال منع شده(حرام) محسوب می‌شود. یقیناً، الله سبحانه وتعالی امر کرده که فقط تشریعات(قانون‌گذاری) او باید برای حکم در میان مردم و حل مشکلات آن‌ها اجرا(تنفیذ) شود. الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿...فَاحكُم بَينَهُم بِما أَنزَلَ اللَّهُ ۖ وَلا تَتَّبِع أَهواءَهُم عَمّا جاءَكَ مِنَ الحَقِّ...﴾

[مائده: 48]

ترجمه: ...پس (اگر اهل کتاب از تو داوری خواستند) میان آنان بر طبق چیزی داوری کن که الله بر تو نازل کرده است، و به خاطر پیروی از امیال و آرزوهای ایشان، از حق و حقیقتی که برای تو آمده است روی مگردان...

به همین ترتیب، ایمان ما کامل نیست، مگر این‌که ما قضاوت(داوری) و حکم را طبق آنچه حضرت محمد صلی الله علیه وسلم از جانب الله سبحانه وتعالی نقل کرده، جستجو و محدود کنیم. الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا﴾

[نساء: 65]

ترجمه: امّا، نه! به پروردگارت سوگند که آنان مؤمن بشمار نمی‌آیند تا تو را در اختلافات و درگیری‌های خود به داوری نطلبند و سپس ملالی در دل خود از داوری تو نداشته و کاملاً تسلیم (قضاوت تو) باشند.

این امر به خوبی معلوم(واضح) است که "لا إله إلا الله" به معنی عبادت، تشریع(وضع قانون)، حکومت، اطاعت و وفاداری تنها از آن الله سبحانه وتعالی واحد است. بناً، هیچ کسی مستحق عبادت نیست مگر الله سبحانه وتعالی. هیچ کسی مستحق اطاعت نیست مگر الله سبحانه وتعالی و هیچ کس حق تشریع قانون را ندارد مگر الله سبحانه و تعالی.

پس رأی دادن در روز سه‌شنبه، 3 نوامبر (آیا) واقعاً معنی دارد؟

 (در اسلام) انتخاب نمودن و رأی دادن یک نوعی اختیار دادن وکالت به کسی است که در نیابت شما "قیام(اقدام)" به اموری کند، که این امر به عنوان یک اسلوب به طور عام حلال(مجاز) است؛ به عنوان مثال هنگام انتخاب نمودن یک هیئت مدیره(امناء) مدرسه/مکتب در یک مقام اداری یا انتصاب حکمران اسلامی که طبق شریعت قضاوت(داوری) و حکمرانی خواهد کرد. 

با این‌حال، در مورد قضیه انتخابات ریاست جمهوری امریکا، رأی دادن عبارت است از اقدام و تلاش(جستحو) برای تعیین و تفویض کسی‌ست تا:

  • به‌ غیر شریعت اسلامی حکم و حاکمیت بکند.
  • آن فرد در تشریع(قانون‌گذاری) صاحب سیادت باشد، بدین وسیله یک مرد و یک زن منتخب را شریک الله سبحانه وتعالی می‌کنند.

بنابراین، ما با رأی دادن در این انتخابات، انسانی را انتخاب و تفویض می‌کنیم تا قانون‌گذاری(تشریع) و حکمرانی کند، موضوعی‌که به وضوح حرام(ممنوع) است و از جدی‌ترین اقدامات ممنوعه به‌شمار می‌رود؛ زیرا در مغایرت با عقاید اسلامی و ایمان قرار دارد.

این مسئله هم‌چنین به وضوح از زندگی(حیات) حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بیان شده است و مثالی است که باید در هنگام تقابل شدن با ناامنی‌هایی‌که ممکن است به عنوان یک مسلمان در ایالات متحده و یقیناً در سراسر جهان احساس می‌کنیم، باید روی آن تأمل و فکر کنیم. ‏مسلمانان در مکه با آزار و اذیت مواجه شدند، جایی‌که آن‌ها با ترس، توهین، ارعاب، تهدید، خشونت، شکنجه روبرو شدند و از تحریم‌های اجتماعی و اقتصادی رنج می‌بردند. اما هنگامی‌که(از سوی مشرکین) با مقاصد مهم‌تر و تأثیرگذارتر نسبت به رای‌گیری (برای پیامبر صلی الله علیه وسلم) فرصتی برای کاهش این شرایط دشوار(صعب) پیشنهاد شد، یعنی برایش قیادت و رهبری سیاسی واقعی پیشنهاد شد، که می‌توانست هم منافع مادی را تأمین بکند و هم مشکلات را برطرف نماید؛ ولی حضرت محمد صلی الله علیه وسلم  پیشنهاد‌شان را رد کرد؛ زیرا دستور و امر الله سبحانه وتعالی نقص می‌شد. ‏در عوض، حضرت محمد صلی الله علیه و سلم در تعامل اجتماعی و سیاسی خود با جامعه استقامت ورزید و در عین حال استقامت خود را در راه اسلام نیز حفظ نگه‌داشت.

بنابراین، منافع مادی، ترس یا هر عامل دیگری مبنای قضاوت یا تصمیم گیری نبود و نیست. ‏بنابراین چگونه پیامبر صلی الله علیه وسلم  می‌تواند فرصت رهبری(قیادت) سیاسی که به وی پیشنهاد شده بود را رد بکند، ولی ما رأی دادن در یک نظام غیر اسلامی برای یک اقتدار سیاسی غیر اسلامی را قابل قبول می‌دانیم(و رای می‌دهیم)؟ آیا حضرت محمد صلی الله علیه وسلم، الگو و پیشوای ما نیست که از وی تقلید بکنیم؟ الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُواْ ٱللَّهَ وَٱلْيَوْمَ ٱلآخِرَ وَذَكَرَ ٱللَّهَ كَثِيرًا﴾

[أحزاب: 21]

ترجمه: به راستی برای شما، برای کسی‌که به (پاداش) الله و روز قیامت امیدوار است و الله را فراوان یاد می‌کند، در رسول الله، الگو و سرمشقی نیکوست.

ای مسلمانان، این امر باید برای تان واضع و آشکار شده باشد که ما در حال حاضر فریب می‌خوریم و در نهایت فریب خوردیم که سکولاریسم را معیار زنده‌گی خود قرار دادیم؛ جایی‌که ما ارزش‌ها و قوانین اسلامی را تنها به امور شخصی خود تحمیل و محدود کردیم. با این‌حال ما در میان  جوامع خود مصلحت را (در اذهان عموم) تزریق می‌کنیم و کنترل فرهنگی و مفاهیم سکولاری را بر مسلمانان تداوم می‌بخشیم. بنابراین ما به جای این‌که محافظ و سفیر اسلام باشیم، محافظ و علم‌بردار سکولاریسم می‌شویم.

ای مسلمانان، آرای ما اهمیتی ندارند و بر جهت گیری هیچ دولت سکولار، به ویژه نسبت به اسلام و مسلمانان هیچ تأثیری نمی‌گذارند و از نظر سیاسی بسیار ساده‌لوحانه است که باور کنیم چنین است، یعنی رای ما نتیجه مثبت خواهد داد. به‌عوض، رای ما تنها برای آجندای ادغام(همبستگی یا الحاق) و از بین رفتن هویت و ارزش‌های اسلامی، بکار می‌رود.

ای مسلمانان، یقیناً ما در مشکلات امتحان خواهیم شد:

﴿أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن يُتْرَكُوۤاْ أَن يَقُولُوۤاْ آمَنَّا وَهُمْ لاَ يُفْتَنُونَ﴾

[عنكبوت: 2]

ترجمه: آیا مردمان گمان برده‌اند همین که بگویند ایمان آورده‌ایم (و به یگانگی الله و رسالت پیغمبر اقرار کرده‌ایم) به حال خود رها می‌شوند و ایشان (با تکالیف و وظائف و رنج‌ها و سختی‌هائی‌که باید در راه آئین آسمانی تحمّل کرد) آزمایش نمی‌گردند؟!

ما نمی‌توانیم اجازه دهیم که ترس اعمال ما را دیکته و  تعیین بکند. این امر به سادگی به این معنی است که‌ ما معیارهای خود را از حلال و حرام جدا کرده ایم و به دست کسانی پیروزی را واگذار می‌کنیم که به‌طور خستگی ناپذیر تلاش می‌کنند تا ما را از اسلام و از امت ما جدا بکنند. ‏این صفت مسلمان نیست؛ بلکه باید اعتماد به نفس داشته باشیم تا در برابر اسلام بایستیم، تا هویت و ارزش‌های اسلامی خود را حفظ کنیم، تا دعوت اسلام را به جامعه وسیع‌تر تقدیم و براسانیم و الگویی برای فرزندان و نسل‌های بعدی مان باشیم. همه این‌ها واجباتی است که بر دوش ما قرار گرفته است. ‏الله سبحانه وتعالی برای ما هشدار می‌دهید:

﴿...فَلا تَخشَوُا النّاسَ وَاخشَونِ وَلا تَشتَروا بِآياتي ثَمَنًا قَليلًا...﴾

[مائده: 44]

ترجمه: ...پس (ای علمای یهودیان، و شما ای مؤمنان!) از مردم نهراسید و بلکه از من بهراسید (و همچون سلف صالح خود محافظان و مراقبان کتاب الله و مجریان احکام آسمانی باشید) و آیات مرا به بهای ناچیز (دنیا، همچون رشوه و جاه و مقام) نفروشید...

ای مسلمانان، ما نمی‌توانیم اجازه دهیم که منفعت اعمال ما را دیکته و تعیین بکند، به این معنی که ما قضاوت را به هوی و هوس خود به‌دور از حکم الله سبحانه وتعالی موکول کرده ایم، حال آن‌که امری‌ست غیرمجاز و حرام‌. الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿...وَعَسىٰ أَن تَكرَهوا شَيئًا وَهُوَ خَيرٌ لَكُم وَعَسىٰ أَن تُحِبّوا شَيئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُم وَاللَّهُ يَعلَمُ وَأَنتُم لا تَعلَمونَ﴾

[بقره: 216]

ترجمه: ...لیکن چه بسا چیزی را دوست نمی‌دارید و آن چیز برای شما نیک باشد، و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید و آن چیز برای شما بد باشد، و الله (به رموز کارها آشنا است و از جمله مصلحت شما را) می‌داند و شما (از اسرار امور بی‌خبرید و مصلحت خود را چنان که شاید و باید) نمی‌دانید.

منافع ما این است که زنده‌گی خود را با معیارهای حلال و حرام محدود کنیم. علاوه بر این، چگونه می‌توان عدم‌رضایت یا غضب الله سبحانه وتعالی را توسط "حاکم قرار دادن یک انسان در تشریع" منفعت دانست؟ چگونه می‌توان با مصحلت نمودن در اسلام، کنار گذاشتن هویت و ارزش‌های اسلامی، از دست دادن پیوند ما با امت اسلامی و از دست دادن فرزندان‌مان به دلیل ارزش‌های انحرافی و منحط سکولار، سبک زنده‌گی و فرهنگ غربی، آن را منفعت دانست؟ ‏چگونه می‌توان با رای دادن به رهبری که جنگ خود را علیه اسلام ادامه می‌دهد، هم‌چنین دستانش پر از خونی مسلمانان بی‌گناه در سوریه، عراق، یمن، لیبی و فراتر از این کشورها است و همچنان به پشتیبانی و مسلح کردن رژیم های وحشی در جهان اسلام ادامه می‌دهد که مسلمانان و دعوت برای تأسیس مجدد اسلام یعنی نظام خلافت را سرکوب می‌نمایند، را ما منفت بدانیم و به خیر مان تلقی نمائیم؟ ‏چگونه می‌توان این رأی دادن را به یک حاکم و نظامی‌که به طور سیستماتیک از منابع ما در جهان اسلام با همدستی حکمرانانی دست نشانده خود در سرزمین‌های اسلامی بهره برداری می‌کنند را به نفع خود تلقی نمایم که(این غارت شان) اکثریت مردم را به‌طور خمود و زار در فقر و با یک اقتصادی خراب، نگهداشته است؟ ‏چگونه رای دادن به حاکم و نظامی که همچنان به حمایت از جنایات علیه مردم فلسطین و اشغال الاقصی ادامه می‌دهد و ادامه تفرقه سیاسی مسلمانان را تضمین می‌نماید، منفعت تلقی می‌شود؟

ای مسلمانان، مصلحت و فلاح مان در تمسک جستن به اسلام است؛ در تقویت وفاداری ما به یکدیگر به عنوان یک مسلمان است، در ایجاد اعتماد به نفس برای ایستادن در برابر اسلام است؛ هم‌چنین در تفاعل و مشارکت با جامعه وسیع‌تر برای مقابله با تصویر منفی اسلام است؛ در افشای نفاق و فساد سیاست خارجی غرب به ویژه در جهان اسلام  است؛ در اثبات برتری‌ ارزش‌ها و احکام اسلامی است؛ در شرح جامعیت اسلام به عنوان یک راه حل و گزینه و در نهایت فلاح مان در حمایت از جد و جهد و التزام برای تأسیس مجدد اسلام در سرزمین‌های اسلامی یعنی دولت خلافت راشده ثانی بر منهج نبوت است.

ای مسلمانان، یگانه طریقه‌ای که ما می‌توانیم منافع و مصلحت حقیقی خود را درین حیات دنیا و در آخرت تضمین بکنیم، مستلزم تمسک جستن به احکام شریعت الهی است، زیرا این امر ملاک و معیار (محاسبه انسان‌ها) در روز قیامت خواهد بود. ‏هیچ چیزی و هیچ کسی نمی‌تواند به ما ضرر وارد کند؛ مگر به اراده و قدر الله سبحانه وتعالی و ما شما را به آنچه دعوت می‌کنیم که الله سبحانه وتعالی ما را جمیعاً دعوت نموده است:

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ...﴾

[أنفال: 24]

ترجمه: ای مؤمنان! فرمان الله را بپذیرید، و دستور پیغمبر او را قبول کنید هنگامی که شما را به چیزی دعوت کند که به شما زندگی (مادی و معنوی و دنیوی و اخروی) بخشد،...

حزب التحریر-امریکا

مترجم: داکتر زکریا

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه