سه شنبه, ۲۵ رجب ۱۴۴۲هـ| ۲۰۲۱/۰۳/۰۹م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية

خلافت تاج‌الفروض و بنای شکوه شماست؛ لذا ای مسلمانان به احیای آن بشتابید تا مورد رحمت الله (سبحانه‌وتعالی) قرار گیرید!

  • نشر شده در سوریه

(ترجمه)

هیچ انسان عاقل و خردمندی در مورد ضرورت تأسیس خلافت بحث نخواهد کرد، به این دلیل که فرضی‌ست از جانب الله سبحانه‌وتعالی.

﴿إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذَٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴾ [یوسف: 40]

ترجمه: فرمان‌روایی از آنِ الله است، فرمان داده که جز او را نپرستید. این است دین راست و استوار ولیکن بیشتر از مردم نمی‌دانند.

آن‌چه که این فریضه را به عنوان یکی از بزرگ‌ترین فرایض و تاج‌الفروض قرار می‌دهد؛ این است که احکام الله سبحانه‌وتعالی در تمام عرصه‌ها از جمله نظام‌های حکومت‌داری، نظام‌های اقتصادی و اجتماعی، نظام عقوبات، مقررات سیاست خارجی و پالیسی/سیاست آموزش و پرورش تطبیق گردد و این همه بستگی به موجودیت این فرض بزرگ داشته و این که پایان دادن به مشکلات امت اسلامی از جمله؛ قتل، آوارگی، هتک حرمت و غارت ثروت و منابع آن‌ها... نیز به این امر بستگی دارد. 

از زمان انهدام دولت خلافت توسط غرب کافر در سال 1342هـ.ق. بدین‌سو، احکام الهی معطل قرار گرفته و مسلمانان همواره در یک زندگی آکنده از پریشانی و ذلت‌و بدبختی قرار گرفتند و طعمه آسان برای غرب‌ بی‌ایمان شدند که خون، ناموس و ثروت شان را مورد اهانت قرار داد. مفاهیم شان را تغییر داد و زندگی شان را مطابق به سبک زندگی غربی عوض کرد که در اصول و فروع با اسلام در تناقض قرار دارد.

روی این ملحوظ، واجب و ضروری بود که هر مسلمان برای احیای خلافت راشدۀ ثانی بر منهج نبوت که رسول الله صلی الله علیه وسلم نسبت به بازگشت آن بشارت داده است، تلاش نموده و این فریضه بزرگ را به عنوان قضیه حیاتی و سرنوشت‌ساز – قضیه مرگ و زندگی- عنوان کند. زیرا خلافت و بیعت به خلیفه امریست واجب برای هر مسلمان و قطعاً برای مسلمانان جایز نیست که از تحقق آن اباء ورزند. رسول الله صلی لله علیه وسلم فرموده است:

«وَمَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»

ترجمه: کسی در حالی بمیرد که بیعتی در گردن ندارد، مرگ وی به مانند مرگ جاهلیت است.

ای مسلمانان سرزمین شام! شما شایستگی آن را دارید که پس از ده سال فداکاری و رنج، ثمره فداکاری شما باید دولتی باشد که صاحب فرمان‌روایی از آن راضی باشد، قوانین‌اش تطبیق گردد و دین‌اش به عنوان پیام رحمت برای جهانیان حمل شود. هان! مبادا که اساس تفکر و اساس تلاش شما رضایت غرب کافر باشد؛ در این صورت، نصرت و پیروزی که از جانب الله سبحانه‌وتعالی شامل حال تان می‌گردد را از دست خواهید داد، زیرا الله سبحانه‌وتعالی می‌فرماید:

﴿وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ﴾ [بقره:120]

ترجمه: و هرگز یهود و نصارا از تو راضی نخواهند شد، تا این‌که از آیین آنان پیروی کنی. بگو: « همانا هدایت الله، تنها هدایت است»، و اگر از خواسته‌ها و آرزوهای آنان پیروی کنی، پس از این که دانشی به تو رسیده است، هیچ سرپرست و یاوری از سوی الله برای تو نخواهد بود.

از این‌رو، یاری الله سبحانه‌وتعالی را بجویید و بر او توکل کنید و به ریسمان او محکم چنگ بزنید.

﴿وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِين﴾ [آل‌عمران: 133]

ترجمه: و بشتابید به سوی آمرزش پروردگاتان و بهشتی که پهنای آن (به اندازۀ) آسمان‌ها و زمین است، و برای پرهیزکاران آماده گردیده.

و با تسریع بخشیدن در کار با کارگران برای تأسیس خلافت و حمایت از آن‌ها خیر و نیکی از خود نشان دهید. با این کار رضایت پروردگار خود را بدست آورده و یک بار دیگر عزت و شکوه خود را بنا کنید.

﴿وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ﴾ [محمد: 35]

ترجمه: و الله با شماست و چیزی از اعمال تان را نخواهد کاست.

أقيموا_الخلافة#
#ReturnTheKhilafah
#YenidenHilafet
خلافت_کو_قائم_کرو

احمد عبدالوهاب

رئیس دفتر مطبوعاتی حزب‌التحریر-ولایه سوریه

مترجم: حذیفه مستمر

ادامه مطلب...

انقلاب‌های ۱۱ فبروری ۲۰۱۱ و ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۴ هیچ شباهتی ندارند!

  • نشر شده در یمن

(ترجمه)

به‌تاریخ ۱۱ فبروری/فوریۀ ۲۰۲۱ م، جشن‌های نمادینی در صنعا برای برجسته‌سازی دهمین سال‌روز انقلاب ۱۱ فبروری/فوریۀ ۲۰۱۱ م راه‌اندازی شد و تلاش بسیاری صورت گرفت تا میان انقلاب ۱۱ فبروری ۲۰۱۱ م و ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۱ م ارتباط و همسانی ایجاد شود. ولی بین این دو انقلاب تفاوت‌های واضح و آشکاری وجود دارد:

انقلاب ۱۱ فبروری در یمن یک انقلاب سالم بود که در پاسخ به و در هماهنگی با انقلاب‌هایی‌که در تونس، مصر، شام و لیبیا از طرف طیف‌های گوناگون امت اسلامی آغاز شده‌بودند، راه‌اندازی شده‌بود؛ انقلاب‌هایی‌که از روی حس بی‌عدالتی ناشی از سال‌های طولانی فقدان عدالت،‌ علم ناپذیری، جهالت و فقر گستردۀ موجود در این ملت ایجاد شدند، ملتی با غنی‌ترین منابع در روی کرۀ زمین که حکومت‌های ظالم آن‌ها را تصاحب کرده‌اند و توسط تاج و تخت‌های موروثی به فرزندان‌شان می‌سپارند. حال‌آن‌که انقلاب ۲۱ سپتامبر یک انقلاب مسلحانه در جنبرۀ یک طیف خاص بود.

انقلاب ۱۱ فبروری/فوریه برای براندازی علی صالح ایجاد شده‌بود، درحالی‌که وی طبق دساتیر بادارش بریتانیا، خود یک تن از اشتراک کننده‌گان انقلاب ۲۱ سپتامبر بود. انقلاب ۱۱ فبروری انعکاس دهندۀ صدای مخلصانۀ مردم برای پایین کشیدن رژیم حاکم در یمن بود، درصورتی‌که انقلاب ۲۱ سپتامبر تمام توانش را به‌کار بست تا رژیمی شکننده و غیرقابل ترمیم را نصب کند. انقلاب ۱۱ فبروری تحت یک یمن به‌وجود آمد، حال‌آن‌که انقلاب ۲۱ سپتامبر یمن را به دو بخش تقسیم کرد و این تجزیه را مقدس شمرد.

انقلاب ۱۱ فبروری میدان‌ها را مملو از انقلابیون، و زبان و گلوی‌شان را پس از سرکوب طولانی‌مدت آزاد کرد؛ اما انقلاب ۲۱ سپتامبر مانع خروج انقلابیون شد، حتی کسانی‌که فقط فکر خارج شدن به خیابان‌ها را در سر داشتند نیز با اسلحه و آتش سرکوب کرد، آنان را جنایت‌کار شمرد و باری‌دیگر زبان‌شان را بسته و دهن‌شان را خاموش کرد. انقلاب ۱۱ فبروری به اختلاف میان مسلمانان پایان بخشید و آنان را مانند دندانه‌های شانه محبوب یکدیگر قرار داد، درصورتی‌که انقلاب ۲۱ سپتامبر آنان را منقسم کرد و بادار و بردۀ یکدیگر گردانید.

انقلاب ۱۱ فبروری برای قطع کردن دستان مداخله‌گران خارجی، شامل بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول، راه‌اندازی شد که خلافت تمایل مردم یمن وارد این سرزمین شده‌بودند؛ ولی انقلاب ۲۱ سپتامبر معاش‌اش را از خارج می‌گرفت، در پی کمک بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول بود و برای اعادۀ سلطۀشان بر یمن می‌کوشید.

انقلاب ۱۱ فبروری واضحاً به‌منظور تسکین رنج و درد حاصل از یوغ اقتصادی که بر شانۀ‌های مردم قرار دارد ایجاد شده‌بود، اما انقلاب ۲۱ سپتامبر مردم را در رنج مخارج بالای زنده‌گی، نفت، مشتقات گاز و فقدان‌شان پابرجا نگه داشت، و با قطع پنج سالۀ معاش کارمندان بخش دولتی بر این درد افزود.

انقلابیون ۱۱ فبروری نقاب نیازمندی بر چهره داشتند، ولی انقلابیون ۲۱ سپتامبر با آسوده‌گی و تجملی که باداران‌شان از آن شاکی بودند فاسد شدند. انقلاب ۱۱ فبروری تنها بر براندازی رژیم حاکم متمرکز بود و هیچ برنامۀ پساانقلابی نداشت، درحالی‌که انقلاب ۲۱ سپتامبر آماده و برنامه‌ریزی‌شده انجام شد.

انقلاب ۲۱ سپتامبر میان زندان‌ها فرق گذاشت، و فراتر از آن، به ایجاد بازداشت‌گاه‌های مخفی در سراسر یمن برای ناپدید کردن اجباری افراد روی آورد. انقلاب ۱۱ فبروری به‌خاطر انحراف از مسیرش توسط دست‌های احزاب مخالف، سمت دیگر رژیم و مداخلات خارجی که رژیم را از تغییر حفظ کرد، نتوانست به تغییر حقیقی‌که مردم انتظارش را داشتند دست یابد.

اما مردم با دیدن همۀ این‌ها نباید ناامید شوند، بلکه برای آوردن تغییر همراه با رهبری مخلص و آگاه حزب‌التحریر به این کار ادامه دهند. نبود حاکمیت اسلام یگانه چیز مشترک میان کُل مسلمانان روی زمین است. آنان در نبود خلافت، مسیر زنده‌گی‌شان را در زنده‌گی گُم کرده‌اند، و زنده‌گی‌شان تنها با بازگشت آن و بازگشت روش زنده‌گی اسلامی قابل تثبیت است.

امیر حزب‌التحریر، عالم بزرگوار عطا بن خلیل ابورشته رحمة الله علیه، در این ماه رجب یک کارزار جهانی را به‌منظور برجسته کردن گذشتن یک قرن کامل هجری بر مسلمانان بدون خلافت راه‌اندازی کرده‌است؛ خلافتی‌که امت مسلمه، قدرت‌مندان و پاسداران را برای برچیدن معصیت و حقارتی‌که سراسر زنده‌گی‌شان را فرا گرفته‌است بسیج می‌کند، و خلافت راشده ثانی را به طریقۀ رسول الله صلی الله علیه و سلم تأسیس خواهد کرد؛ زیرا که این همان وعدۀ الله سبحانه وتعالی و مژدۀ رسول‌اش صلی الله علیه وسلم است.

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ﴾ (انفال: ۲۴)

ترجمه: ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! دعوت الله (سبحانه وتعالی) و رسول الله (صلی الله علیه وسلم) را اجابت کنید، هنگامی‌که شما را به سوی چیزی می‌خواند که شما را حیات می‌بخشد.

دفتر مطبوعاتی حزب‌التحریر – ولایه یمن

مترجم: محمد حارث پویا

 

ادامه مطلب...

آسایش و انتشار عدالت؛ فقط با دولت خلافت!

  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

 با نگاهی به جهان امروز متوجه می‌شویم که دولت‌ها رقابت دارند که در صدر لیست کشورهای شکست‌خورده قرار نگیرند. این دولت‌ها در همه سطوح چه سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی و... شکست‌شان ثابت شده و به این دلیل شناخت درست و اساسی از ماهیت دولت ندارند. متفکران غربی دولت را مطابق آنچه در پیمان  مونتيفيديو  در سال  1933م در "الأوروغواي" در مورد حقوق و وظایف دولت امضاء شد، تعریف کردند و برای تعریف دولت چهار عنصر یا معیار را مشخص کردند که عبارت اند از وجود یک دولت، گروهی از ساکنان دائمی، یک منطقه خاص و توانایی بر قراری با دولت‌های دیگر. در این توافقنامه هم‌چنان اعلام شد که اگر کشورهای دیگر این توافقنامه را به رسمیت نشناسند، می‌توان یک کشور ایجاد کرد و این زمانی بود که دولت یهودی وجود نداشت.

اما نظریه تأسیس دولت بر خلاف معاهده و توافق نامۀ مونتيفيديو بود و در آن آمده بود که اگر دولتی را دول دیگر حاکمیت آن را به رسمیت بشناسند، این به معنی دولت مستقل است و دولت‌های دیگر چنین دولتی را مستقل می‌شمارد.

از خلال این دو تعریف واضح می‌شود که دیدگاه سرمایه‌داری استعماری در ایجاد دولت‌ها‌، نهاد‌ها و دولت‌های مصنوعی مانند موجودیت یهودیان باعضویت در سازمان‌های بین المللی خود (سازمان ملل) را بر دیگران تحمیل می‌کنند تا که دولت‌های ساخت خود و نو پا را به رسمیت بشناسند.

اما در مورد تعریف آن‌ها این‌که دولت عبارت از حکومت، سکان و منطقه خاص است که این تعریف به هیچ دولت صدق نمی‌کند. سوال این است که چه رابطه‌ای بین گفته‌های مفکرین غربی در رابطه به تعریف دولت وجود دارد؟ و بر اساس اجراء کردن قوانین و ساختن قانون که دولت تنفیذ کند، مردم حاکم را چگونه محاسبه می‌کنند؟ به طور مثال، آیا ایالت کلیفورنیا یک دولت محسوب می‌شود؟ آیا دولت و مردمی در آن وجود ندارد؟ و آیا زیمینی در آن وجود ندارد؟ پس چرا آن یک کشور مستقل شمورده نمی‌شود؟ از آنجا که کلیفورنیا را با بقیه ایالت‌ها پیوند می‌دهد عقیده سرمایه‌داری است که باور به جدای دین از زندگی دارند و از این باور نظام و سیستم به وجود آمد که مردم آن ایالت اعتقاد داشتند و پیوندی میان آن‌ها ایجاد شد و سپس دولت ایالات متحده امریکا تأسیس گردید.

بنا براین، تعریف دولت به عنوان سرزمین، مردم و اقتدار تعریفی است که با واقعیت مطابقت ندارد. تعریف صحیح قسمی می‌باشد که دولت یک نهاد اجرائی است که از مفاهیم معیارها و اعتقادات مجموعۀ از مردم که در یک مکان به آن باور دارند، نشأت می‌کند. از این جهت است که دولت‌ها با توجه به مفاهیم، معیارها و اعتقادات‌شان متفاوت هستند. لازم است که ساختار دولت و واقعیت نظام حاکم بر اساس فکر مبدئی و عقل، صفات و طریقه نصب حاکم آن، تغیرات و موضوعات که متعلق به امنیت و آرامش می‌گیرد، قدرت، پیروزی و شوکت آن، موقعیت، طبیعت زمین و مساحت آن، موقعیت جغرافیایی و توپگرافی آن، منابع و ثروت زیاد آن و تجهیزات لازم برای خدمات و زیرساخت‌ها موجود باشد. 

اما واقعیت دولت‌های شکست‌خورده‌ای که امروز وجود دارد، این امر به حضور آن‌ها در داخل نظام سرمایه‌داری بر می‌گردد که شکست آن به اساس فکرشان بر می‌گردد که با عقل عاجز، ناقص و محتاج خود دین را از زندگی جدا کردند و با این عقل مشکلات را معالجه و روابط برقرار می‌کنند و این معالجه از محیط دو رنگ که حرص استعمار است، در آن زندگی می‌کنند، متاثرمیِ‌باشد.

جفری گارتن، استاد علوم تجارت و دارایی بین‌المللی در دانشگاه ییل (Yale University) و دستیار وزیر تجارت اسبق امریکا در دولت کلینتون می‌گوید: «اکنون به شکل واضح روشن شده است که کمک‌های مالی جهانی هنوز ناکافی است.» و می‌گوید: « ما به مصیبت بزرگی گرفتار شده‌ایم که فقط با فروپاشی سیستم بانکی و عمیق شدن کندی اقتصاد جهانی متوقف نخواهد شد، بلکه منجر به نا آرامی و بی‌ثباتی سیاسی خواهد شد.»

کلنتون در مورد شکست نظام سرمایه‌داری می‌گوید: «سیستم تکثرگرایی امریکا یک سیستم شکست خورده است؛ چون شرکت‌ها صاحب پول و سرمایه هستند و با استفاده از پول این نظام را برشکست می‌کنند.»

این در رابطه به جهان به اصطلاح پیشرفته است و آنچه در رابطه به جهان سوم مجلۀ فارن پالیسی در سال 2007 گزارشی را منتشر کرد که در آن 177 کشور را طبقه‌بندی کرده بود و درجه هریک از آن‌ها را در ضمن معیارهای دولت‌های شکست‌خورده با توجه به دیدگاه آن‌ها آورده بود و مجله شاخص‌ها و معیارهای دولت‌های ورشکست را چنین وضع کرد:

1-       فشارهای جمعیتی از قبیل توضیع ضعیف مسکن نظر به تعداد جمعیت و درگیری بین آن‌ها؛

2-       پناهندگان، آوارگان و مشکلات ناشی از مهاجرت و پناهندگی؛

3-       ترجیح سیستم سیاسی به نفع اقلیت خاص که حقوق شان نسبت به اکثریت محروم زیاد است؛

4-       فرار مغزها و مفکران از سرزمین‌های شان و دوری از داخل جوامع؛

5-       عدم توسعه اقتصادی و نابرابری بین سکان در مشاغل و خدمات؛

6-       وجود کاهش شدید اقتصادی، عدم میزان تعادل در تجارت، ضعف در نرخ ارز محلی، کاهش سرمایه‌گذاری و کاهش درآمد کل؛

7-       از دست دادن مشروعیت دولت، فساد حاکمان، عدم پاسخگویی و شفافیت و اعتماد ضعیف به نهاد‌ها؛

8-       عقب افتادگی شدید در ارائه خدمات عمومی به مردم؛

9-       نقض قانون و حقوق بشر؛

10-    پراکندگی امنیت ایالتی در داخل دولت با موجودیت نخبگان نظامی در داخل ارتش و یا تشکیل نیروی امنیتی ویژه و بروز درگیری‌های مسلحانه بین مراکز نیروهای مسلح؛

11-    رشد فزاینده اختلاف‌ها در بین نخبگان حاکم و بروز شکاف‌های قانون اساسی؛

12-     دخالت دولت‌های دیگر در امور داخلی با سازمان‌های نظامی و شبه نظامی.

پرسش: چه کسی این دولت‌ها را ورشکست نموده و باعث فقر، تضعیف حاکمیت، ناآرامی و انشعابات گردیده و چه کسی باعث ایجاد جهنمی شده که مردم را وادار به فرار کرده است؟ آیا سرمایه‌داری باعث آن نیست؟

اکنون جهان به دولت مبتنی بر مبدأ صحیح که قانع کننده عقل و موافق با فطرت باشد، احتیاج دارد و این تنها در اسلام وجود دارد که توسط دولت خلافت 13 قرن تطبیق می‌گردید و هیچ‌کس شاهد فقر جهانی نبوده است، بلکه باعث ایجاد ثبات و آرامش شد و این باعث گردید که غیر مسلمانان از نظام اسلام دفاع کنند؛ چنانچه مسیحیان شام در در جنگ‌های صلیبی این کار را کردند.

در این روزها، مسلمانان صدمین سال سقوط خلافت را تذکر می‌دهند، چقدر احتیاج داریم که دوران اولیه خلافت راشده را که عدالت، امنیت و آسایش خاطره‌ها را گسترش داده بود، برگردانیم.

#أقيموا_الخلافة
#ReturnTheKhilafah
#YenidenHilafet
#خلافت_کو_قائم_کرو

نویسنده: استاد عبد السلام إسحاق

مترجم: پارسا «امیدی»

ادامه مطلب...

امر به اطاعت امام، امر به اقامه وی است

(ترجمه)

از عبد الله بن عمرو بن عاص رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

«مَنْ بَايَعَ إِمَامًا فَأَعْطَاهُ صَفْقَةَ يَدِهِ وَثَمَرَةَ قَلْبِهِ، فَلْيُطِعْهُ إِنِ اسْتَطَاعَ، فَإِنْ جَاءَ آخَرُ يُنَازِعُهُ فَاضْرِبُوا عُنُقَ الْآخَرِ» (رواه مسلم کتاب الامارة باب وجوب الوفاء ببيعة الخلفا)

ترجمه: هرکه با خلیفه مسلمین دست داده، به رضا و رغبت با وی بيعت کرد، بايد تا حد توانش از او اطاعت کند، و اگر شخص ديگری آمد و در امر خلافت باوی منازعه کرد، گردن دومی را بزنيد.

توضیح حدیث

این حدیث دو مطلب مهم را به طور جدی بیان کرده است: نخست بیعت با خلیفه مسلمین و دوم اطاعت از خلیفه مسلمین، که اطاعت نیز مرتبط به بیعت می‏باشد؛ یعنی زمانی از حاکم اطاعت جایز است که در بین او و بین مردم حتماً بیعت شرعی صورت گرفته باشد و بیعت شرعی آنست که برای حکم به کتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم باشد. بنابر آن‌چه گفتیم، بالای حکام امروزی مسلمانان حدیث شنیدن و اطاعت کردن هرگز صدق نمی‌کند، پس این حکام اهلیت بیعت شرعی را ندارند؛ به دلیل این‌که:

1- به کتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم حکم کرده نمی‏توانند، یعنی صلاحیت و توانایی آن را ندارند، چون به اختیار خود نیستند و از طرف کفار برای‌شان اجازه داده نمی‌شود.

2- برعکس قوانین غربی (ساخته دست بشر) را بالای امت اسلامی تحمیل و تطبیق می‏نمایند، حتی قوانین غربی را به مردم اسلامی معرفی می‌کنند، غالباً به غرض این‌که در قدرت موجوده باقی بمانند.

ای مسلمانان! بدون شک امر به اطاعت امام یا خلیفه مسلمین امر به قیام وثبات آن می باشد، زیرا الله سبحانه وتعالی ما را به فرمان‌برداری کسی‌که وجود نداشته باشد، امر نمی‌کند. هم‌چنان جنگ با کسی‌که با امام نزاع می‌کند، دلالت بر دوام موجودیت آن می‌نماید و آن‌چه را ما از حکام غیر شرعی و نبودن حاکم شرعی می‌بینیم، بر ما لازم است تا با همه توان و قدرت دست‌داشته خود را در ایجاد حاکم شرعی بکوشیم؛ زیرا حکام امروزی ما همه حاکمان زمان جبریه هستند که آن‌ها را رسول الله صلی الله علیه وسلم مذمت نموده است؛ البته آن‌ها کسانی هستند که غرب کافر ایشان را گماشته است تا به نفع کفار احکام آن‏ها را بالای امت تطبیق نمایند. بناءً بر امت لازم است تا در خلع نمودن قدرت و سلطه از آن‏ها سعی و تلاش نمایند و دستورات جدایی دین از سیاست آن‏ها را حریق نموده و محدودیت‌های غیر واقعی که قانون سایکس پیکو برای اولاد این امت واحد بجا گذاشته است، دور نمایند تا این‌که امت همان سلطه و قدرت واحد خود را دریافت نموده و بالایش خلیفه واحد حکمرانی نماید.

یا الله! مارا با آمدن خلافت راشده بر منهاج نبوت که در آن وحدت مسلمانان نهفته باشد، مستفید بگردان و از آن‌ها مصایب و بلاها را دور نما! یا الله زمین را به نور و جه کریمت منور گردان! اللهم آمین آمین!

خلاصه: امر به طاعت امام یا خلیفه مسلمین در حقيقت امر به نصب و اقامه وی است و امر به جنگيدن در مقابل کسی‌که با امام منازعه کند، قرينه است، بر جزم در حفظ وی به حيث خليفه واحد.

ادامه مطلب...

ملکیت عامه

  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش

السلام علیکم ورحمت الله وبرکاته! عالم بزرگوار!

 خوش دارم که محضر شما سوالی را مطرح نمایم که ارتباط به ملکیت عامه می‌گیرد. آیا این‌امکان دارد با وجود احکام شرعی که ملکیت خاص را به ملکیت  عام مبدل کرد، مانند آب‌های چشمه که ملکیت خاص اند؛ از جهت مصلحت جماعت به ملکیت عامه مبدل می‌شوند و هرازگاهی‌که عذر برطرف شد، مانند سابق‌اش به ملکیت خاصه بر می‌گردد؛ مانند این‌چاه های پطرول وقتی‌که خالی شد، درست است که ملکیت خاصه شوند؟

درضمنِ تشکری، الله‌سبحانه وتعالی شما را کمک نماید، ثابت قدم تان داشته باشد و قدم‌های تان را استوار نگهدارد!

پاسخ

وعلیکم السلام ورحمة الله وبرکاته!

 هرازگاهی‌که هرنوع از انواع ملکیت عامه داری علت باشد، حکم شرعی با موجودیت وعدم موجدیت علت ارتباط می‌گیرد. زمانی‌که علت یافته شد، این نوع از ملکیت بطور همیش ملکیت عامه می‌باشد؛ اما وقتی‌که علت نفی شد درست است که ملکیت، فردی گردد؛ لیکن به شرط این‌که علت، یک علت شرعی باشد‌ که در نص شرعی وارد شده باشد. به عنوان مثال: آنچه‌که به منافع عامه‌ی مردم ارتباط می‌گیرد، چیزی است‌ که ملکیت عامه حساب می‌شود. رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم در حدیثی از حیث صفت نه از حیث عدد بیان نمودند: عن ابن عباس أن النبي صلى الله عليه وسـلم قال: «المسلمون شركاء في ثلاث في الماء والكلأ والنار» رواه أبو داود ورواه أنس من حديث ابن عباس وزاد فيه «وثمنه حرام» وروى ابن ماجه عن أبي هريرة أن النبي صلى الله عليه وسـلم قال: «ثلاث لا يمنعن: الماء والكلأ والنار»

ترجمه: از ابن عباس روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: مسلمان‌ها در سه چیز شریک اند: در آب، چراگاه، و آتش. به روایت ابوداود و هم‌چنان انس از حدیث ابن عباس روایت نموده و در آن اضافه نموده است که "پول شان هم حرام است". هم‌چنان ابن ماجه از ابوهریره رضی الله عنه روایت نموده است که، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: سه چیزاند که از آن‌ها منع کرده نمی‌شود: آب، چراگاه، و آتش.

در این دلیل بیان می‌شود که مردم در آب، چراگاه و آتش شریک اند و فرد از ملکیت این‌چنین ملکیت‌ها منع می‌گردد؛ لیکن رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم در خیبر وطائِف برای افراد اجازه داد تا  آب ‌را در ملکیت خود بیاورند، آن‌ها بالفعل برای آب دادن زراعت و باغ‌های خویش آب را تملیک کردند. هم‌چنان بعضی از مسلمانان چاه‌های که در مدینه بود، در ملکیت خود درآوردند. بخاری از عبدالله رضی‌الله عنه روایت نموده است که رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم فرمودند:

«مَنْ حَلَفَ عَلَى يَمِينٍ يَقْتَطِعُ بِهَا مَالَ امْرِئٍ مُسْلِمٍ، هُوَ عَلَيْهَا فَاجِرٌ، لَقِيَ اللَّهَ وَهُوَ عَلَيْهِ غَضْبَانُ»

ترجمه: کسی‌که قسمی بخورد که به واسطه آن مال شخص مسلمان را بخود بگیرد، وی به همین عمل‌اش فاجربوده و در قیامت الله سبحانه وتعالی را ملاقات می‌نماید؛ در حالی‌که بالایش قهراست.

همان بود که الله‌سبحانه وتعالی آیتی را درین خصوص نازل فرمود:

﴿إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا﴾[آل عمران: 77]

ترجمه: كساني‌كه پيمان الله و سوگندهاي خود را به بهاي كمي (از ماديات و مقامات دنيوي هر اندازه هم در نظرشان بزرگ و سترگ جلوهگر شود بفروشند.

متعاقباً اشعث آمد گفت: ابو عبدالرحمن به شما چه سخن گفت؛ این آیه در مورد من نازل شده است که برایم در زمین بچه کاکایم چاهی بود، برایم گفت: شاهدت کجاست؟ گفتم شاهد ندارم. فرمود: قسم برای وی، گفتم ای رسول الله، درین هنگام قسم می‌خورد؛ رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم این حدیث را ذکر نمود و الله‌سبحانه وتعالی آیت‌را از جهت تصدیق حدیث نازل کرده است.

پس مسئله  شراکت در آب اگر تنها از دید مالکیت رقبه باشد؛ نه از جهت صفت منافع آن؛ چگونه است که افراد از ملکیت آن باز داشته می‌شوند؛ پس یک‌بار از قول رسول‌الله‌‌صلی‌الله علیه وسلم: «مسلمانان در سه چیز شریک اند...» و بار دیگر مباح دانستن‌شان به این‌که افراد آب را در ملکیت خود آورده می‌توانند، علت شراکت در آب، چراگاه و آتش استنباط می‌شود که آن عبارت از منافع عامه است که جامعه از منافع‌اش بی‌نیاز شده نمی‌تواند؛ پس حدیث بیان‌گر سه چیز است؛ لیکن معلل از جهت ارتباط به جامعه می‌باشد. به همین اساس، علت با معلول خود از جهت وجود و عدم همراه می‌باشد. هر آن‌چه‌که انتفاع جامعه در آن نمایان گردد، ملکیت عامه تعبیر می‌شود و اگر ارتباط منافع عامه از آن سلب گردد، مانند آب که در حدیث تذکر شده است، بازهم از ملکیت عامه محسوب نمی‌گردد؛ بلکه ملکیت فردی به شمار می‌شود. قاعده در ملکیت عامه آن است؛ هرآن‌چه‌که برای رفع نیازمندی‌های جامعه باشد، هدف از جامعه خانه‌های زیاد، قریه، شهر ویا دولت باشد، اگرچه در تقاضای هرکدام تفاوت وجود دارد؛ اما بازهم مربوط به جامعه محسوب می‌شوند؛ مانند نیاز به منابع آب‌ها، جنگلات، چراگاه حیوانات و آن‌چه مشابه است. به عنوان مثال: معادن وقتی ملکیت عامه می‌باشد که به اندازه  فراوان و جاری در آن معدن یافت گردد، مانند منابع معدن و مثل آن، و این‌گونه معادن ملکیت عامه بوده وجواز ندارد که در ملکیت فرد باشد. قسمی‌که ترمذی از أبیض بن حمال روایت نموده است:

«أنه وفد إلى رسول الله صلى الله عليه وسـلم، فاستقطعه الملح فقطع له، فلما أن ولّى، قال رجل من المجلس: أتدري ما قطعت له؟ إنما قطعت له الماء العِدّ، قال: فانتزعه منه»

ترجمه:  یک وفد نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد، یک معدن  نمک را از رسول الله صلی الله علیه وسلم خواست تا برایش بخشیده شود. زمانی‌که  آن مرد از مجلس برگشت، یک نفر گفت آیا می‌دانید که چه چیز را برایش بخشیده اید؟ برایش آب جاری را بخشیده اید. روای می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم دوباره از دست‌اش آن را گرفت.

آب‌جاری آنست که قطع نمی‌شود. نمک را به آب‌جاری از خاطر عدم قطع شدن آن تشبیه کرد. این‌حدیث دلالت به‌این دارد که رسول‌الله‌صلی‌الله علیه وسلم کوه نمک را به ابیض بن حمال بخشید، وقتی‌که رسول‌الله‌صلی‌الله علیه وسلم دانست‌که آن از معادن دایم و جاری است که ختم نمی‌‌گردد، از بخشیدن  آن چنین معدن خوداری کرده و تملیک افراد را منع نمود، چون ملکیت عامه است. ازین‌که این‌جا مراد تنها نمک نه، بلکه معدن است و از این حدیث این واضح می‌گردد که علت منع از بخشش نمک از جهت جاری بودن‌اش می‌باشد که هیچ توقف نمی‌یابد.

این حکم که معادن قطع نمی‌گردند، ملکیت عامه می‌باشد. مشمول تمام معادن برابر است که معادن روی زمین باشد که رسیدن به آن بدون کدام مشقتی مهیا شود و مردم از آن نفع ببرند، مانند نمک، سرمه، یاقوت و آن‌چه مشابه این‌ها باشد. یا این‌که از معادن داخل زمین‌باشد که رسیدن به آن مهیا نمی‌شود؛ مگر به کار و مشقت، مانند معادن طلا، نقره، آهن، مس، سرب. برابر است که جامد مانند بلور ویا روان مانند نفت باشد. تمام این معادن در حدیث شامل می‌شود و معادنی‌که قطع نمی‌شوند، ملکیت عامه بوده و برای تمام افراد رعیت می‌باشد. از این جهت برای دولت جواز ندارد که معادن جاری را به ملکیت افراد، شرکت‌ها در آورد و یا هم جائِز نیست که افراد و شرکت‌ها برای خود معادن را استخراج نمایند. در عوض بالای دولت واجب است که به نیابت از مسلمانان به استخراج معادن اقدام نموده و در امور مسلمان‌ها مصرف نماید و آن‌چه‌ استخراج می‌نماید، تمام‌اش ملکیت عامه برای تمام افراد رعیت می‌باشد.

بنابرین اساس اشیای که در پرسش وارد شده است، واضحاً زمانی مربوط به ملکیت عامه است که منافع عامه در آن نهفته باشد. به عنوان مثال: در نخست چاه آبی در یک قریه وجود دارد که یگانه مصدر آب است و غیر آن چاه دیگری یافت نمی‌گردد؛ پس آن‌چاه ملکیت عامه بوده و تملیک نمودن آن به ملکیت فردی جواز ندارد؛ اما زمانی رسد که بنا بر هرعلتی درین قریه برای مردم آب فراوان گردد، در این‌حالت برای هر شخص جواز دارد که در زمین شخصی خود چاه حفر نماید و در ملکیت خود قرار دهد؛ چون درین حالت آن مربوط منافع جامعه نبوده. به عبارت دیگر، علتِ ملکیت عامه بودن از آن منتفی شده است؛ اما آن چاه اولی که ملکیت عامه بوده و به حالت خود کماکان باقی می‌ماند و فروش‌آن برای فردِ مشخص در صورتی جواز دارد که آب برای مردم فراوان بوده و کفایت کننده همه بوده باشد و در این حالت پولش در دیوان مربوطه به ملکیت عامه گذاشته می‌شود.

هم‌چنان آب چشمه زمانی ملکیت عامه است که جامعه به آن نیازمند باشد؛ اما وقتی‌که آب خشک گردد و یا جامعه بدان نیاز نداشته باشد؛ یعنی علت منافع عامه بودن آن منتفی می‌گردد. یعنی آب به شکل فراوان به همه‌گان برسید؛ پس فروش چنین چشمه برای افراد درست است و پول آن در بخش ملکیت‌های عامه گذاشته خواهد شد. به عنوان مثال چاه‌های پترول ملکیت عامه بوده تا وقتی‌که قطع نشود؛ اما وقتی‌که خشک گردید، یعنی این‌که علت بودن‌اش ملکیت عامه منتفی گردد، جواز دارد که این چاه برای افراد فروخته شود و پولش در ملکلیت عامه گذاشته شود.

برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته

مترجم: احمد جبیر«نوری»

ادامه مطلب...

سخنان علماء پیرامون خلافت

  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

امت اسلامی سیزده قرن در سایۀ خلافت زندگی کرده است و هرگز تصور نمی‌کرد که با نبود خلافت، زندگی اسلامی‌اش از بین برود. علمای قبلی آن تحت سلطۀ خلیفه زندگی می‌کردند و این نعمت را از دست نداده بودند و تلخی نابودی آن را احساس نکرده بودند. با این وجود، ما ابن تیمیه و دیگران را می‌بینیم که آن را "یکی از بزرگ‌ترین وجایب دین می‌دانند؛ تا جائی‌که دین بدون آن قایم نخواهد شد." دلیل این امر آنست که آن‌ها اسلام را به روشی عمیق و جامع درک کرده بودند که از طریق آن توانستند اهمیت خلافت را درک کنند؛ بدون این‌که مستقیماً این اهمیت را احساس نمایند. به عبارت دیگر، بدون این‌که شاهد نابودی خلافت باشند.

برای پی بردن به اهمیت این فریضه نزد علمای قبلی امت، باید گذری در برخی از کتاب‌های ارزشمند آن‌ها داشته باشیم: رسول الله صلی الله علیه و سلم می‌فرمایند:

«إِنَّمَا الْإِمَامُ جُنَّةٌ یقَاتَلُ مِنْ وَرَائِهِ وَیتَّقَى بِهِ»

ترجمه: امام سپر است که در پشت آن جنگیده می‌شود و به او پناه برده می‌شود.

امام نووی در شرح صحیح مسلم هنگام توضیح این حدیث می‌گوید: این فرمودۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم که امام سپر است، یعنی مانند مانعی است که دشمن را منع می‌کند که به مسلمانان اذیت برساند و مردم را از یکدیگر محافظت می‌نماید، حدود و محدودۀ اسلام را حمایت و محافظت می‌کند، مردم از او پروا می‌کنند و از قدرت او می‌ترسند(پشت سر او می‌جنگند) یعنی با او همراه کفار، خوارج و بقیه اهل فساد و ظلم به صورت مطلق جنگ می‌کنند.

امام ماوردی در کتاب الاحکام السلطانیة و الولایات الدینیة می‌گوید: "قطعا الله سبحانه وتعالی، امت را برای داشتن زعیم فراخوانده است تا جانشین نبوت باشد، مردم با او محافظت کردند و سیاست به او تفویض شود تا تدبیر امور توسط یک آیین مشروع صادر گردد و سخن بر یک نظر قابل پیروی جمع گردد. بنابراین، امامت یک اصل است که اساسات یک ملت بر آن استوار شده و مصالح امت با آن منظم می‌گردد... امامت برای جانشینی نبوت جهت حراست از دین و سیاست دنیا وضع گردیده و نگهداشتن آن برای کسی‌که آن‌ را در میان امت اقامه نموده به اجماع امت واجب است؛ اگر چه ناشنوایان با آن مخالفت کنند."

در کتاب "غایة البیان شرح زبد ابن رسلان" از فقیه شافعی شمس الدین محمد بن احمد الرملی الانصاری ملقب به الشافعی الصغیر (كه از علماء قرن نهم هجری می‌باشد) موارد زیر را بیان می‌کند: "بر مردم واجب است تا امامی را تعیین کنند که به مصالح شان رسیده گی کند، احکام شان را تنفیذ و حدودشان را اقامه نماید، مرزهای شان را حفاظت و ارتش آن‌ها را تجهیز کند، صدقۀ آن‌ها را بگیرد، اگر می‌پرداختند، بر زورمندان، دزدان، راهزنان چیره گردد، اختلافات بین مخالفان را قطع نماید، غنائم را تقسیم کند... زیرا اصحاب پس از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم بر نصب خلیفه اجماع کردند تا جایی‌که آن را از مهم‌ترین واجبات قرار دادند و آن را بر دفن پیامبر صلی الله علیه وسلم مقدم کردند و مردم در هر عصری چنین عمل نمودند."

خلاصه: نویسندۀ کتاب "الفقه علی المذاهب الاربعه" می‌گوید: "تمام امامان رحمهم الله تعالی اتفاق دارند بر این‌که امامت یک فرض است و مسلمانان باید دارای امامی باشند که شعایر دین را اقامه نماید، در میان ظالم و مظلوم عدالت نماید و این‌که بر مسلمانان جایز نیست تا در سراسر جهان همزمان دو امام داشته باشند، نه موافق و نه متفرق."

علمای امروزی امت این مصیبت دردناک را تجربه می‌کنند و هر لحظه تلخی آن را می‌چشند! چگونه، نه در حالی‌که همه دنیا آمده اند تا آن‌ها را به عنوان دولت‌های جهان سوم توصیف کنند، بعد از آن‌که دولت شکست‌ناپذیر بودند؟! چگونه نه وقتی کافر استعمارگر آن‌ها را به دولت‌های ضعیف تقسیم کرده و بر سر هر دولتی دزدی را ایستاد نموده که نفوذ کفر را حراست می‌نماید و آگاهی امت و مال‌هایش را سرقت می‌کند، این بعد از دولت اسلامی است که آفتاب تحت حاکمیت آن غروب نمی‌کرد؟ توقع می‌رفت که علمای امروز نسبت به پیشینیان خود تحت تأثیر بیشتر، با حماسه و اشتیاق بیشتر و با اهتمام زیادتر نگران این فرض بزرگ می‌بودند، زیرا این‌ها در دوران سقوط خلافت زندگی کردند و فاجعۀ آن‌را احساس کردند و این فکر اگر با احساس همراه باشد، قوی، صادق و آتشین خواهد بود. اما با وجود این، کسانی از ایشان را می‌بینیم که در مورد این فرض بزرگ سکوت می‌کنند و آن‌چه را که الله سبحانه وتعالی به تبلیغ آن دستور داده است، کتمان می‌نمایند و کاملاً آرام و آسوده هستند، گویا در جامعه‌ای زندگی می‌کنند که با افکار و عقیدۀ شان تناقض ندارد! شهید سید قطب رحمه الله می‎گوید: "الله سبحانه وتعالی می‌دانسته است که برخـی از محافظان و نگاهبانان کتاب الله سبحانه وتعالی و گواهان بر آن، گاه‌گاهی حرص و آز زندگی دنـیوی به دل‌ها و درون‌های‌شان سرک می‌کشد و می‌خزد. صاحبان سلطه و قدرت، و زورمداران دارائی و مکنت و دارندگان لذت و شهوت را پیرامون خود می‌بینند و می‌یابند. بالاخره کسانی را می‌بینند و می‌یابند که حکم الله سبحانه وتعالی را نمی‌خواهند و فرمان او را نمی‌پذیرند. چه بسا نگاهبانان کتاب الله سبحانه وتعالی، پای‌شان بلغزد و در برابر آرزوها و خواست‌های چنین نااهلانی چاپلوسی کنند و به امیدکالاهای زندگی دنیا به کرنش در آیند و به دام طمع در افتند؛ همان‌گونه کـه پیشوایان دینی حرفه‌ای و دین به دنـیا فروش در هرزمانی و در میان هرگروهی یـافته می‌شوند که چنین کنند! بدان سان که در میان علمای بنی اسرائیل بودند. از اینجاست که الله سبحانه وتعالی ایشان را فریاد می‌دارد که :

﴿وَ لاتَشتَروا بآیاتی ثَمَناً قَلیلاً﴾ [مائده: 44]

ترجمه: آیات مرا به بهای ناچـیز (دنیا، هم‌چـون رشوه و جاه و مقام) نفروشید.

فروش آیات به بهای: سکوت کردن یـا تحریف روا داشتن و یا فتاواهای نادرست دادن... چیزی زشت‌تر از خیانت کسی نیست کـه او را امـین دانسته اند. چیزی بدتر ازکوتاهی کردن کسی نیست که او را نگاهبان و نگاهدار شمرده اند و چیزی پست‌تر از نیرنگ کسی نیست که او را به گواهی طلبیده اند. کسانی‌که خویشتن را «پیشوایان دین» می‌شمارند، القاب و عناوین «علماء دین» را دارند و خیانت می‌ورزند، کوتاهی می‌کنند و نیرنگ می‌بازند، برای حکومت دادن و حکـمیت بخشیدن به آنچه الله سبحانه وتعالی نازل کرده است به تلاش نمی‌ایستند و ساکت می‌مانند، سخنان را از موارد اصلی بدور می‌دارند و به تحریف آن‌ها می‌پردازند تا با هواها و هوس‌های حاکـمان و زورمداران -به حساب کتاب الله سبحانه وتعالی- هم‌آهنگی و همنوائی داشته باشند."

#أقیموا_الخلافة
#ReturnTheKhilafah
#YenidenHilafet
#خلافت_کو_قائم_کرو

نویسنده: فاطمة علیان – سرزمین مبارک فلسطین

مترجم: احمد صادق امین

ادامه مطلب...

خطبه جمعه

﴿كُلَّمَا أَوْقَدُوا نَاراً لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ

(ترجمه)

خطبه اول

الحمد لله رب العالمين؛ نحمده، و نستعينه و نستغفره ونتوب إليه و أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له القائل: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ والنصارى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾ [مائدة: 51]... و أشهد أن محمداً عبده و رسوله... وصفيه من خلقه وخليله... بلغ الرسالة، وأدى الأمانة، ونصح أمة الإسلام... ولم يزل حتى تركها على المحجة البيضاء؛ ليلها كنهارها لا يزيغ عنها إلا هالك... القائل: «مِثْل أُمَّتِي كَمَثَلِ الْغَيْث لَا يَدْرِي أَوَّله خَيْر أَوْ آخِره» (رواه الإمام أحمد في مسنده)... والقائل: «لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي ظَاهِرِينَ عَلَى الْحَقِّ، لَا يَضُرُّهُمْ مَنْ خَذَلَهُمْ حَتَّى يَأْتِيَ أَمْرُ اللَّهِ وَهُمْ كَذَلِكَ» (رواه الإمام مسلم في صحيحه)... صلى الله عليه وعلى آله وصحابته، ومن سار على دربه، واستن بسنته إلى يوم الدين.. وبعد: برادران مؤمن الله سبحانه وتعالی در کتاب محکم و عزیز خود در وصف یهود می‌فرماید:

﴿كُلَّمَا أَوْقَدُوا نَاراً لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَاداً وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ﴾ [مائده: 64]

ترجمه: هرگاه آتشی را برای جنگ می افروختند، الله آن را خاموش می‌ساخت. آن‌ها درزمین فساد می‌کنند والله فساد کننده گان را دوست ندارد.

ای مسلمانها! الله رب العزت شهادت داده می‌فرماید:

﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللهِ﴾ [انفال: 36]

ترجمه: بدون شک کسانی‌که کفر ورزیدند، اموال خود را خرچ تا مانع راه الله شوند!

وفرموده: ﴿إِنَّ الْكَافِرِينَ كَانُوا لَكُمْ عَدُوّاً مُبِيناً﴾ [نساء: 101]

ترجمه: بدون شک کفار دشمن آشکار شماست.

واکثر آن‌ها با امت در جنگ اند؛ از جمله یهود که الله سبحانه وتعالی در بارۀشان فرموده است:

﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا﴾ [مائدة: 82]

ترجمه: یهود و مشرکین را دشمن سرسخت مؤمنین خواهی یافت.

یهود، دین، سرزمین و مقدسات مان را هدف قرار داده، فرزندان و تاریخ مان را متهم به فساد و قباحت می‌کند. ای مسلمانان! در چنین شرایط مصیبت بار که چندی قبل پیش آمده است، یهود تهدید و می‌ترساند که سرزمین بیت المقدس و اطراف آن را با خاک کیان یهود(اسرائیل) یکجا می‌سازد. تعبیر یهود غاصب این است که یکجا شدن خاک فسلطین با اسرائیل از آرمان‌های یهود و عهد تورات و تطبیق دولت یهود (اسرائیل بزرگ) می‌باشد. نخست وزیر یهود در برابر کنیسه گفت: بدون شک تاریخ تازه‌ای را برای دولت یهود با یکجا کردن کرانه غربی، گسترش سیادت یهود و تهدید و ترساندن کسانی را که امنیت یهود را تهدید کند، خواهد نوشت. این چیزی است که رهبر یهود ما مسلمان‌ها را به آن تهدید می‌نماید. این را به صورت آشکارا و علنی و بدون کدام ترس، حیا و حساب به کسی انجام می‌‌‌دهد. قبلاً نیز تهدید به یکجاسازی قدس و جولان نموده و به نام قدس بزرگ منطقه‌یی را توسعه و مسمی کرده بود. آنچه را که تهدید کرده بود، نافذ کرد؛ اما حکام مسلمان‌ها ازجاکارتا تا  کجا و کجا کاری نکردند. برخی از آن‌ها تنها در مقابل، تهدید یهود به الغای برخی از پیمان‌ها با یهود اظهار نظر کردند؛ البته پیمانهایی‌که دربین شان محترم بود و یهود از زمان‌های دور آماده الغای پیمان‌ها نبود. تهدید دیگر این بود که به مؤسسه‌های بین المللی که از سرمایه اروپا و امریکا تغذیه می‌کنند، کیان یهود را همیشه تقویه و شکایت های‌شان را بالا نمودند.

ای مسلمانان! زمانی‌که صلیبی‌ها این سرزمین مبارک را قبلاً غصب کرده بودند، مسجد اقصی را نیز غصب کردند، بعضی از حکام فاطمی‌ها همراه صلیبی‌ها هم‌پیمان شدند؛ از جمله شاور وزیر فاطمی با فرانسوی‌های صلیبی هم‌پیمان شد، به سبب آن مصر به لشکر صلیبی جزیه پرداخت، آن‌ها از قاهره محفافظ می‌نمودند و صالح اسمعیل از بازارهای دمشق برای‌شان سلاح می‌خرید. در غرناطه و قرطبه در اندلس بعضی حکام ممالک نیز با آن‌ها پیمان بستند. شریف حسین و مصطفی کمال در معامله استعماری سایکس پیکو ضد خلافت اسلامی به امت اسلامی خیانت بزرگی را مرتکب شدند. اما امت، علما و رهبران امت از پیمان‌ها با کفار اشغالگر ابا ورزیدند، در اطراف بزرگانش چون صلاح الدین ایوبی، یوسف بن تاشفین و عمر مختار جمع شدند، در صدد آزادسازی سرزمین های‌شان و رد دشمن گردند و لکه ننگ را از خود پاک نمودند؛ ننگی‌که فاطمی‌ها با صلیبی‌ها انجام دادند.

بدون شک، امتی‌که همیشه صلیبی‌ها و استعمارگرها را عقب رانده اند، وجود دارند؛ چنانچه رسول اکرم صلی الله علیه  درمدح‌شان چنین ارشاد فرموده است: «مَثَلُ أُمَّتِي مَثَلُ الْمَطَرِ لَا يُدْرَى أَوَّلُهُ خَيْرٌ أَمْ آخِرُهُ» وقال«بَشِّرْ هَذِهِ الْأُمَّةَ بِالسَّنَاءِ وَالرِّفْعَةِ وَالنَّصْرِ وَالتَّمْكِينِ فِي الْأَرْضِ» ترجمه: امت من مانند باران است که معلوم نیست که اول آن خیر است یا آخرش، و گفته است این امت را به سر بلندی، پیروزی و قدرت در زمین مژده بده.

قبلاً الله سبحانه وتعالی درموردش فرموده بود:

﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ﴾ [آل عمران: 110]

ترجمه: شما بهترین امت هستید که برای مردم خارج ساخته شده اید. تمام پیمان ها از بین خواهد رفت.

ای مسلمانان! ما را الله و رسولش وعده و بشارت داده است که بالای یهود پیروز خواهید شد. الله تعالی فرموده است: ﴿وَإِنْ عُدْتُمْ عُدْنَا وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ حَصِيراً﴾ [اسراء: 8] ترجمه: اگرشما بازگشتید ما نیز باز خواهیم گشت وجهنم را برای کافران بازداشتگاها قرار داده ایم.یعنی اگر شما به فساد تان مراجعه کردید ما نیز به عذاب دادن و خارج ساختن شما از سرزمین مبارک اقدام خواهیم کرد. رسول الله ص در شأن یهود فرموده است:

«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تُقَاتِلُوا الْيَهُودَ فَتَقْتُلُوهُمْ» ترجمه: قیامت برپا نخواهد شد تا که با یهود جنگ نکنید و آن‌ها را قتل  خواهید کرد. این خود بشارت به بازگشت خلافت برمنهاج بنوت است. أقول قولي هذا وأستغفر الله لي ولكم.. فيا فوز المستغفرين استغفروا الله...

خطبه دوم

الحمد لله رب العالمين.. والصلاة والسلام على المبعوث رحمة للعالمين

ای مومنین! بدانید که دنیا خانه گذرا و آخرت خانه دایمی است. از خانه گذرا به اقامتگاه واقعی با خود توشه فراهم کنید. بدون شک، در پیشگاه الله متعال عرضه خواهید شد و از اعمال و کارکردهای خویش حساب خواهید داد. ستمکاران خواهند دانست که به چه بازگشتگاهی باز می‌گردند.

ای بار الها! اسلام و مسلمین را نصرت کن! یا الله به عزت و قدرتت بیرق دین و حق را بلند نما! یا الله کفر و کفار را متزلزل بساز، عقاید وشرهای شان را نابود کن، یا رب العالمین! یا الله کسانی را که با الله، رسول الله و امت اسلام می‌جنگند، علیه ما و سرزمین اقصی توطئه نموده، با یهود و حکام مضر پیمان می‌ بندند، به ما نشان بده! ای الله این ویروس وبلاء را از سر مسلمان‌ها در مشرق و مغرب دور بساز! یا الله ما را از شر و بلاء حکام و ظلم شان دورنما! ای الله! به ما حاکمی را مقرر کن که از الله خوف داشته و به امت مهربان باشد و قدر مساجد را دانسته؛ مخصوصاً مسجد اقصی را و احترام آن و احکام شرعی مربوط به آن را بدانند. به مانند ابوبکر، عمر، عثمان و علی رضی الله عنهم بالای امت مشقت نکنند. یا الله ما را از شر این حکام، اعمال بدشان، عدم توجه شان به مساجد و احکام الله عزوجل رهایی ببخش! یا الله امت اسلامی را با تأسیس خلافت برمنهج نبوت که بشر را به اساس هدایت، رحمت و استقامت در راه الله رعایت نموده، عزت ببخش و ما را از شر مبادی فاسد نجات داده، مسجد اقصی و تمام سرزمین‌های اسلامی را از پلیدی یهود، نصاری و مشرکین در امن داشته باش!

اللهم صل على محمد وعلى آل محمد كما  صليت على إبراهيم وعلى آل إبراهيم، وبارك على محمد وعلى آل محمد.. كما باركت على إبراهيم وعلى آل إبراهيم.. في العالمين إنك حميد مجيد... وأقم الصلاة إن الصلاة تنهى عن الفحشاء والمنكر ولذكر الله أكبر والله يعلم ما تصنعون...!!

مترجم: بدر الدین"حسینی"

ادامه مطلب...

مسلمان، وصی و شاهد بر بشریت است!

  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

الله سبحانه وتعالی در آیه 78 سورۀ حج می‌فرماید:

﴿وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُم ْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ﴾

ترجمه: در راه الله چنان که شایسته‌ای جهاد در راه اوست، جهاد کنید. او شما را برگزید و در دینتان هیچ سختی و تنگنایی برای شما نگذاشت. آیین پدرتان ابراهیم را (در پیش بگیرید). او پیشتر و در این قرآن شما را «مسلمان» نامیده است تا پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید؛ پس نماز را برپا دارید و زکات دهید و به دین الله تمسسک جویید؛ او حافظ و یاور شماست؛ پس چه حافظ و کارساز نیکی و چه یاور خوبی است.

ابن کثیر در تفسیر این آیه می‌گوید: "﴿اجْتَبَاكُمْ﴾ یعنی ای امت! الله سبحانه وتعالی شما را بر سائر ملت‌های دیگر و برای نصرت دین و آئین خود برگزیده و انتخاب کرده است و شما را با بهترین فرستاده و کامل‌ترین شریعت فضیلت و عزت داده است؛ سپس منت خود را بر این امت ذکر کرد که از دوران قدیم پاپ‌ها و راهبان در کتاب‌های انبیاء احوال امت برگزیده را می‌خواندند.

سبحان الله! چه جایگاه و افتخار را الله سبحانه وتعالی نصیب این امت کرده است؛ اما این مقام و برکات بزرگ با مسئولیت سنگین پیوند خورده که الله سبحانه وتعالی در این آیه ذکر کرده است:﴿شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ﴾ یعنی شما هم (با شهادت عملی خود) گواه بر مردمان باشید (و رفتار و کردارتان به عنوان امت نمونه، محک سنجش اعمال سایرین و الگوی راستین بارز الله پرستان راستین گردد). هم‌چنان الله سبحانه وتعالی در آیه دیگر این تعهد بزرگ مسلمانان را تکرار می‌کند و می‌فرماید: ﴿شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ﴾ و در آیه دیگری الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ﴾ [بقره: 143]

ترجمه: و هم‌چنان شما را امت میانه [برگزیده] گردانده‌ایم تا بر مردم گواه باشید.

ابن کثیر می‌گوید: "امت الوسط" یعنی بهترین و شریف‌ترین امت. بخاطر این‌که این امت در روز قیامت به همه امت‌های دیگر جهان چه گذشته، چه حال و آینده؛ شهادت می‌دهند که رسول الله ﷺ رسالت و پیام الله سبحانه وتعالی را به مردم رسانیده و هم‌چنان او قانون کامل و بهترین روش و منهج واضح را در قرآن و سنت به ما مسلمانان سپرد است.

از این جهت الله سبحانه وتعالی دین اسلام را به این امت سپرده تا ﴿شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ﴾، باشند و پیام الله را به بشریت برسانند. این به معنای صرف انتقال آن نیست، بلکه منظور این است که تلاش کنیم تا این دین را به بهترین طریقه معرفی کنیم و این مذهب با معیار حق و باطل در این جهان تبدیل شود و از طریق آن امور بشریت را سازمان می‌دهد؛ وسیله‌ای که از طریق آن عدالت در جهان تطبیق می‌شود که این امر مستلزم آن است که اسلام در این زمین قدرت و سیطره داشته باشد.

وقتی امروز شاهد مقیاس هرج و مرج، بی‌عدالتی و رنج در این جهان هستیم، از فقر گسترده، آوارگی، شکنجه و کشتار غیرنظامیان، کودکان بی‌گناه، وباه و نژاد پرستی، اذیت و سوء استفاده از زنان، شکست خانواده‌ها، خلاء اخلاقی داخل دولت‌ها وغیره کاملاً واضح می‌گردد که عدالت و نور دین اسلام بیش از هر زمانی دیگر در این جهان لازم است. بنابراین، این آیات قرآنی تأکید می‌کند که این امت برای نقش رهبری و قیمومیت بشریت انتخاب شده است و باید در این جهان جایگاه اصلی و مرکزی را داشته باشد؛ زیرا آفریدگار براساس دین مبین اسلام به آن نقش بزرگی در توسعه بشریت اختصاص داده است. در واقع این نقش برای رساندن اسلام به بشریت، هدف اصلی امت اسلامی می‌باشد. چنانچه الله سبحانه وتعالی در سوره آل عمران می‌فرماید:

﴿كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ اخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ المنكر﴾ [آل عمران: 110]

ترجمه: شما (ای پیروان محمد) بهترین امتی هستید که به سود انسانها آفریده شده‌اید (مادام که) امر به معروف و نهی از منکر می‌نمائید.

 بنابراین، الله سبحانه وتعالی به ما خبر داد که این امت را به مقام رهبری بر بشریت می‌رساند تا نور و عدالت اسلام را به بشریت انتقال دهند. در روز قیامت ما باید شواهد و مدارکی را به الله سبحانه وتعالی ارائه دهیم که ما قولاً و عملاً برای تحقق این هدف که ما مسلمانیم تلاش کردیم. اما چگونه ممکن است اسلام زمام امور را یک بار دیگر به امر الله سبحانه وتعالی به دست گیرد و چگونه می‌توان آن را به طریقه‌ای ‌که الله سبحانه وتعالی می‌خواهد، به بشریت برساند؟

این امر به سادگی با گسترش دعوت به اسلام در جوامع به صورت فردی و گروهی محقق نمی‌شود، بلکه دولتی را می‌طلبد که قوانین کامل اسلامی را که الله سبحانه وتعالی به این امت داده است را به طوری کامل اجراء کند و سپس از همه ابزارها برای گسترش دین حق برای هدایت بشر استفاده کند. ما این را در زندگی رسول الله ﷺ قبل از تأسیس اولین دولت اسلامی در مدینه مشاهده کردیم، قسمی‌که رسول ﷺ و اصحاب سعی در انتقال پیام اسلام به افراد داخل مکه و قبایل عرب اطراف آن داشتند. با این حال، هنگامی‌که او رئیس دولت شد و وقتی که الگوی حکومت او بعداً توسط خلفاء دنبال شد، دیدیم که چگونه همه‌ ملت‌ها در عرض چند دهه به آغوش اسلام وارد شدند و از اسپانیا تا به چین گسترش یافت. هم‌چون روزی را همه مسلمانان می‌خواهد و هدف همه محقق نمودن و بازگرداندن قیادت و رهبری اسلام است و این به معنی کار و تلاش برای تأسیس دولت است؛ دولتی‌که اسلام را طبق دولت خلافت برمنهج نبوت حکم می‌کند.

این رسالت برای برقراری حاکمیت اسلام و گسترش آن به بشریت می‌باشد و این میراث پیامبرعزیزمان ﷺ بود که او برای ما به یادگار گذاشت. تلاش برای اسقرار نظام الله سبحانه وتعالی در زمین یک مسؤلیت و وظیفه‌ای بزرگی است که پروردگار متعال در اختیار مان قرار داده است. در واقع این یک فرصت طلایی است؛ فرصتی‌که در گذشته به نسل‌های قبلی مسلمانان داده نشده بود؛ به استثنای نسل پیامبر برای اقامت دولت که اسلام را حکم کند. بنابراین، فرصتی‌ست برای مان که محبوب رسول الله ﷺ باشیم و در جنت با او باشیم؛ زیرا ما از جمله کسانی بودیم که پیام الله سبحانه وتعالی را برای تنفیذ احکام در این زمین -که ما خلیفه آن هستیم- حمل کردیم.

اما برای بدست آوردن این افتخار بزرگ از ما می‌طلبد که کوشش کنیم؛ چنانچه الله سبحانه وتعالی در اول کلمات سوره حج آیه 78 فوق فرموده است. برما لازم است که برای دفاع از ارزش‌های مان در هر سطحی کار کنیم که شایسته افتخار است که این وظیفه به ما داده شده و از ما می‌خواهد که به وقت و تلاش خود اهمیت زیادی بدهیم که هدف ما واقعاً شایسته افتخار است و این در اولویت زندگی ما باشد.

این بدان معنی است که ما درک می‌کنیم که زندگی مسلمانان نمی‌تواند مثل زندگی کفار یک زندگی عادی باشد؛ زندگی که فقط به دنبال وسوسه‌های این دنیا و تمرکز بر منافع موقت این جهان خواه تحصیل، شغل، فرزندان، خانواده، یا تأمین منزل خوب، زندگی اجتماعی، سرگرمی، یا جایگاه بلند برای خود در جامعه یا پیگیری آرزوهای شخصی ما می‌باشد. ما نمی‌توانیم این موارد را در اولویت‌های اصلی زندگی خود قرار دهیم که انرژی و تفکر مان را استهلاک کند. این موارد هدف یک کافر است نه هدف یک مسلمان؛ چون الله به ما ارزش بالاتری داده و وعده کرده است.

پس هدف گواه بودن بر بشریت می‌باشد و این به معنی قدم گذاشتن در ردیف یاران رسول الله ﷺ است؛ مانند مصعب بن عمیر رضی الله عنه که با قبولی اسلام زندگی راحت، پول و تجمل را فدا کرد و در صف اول مبارزات دعوت اسلامی قرار گرفت و او افتخار گسترش دین اسلام را در میان مردم مدینه و آماده‌سازی جامعه برای اولین دولت تحت حاکمیت اسلام را بدست آورد؛ افتخاری‌که در هنگام وفات مصعب ابن عمیر(رض) رسول الله ﷺ آیه زیر را تلاوت کرد.

﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ﴾ [احزاب: 23]

ترجمه: در میان مؤمنان مردانی هستند که با الله راست بوده اند، در پیمانی‌که با او بسته‌اند.

به همین اساس، ما باید این مسؤلیت سنگین را به عنوان شاهد بشریت و حاکم ساختن نظام الله (خلافت) در روی زمین را به دوش بگیریم و پاداش کسانی‌که این وظیفه شریف را انجام می‌دهند، بیان شده است. هم‌چنین ما ملزم هستیم که آماده‌گی این را داشته باشیم که از وقت خود و ثروت خود در راه دعوت استفاده کنیم. الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ﴾[توبة: 111]

ترجمه: الله از مؤمنان جان‌های‌شان و اموال‌شان را به بهای آن‌‌که بهشت آنان را باشد خریده است.

در همین آیه الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾ [توبة: 111]

ترجمه: و چه کسی از الله به وعده‌اش وفادارتر است؟ پس به معامله‌ای که به آن دست زده‌اید شاد باشید و این همان کامیابی بزرگ است.

اگر چه ما منحیث امت اسلامی در غیاب خلافت در عصر تاریکی زندگی می‌کنیم، اما از نگاه فرصت برای کسب پاداش و ثواب  و اداء مکلفیت حمل دعوت برای حاکمیت دین الله سبحانه وتعالی در روی این زمین در عصر و شرایط طلایی زندگی ‌می‌کنیم. بنابراین، بگذارید این فرصت طلایی را که الله سبحانه وتعالی در دست ما قرار داده است، از دست ندهیم. قال النبي ﷺ: «إِذَا جَاءَ الْمَوْتُ طَالِبَ الْعِلْمِ وَهُوَ عَلَى هَذِهِ الْحَالِ مَاتَ وَهُوَ شَهِيدٌ». (ترمذي)    

#أقيموا_الخلافة
#ReturnTheKhilafah
#YenidenHilafet
#خلافت_کو_قائم
نویسنده: د. نسرين نواز

رئیس بخش زنان دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب التحریر

مترجم: پارسا «امیدی»

ادامه مطلب...

پیامبر هنگام سرزنش اصحابش چه می گفت؟

(ترجمه)

از انَسِ بْنِ مَالِك رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ روایت است که گفت:

«لَمْ يَكُنْ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ سَبَّابًا وَلَا فَحَّاشًا وَلَا لَعَّانًا، كَانَ يَقُولُ لِأَحَدِنَا عِنْدَ الْمَعْتِبَةِ: مَا لَهُ تَرِبَ جَبِينُهُ» (رواه بخاري في الادب)

ترجمه: رسول الله صلى الله عليه وسلم فردی دشنام‌دهنده، بد گوی و نفرين كننده نبود، بلكه هرگاه می‏خواست يكی از ما را سرزنش كند، می‏فرمود: او را چه شده است؟ پيشانی‌اش به خاك ماليده شود.

توضیح حدیث

این است صفات پیامبر گرامی شما؛ صفاتی‌که رب العلمین آن را از شما می‏خواهد! صفاتی‌که وقتی مسلمان به آن التزام و پابندی داشته باشد، مفهوم انسانیت به وی تحقق می‏یابد و انسان اخلاق و افکار نیکو را دارا می‏شود. لذا هرگاه انسان ملتزم به چنین صفاتی شود، قلب‏های بندگان به پذیرش وی باز می‏شود.

ای مسلمانان عزیز!

امروزه چقدر مسلمانان به این اخلاق پاک و عظیم‌الشأن نیازمند و محتاج اند؟ نه تنها مسلمین حتی غربی‏ها و بقیه مردم به آن محتاج اند. کجاستند غربی‏ها و علمای شان؟ کجاست مفکرین و سیاسیون، علمای نفس و اجتماع شان! چرا صداها خاموش اند؟ تاریخ ما مملو از امور تربیتی، اخلاقی، فقهی، فکری و فرهنگی زخیره شده‌ای می‏باشد که تاریخ نظیر آن را ندارد؟ فرهنگ و تمدن کاملی‌که نتیجه قربانی‏ها می‏باشد. ای کسانی‌که لاف ابتکارات اغیار را می‏زنید و اهتمام و توجه به زمانی دارید که در آن جز فرهنگ ایدز و امراضی‌که تاریخ بشریت قبل از آن سراغش را ندارد. تاریخ و فرهنگ ما مملو از عبارات نیک و سلامتی است، مانند: «بارك الله فيك، جزاك الله خيرا، السلام عليكم، و عليكم السلام، بسم الله، على بركة الله، رضي الله عنك، سامحك الله، سلمك الله، عافاك الله، ماشاء الله، رعاك الله، وغيرها الكثير الكثير»

اینست ارزش‏های دین ما و اینست فرهنگ اسلامی که مایه فخر امت اسلامی است که در قالب چنین الفاظ مبارکی آمده اند. لذا برادران مسلمان، به طریقه این دین و بخاطر اعاده حیات دوباره این دین از خلال دولت خلافت ثانیه راشده موعود و بشارت پیامبر بزرگوار اسلام بشتابید! یا الله! زمین را به نور تطبیق اسلام از طریق خلافت منور گردان! اللهم آمین آمین آمین!

ادامه مطلب...

اظهارات مفکرین و رهبران غربی پیرامون خلافت و هراس شان بخاطر بازگشت آن

  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

امسال، از سقوط خلافت در حالی سخن بعمل می­آید که از سقوط آن 100 سال گذشته است. به تاریخ 28 رجب سال 1342ه.ق. موافق به 3 مارچ سال 1924م. دولت خلافت عثمانی­ سقوط کرد، امت پراکنده گشت، ارتباطات آن از هم گسست، ثروت آن به هدر رفت و امت اسلامی بعد از یک دورۀ طلایی، که صدرنشین و فرمانروای جهان بود، هبوط نموده و در ذیل امت­ها قرار گرفت!

دولت خلافت بعد از آن­که غرب کافر دشمنی خود را آشکار ساخت و در رأس آن انگلیس و مزدورش، مصطفی کمال برای انهدام آن فعالیت می­کرد، سقوط داده شد. آیا غرب کافر تنها به نابودی و سقوط خلافت بسنده کرد و آتش کینه­توزی­اش بر علیه اسلام خاموش گشت؟

هنوز رهبران غرب اعم از سیاسیون، مفکرین و مستشرقین از خلافت اسلامی و خطرناک بودن بازگشت آن هراسان بوده و برای جلوگیری از بازگشت آن دیگران را مانع و بر حذر می­دارند. اظهارات رهبران سیاسی، مفکرین و بسیاری از پژوهش­های مراکز تحقیقاتی میزان خوف و هراس غرب کافر از دولت خلافت اسلامی و بازگشت آن را منعکس ساخته که در طول تاریخ؛ آتش کینه­توزی شان خاموش نگشته، بلکه هر زمان که احساس بازگشت دولت خلافت اسلامی را بکنند، شعله­ورتر می­شود. در این مقاله به بعضی از اقوال رهبران غرب متعلق به انتظار بازگشت خلافت و نگرانی از بازگشت آن اشاره می­نماییم:

ریتشاد نیکسون، رئیس جمهور اسبق امریکا: «نقش اساسی ما عقب‌اندازی رشد اسلامی­ست.» فیلیپ جوزیف سالازار، نماینده اسبق وزیر خارجه فرانسه که یک متفکر و سیاست­مدار بود، غرب را از اسلام برحذر داشته و گفت: «جهان اسلام بسیار بزرگ و تنومند می­باشد که هنوز بزرگی خود را درک و کشف نکرده است، لذا بر ما لازم است که خواسته­هایش را برآورده ساخته و تمایلش را در تولید محصولات محدود سازیم تا که قیام ننماید؛ اما اگر از این کار عاجز بمانیم؛ جهان غرب با خطر ناگهانی مواجه شده و وظیفه تمدنی خود را به عنوان رهبر جهان از دست خواهد داد.» بات بوکانان سناتور جمهوری امریکا: «مسئله بازگشت اسلام بعنوان نظام زندگی فقط بستگی به وقت داشته و هر لحظه احتمال عودت آن می­رود... در حقیقت امریکا با ارتش و تمام امکانات دست­­داشته خود نمی­تواند که در برابر تمدن آینده مقاومت نماید، چون­که ثبات اسلام و قدرت آن در حقیقت و به احتمال زیاد حیرت‌آور است... اسلام توانست که در جریان دو قرن پشت سرهم قدرت جهان را بدست بگیرد و توانست که کمونیزم را به یک آسانی عجیبی شکست دهد... و آنچه را که مشاهد آن هستیم اینست که اکنون اسلام با نیروی دیگر جهانی در حال مبارزه است.»

تونی بلیر، نخست وزیر اسبق بریتانیا به تاریخ 16/7/2005م. در کنفرانس عمومی حزب عمال گفت که: «ما هر حرکتی را که برای از بین بردن دولت اسرائیل و خروج غرب از جهان اسلام تلاش ورزد و در صدد حاکمیت شریعت اسلامی از طریق برپایی دولت خلافت اسلامی بالای تمام امت اسلامی باشد را از میان برده و ریشه‌کن خواهیم نمود.»

پوتین، رئیس جمهور روسیه در کانون اول سال 2002م. گفت: «تروریست­های جهانی به هدف تصرف بعضی از مناطق روسیه و تأسیس خلافت اسلامی؛ علیه روسیه اعلان جنگ نمودند.» اما ترامپ رئیس جمهور اسبق امریکا، علیه اسلام اظهارات زیادی را رد و بدل کرده است، که چندین پیام از سوی آن به تاریخ 9 اکتوبر سال2019م. منتشر شد که نشان‌دهنده موقف‌گیری منفی وی پیرامون موجودیت امریکایی­ها در سوریه می­باشد. به عنوان مثال این سخنش: مداخله در شرق میانه، بدترین تصمیم در تاریخ ایالات متحده بوده. با این گفته­اش که جنگ عراق به بهانۀ باطل و غیر واقعی راه انداخته شد. از طریق صفحۀ تویترش اظهار داشت که: «جنگ را به بهانۀ باطلی راه‌اندازی نمودیم و این بهانه اکنون از بین رفته است که می­توان از آن بنام اسلحه کشتار جمعی یاد کرد. وی ادامه داده گفت؛ ما قصد داریم که ارتش بزرگ خود را بطور سنجیده و به تدریج به کشور خود باز گردانیم.» ترامپ علاوه نمود که: «ایالات متحده برای جنگ و تأمین امنیت در شرق میانه هشت تریلیون دالر به مصرف رسانده است که از میان ارتش بزرگ ما؛ هزاران نفر به قتل و جرح رسیده اند و میلیون­ها نفر هم از طرف مقابل کشته شده اند.»

 با اقتباس از سایت روزنامه الرایة از بیانات حزب التحریر، به ذکر یکی از تبصره­های مهم آن در ارتباط به سخنان ترامپ می‌پردازیم: «اظهارات ترامپ اعتراف واضح و آشکاری­ست در باره جنایت­های امریکا در حق مسلمانان. ترامپ از یک زاویه دیگر تأکید ورزید که دلیل و بهانه‌ای که امریکا توسط آن جنگ را در عراق به راه انداخت و آن را اشغال نمود، دروغی بیش نبود. از ناحیه دیگر وی اعتراف کرد که امریکای صلیبی جنایت­کار میلیون­ها مسلمان را به قتل رسانده است. اما چیزی را که بخاطر خوف­ناک بودن نسبی نزدشان اعتراف ننمود و همان چیز سبب شکست سریع و ناگهانی در کار قبیح شان می­باشد و نیز سبب ترس‌شان از مواصلت وجود نظامی در سرزمین­های مسلمانان است؛ اینست که امت اسلامی مغلوب نمی­شود و آن یک امت زنده است، با آنکه مریضی­اش خیلی وخیم باشد و به درازا بکشد. امت اسلامی متفاوت از امت­ها و ملت­های دیگر می­باشد و علت آن اسلام بزرگ است که در عروق امت جاری بوده و نبض امت بدان وابسته می­باشد. اگر به جای امت اسلامی امت دیگری مورد تعرض قرار می­گرفت، منقرض می­شد و زمان­ها قبل متلاشی می­گشت و اثری از آن دیده نمی­شد. اما امت اسلامی بخاطر دین‌شان (اسلام) در پناه و حفظ الله سبحانه وتعالی بوده و به عنوان یک صخره در روی دشمن و طغیان‌گران باقی خواهد ماند؛ هرچند که طاغیان سرکشی و تکبر نمایند.

این بود قطره‌ای از کینه­توزی و ترس غرب از بازگشت دولت خلافت اسلامی، اما با وجودی­که غرب بالای مسلمانان مسلط بوده و بالای شان حکمرانی می­کند و نظام سرمایه­داری‌اش در تمام عرصه­های زندگی در سرزمین­های اسلامی و بطور کل در تمام جهان سایه انداخته است؛ با آن­که تمام نظام­های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و غیر آن برگرفته از نظام سرمایه­داری است؛ ثقافت غرب که در نشر فحشاء و منکرات مثال نداشته و با وجود کفتارهای آن که در راستای تطبیق و نشر ثقافت‌اش از طریق نشر کتب، اعلامیه­ها و نهادها فعالیت می­کنند... پس با این همه چرا غرب از بازگشت اسلام در هراس است؟

آیا ترس‌شان از نهادهای اسلامی و جهادی­ست؟ اما این نهادها هدف­‌شان إقامه دولت اسلامی نیست، بلکه این نهادها و اکثریت نهادهای دیگر بر این باور هستند که اقامه دولت خلافت غیر ممکن و خواب و خیال است و مقاومت و انرژی شان را در یک فاصله بسیار کم، که خود غرب برای شان تعیین کرده است، منحصر نموده و آن حد و فاصله چیزی جز "وطن" نبوده و جهادشان از مرزهای وطن تجاوز نمی­کند!

آیا غرب از مسلمانان می­ترسد؛ اما چرا؟ بسیاری از مسلمانان منتظرند تا مهدی ظهور کند و برای شان خلافت را برپا کند؟! و بعضی از مسلمانان غرق یأس و ناامیدی شده و تسلیم واقعیت و نیروی غرب شده اند و می­گویند که ما توانایی مبارزه با امریکا و اروپا را نداریم، چون آنان در سرزمین­های اسلامی بالای مسلمانان حاکم بوده و هرگز اجازۀ برپایی دولت خلافت راشده را نمی­دهند.

غرب کافر و رهبران، مفکرین و فرماندهان نظامی­اش می­دانند که مفهوم دولت خلافت بر اذهان بسیاری از فرزندان امت اسلامی زنده گشته است و می­دانند که نزد امت بیداری فراگیر ایجاد شده است، مبنی بر این‌که نبود دولت اسلامی سبب همه مشکلات و ناهنجاری­ها موجود می­باشد؛ اما امت اسلامی راه دست­یابی به آن را نمی­دانند.

این همان چیزی­ست که غرب از آن هراسان بوده و شب و روز تلاش می­ورزد تا از بازگشت اسلام و دولت آن ممانعت کند؛ زیرا بازگشت دولت اسلامی برای حکمرانی در روی زمین به معنای پایان بخشیدن به حکمرانی غرب در روی زمین و خاتمه دادن به چور وچپاول مال­ها و ثروت­ها می­باشد. بازگشت دولت خلافت به معنای برخورداری تمام بشر از نعمت عدالت، امنیت و آسایش بوده و به معنای مشرف شدن میلیون­ها انسان در دین الله سبحانه وتعالی به شکل گروهی می­باشد. الله سبحانه وتعالی می­­فرماید:

﴿إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ (1) وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً (2) فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّاباً﴾ [نصر: 1-3]

ترجمه: هنگامی­که یاری الله و پیروزی فرا رسد و مردم را می­بینی که دسته­دسته و گروه­گروه داخل دین الله می­شوند (و به اسلام مشرف می­شوند) پروردگار خود را سپاس و ستایش کن و از او آمرزش (خود و یاران خویش را از شتابگری در فرا رسیدن فتح و وقوع پیروزی و اظهار دل تنگی و گلایه از زندگی) بخواه. الله بسیار توبه پذیر است.

به همین خاطر، حزب التحریر شما را دعوت می­نماید تا همرایش برای اقامه دولت خلافت بر منهج نبوت فعالیت نمایید، چون یگانه حزبی‌که برای مشرف شدن به این هدف بزرگ فعالیت می­کند، حزب التحریر می­باشد. آیا این معقول خواهد بود که از فعالیت نمودن بخاطر چنین هدف بزرگی عقب‌نشینی کنیم، در حالی­که غرب کافر شب و روز سعی می­ورزد تا راه حصول به این هدف را مسدود ساخته و از بازگشت خلافت جلوگیری کند؟!

﴿وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ[حج: 40]
ترجمه: کسانی­که (دین) الله را یاری کنند؛ الله حتماً آنان را یاری می­کند. همانا الله نیرومند و شکست ناپذیر است.

#أقيموا_الخلافة
#ReturnTheKhilafah
#YenidenHilafet
#خلافت_کو_قائم_کرو

نویسنده: ام عاصم الطویل- سرزمین مقدس فلسطین

برای دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب التحریر

مترجم: محمد مزمل

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه